eitaa logo
کانال شهید ابراهیم هادی
2.4هزار دنبال‌کننده
30.9هزار عکس
28.4هزار ویدیو
76 فایل
مشاهده در ایتا
دانلود
🍃🌷 ﷽ 🍁کارت عروسی می‌خواست برای عروسیش کارت دعوت بنویسه. اول رفته بود سراغ اهل‌بیت (علیهم‌السلام). یک کارت نوشته بود برای (علیه‌السلام) به مشهد، یک کارت برای امام زمان (ارواحنا فداه) به مسجد جمکران و یک کارت هم به نیت حضرت زهرا (سلام‌الله‌علیها) انداخته بود توی ضریح حضرت معصومه. شب حضرت زهرا سلام‌الله‌علیها را در خواب می‌بیند که به عروسی‌اش آمده، شهید ردانی‌پور به ایشان می‌گوید: «خانم! قصد مزاحمت نداشتم، فقط می‌خواستم احترام کنم.» حضرت زهرا سلام‌الله‌علیها پاسخ می‌دهند: «مصطفی جان! ما اگر به مجالس شما نیاییم، به کجا برویم؟» ‌🌹🍃🌹🍃 ‌@shahidaziz_ebrahim_hadi
ایمانِ یه مذهبی باید جوری باشه که وقتی گفت: من این کارو دوست ندارم، اونم دوست نداشته باشه دیگه... ؟! ‌🌹🍃🌹🍃 ‌@shahidaziz_ebrahim_hadi
گویند چرا دݪ به شهیـداݧ دادی؟ والله که مَن‌ ندادم‌ آنھا بردنـد(:♥ 🕊 ‌🌹🍃🌹🍃 ‌@shahidaziz_ebrahim_hadi
🍃 🔴 گاهی‌یڪ‌تلنگرڪافیست 🔴 •میترسم‌ازخودم ... •زمانی ڪه عڪس شهدا رو بہ دیوار اتاقم چسبوندم ، ولی بہ دیوار دلم نہ ! •میترسم‌ازخودم ... •زمانی ڪه اتیڪت خادم الشهدا و ... رو بہ‌سینہ‌م میچسبونم ، اما " خادم پدر و مادر " خودم نیستم ! •میترسم‌ازخودم ... •زمانی ڪه اسمم توی لیست تمام اردو های جهادی هست ، ولی توی خونہ خودمون هیچ ڪاری انجام نمیدم ! •میترسم‌ازخودم ... •زمانی ڪه برای مادرای شهدا اشڪ میریزم ، اما " حرمت مادر " خودم رو حفظ نمیڪنم ! •میترسم‌ازخودم ... •زمانی ڪه فقط رفتن شهدا رو میبینم ، ولی " شهیدانہ زیستنشون " رو نہ ! 🔺شهدا شرمنده‌ایم ڪه مدام شرمنده ایم 😔 ‌🌹🍃🌹🍃 ‌@shahidaziz_ebrahim_hadi
خاطره ای از حمیدآقا 🍁 "آقا حمید همیشه میگفت من آخرش شهید میشم :) یه روز به من گفتن بیا با هم عکس برای شهادت رو انتخاب کنیم انتخاب کردیم .... بعد از اعلام خبر شهادت من رو منزل مشترک بردن و من کامپیوتر ایشون رو روشن کردم و بدون معطلی فایل عکس های شهادت رو برداشتم هیچ کس باور نمیکرد که ما تا این اندازه آماده برای شهادت بودیم 🥀🍂" ‌🌹🍃🌹🍃 ‌@shahidaziz_ebrahim_hadi
🌱جمکران جمکران نگاهم را به نگاهت دخیل خواهم زد... روی این بغض های زخم آلود آبی از سلسبیل خواهم زد... 🌱دل به دریا سپرده ام با تو ای تمام زلال دریا تو گر تو موسای قصّه ام باشی شک نکن من به نیل خواهم زد... عج ‌🌹🍃🌹🍃 ‌@shahidaziz_ebrahim_hadi
🌷🕊🌷🕊🌷🕊🌷🕊🌷 📖 💞 خدا_بود 🌺شب عروسیمون باران شدید می بارید من مطمئن بودم ڪہ خداوند با بارش باران رحمتش بہ من یادآوری می ڪرد ڪہ همسرت گل سرسبد نعمت هایی است ڪہ من از روی رحمت بہ تو عطا ڪرده ام ؛ چرا ڪہ صدای رحمت خدا مانند صدای پای پروانہ روی گل ها بی صداست… ❣در راه آرایشگاه بہ تالار ، زندگیمان را با شنیدن ڪلام وحی آغاز ڪردیم . 📿یادم میاد چون نزدیڪ اذان مغرب بود ، آقا مرتضی آن قدر با سرعت رانندگی می ڪرد ڪہ فیلمبردار بہ او تذڪر داد . ولی آقا مرتضی گفت : نماز اول وقت مهم تره تا فیلمبرداری ! 🌺و وقتی وارد تالار شدیم آقامرتضی به مهمانان گفت : برای تعجیل در فرج حضرت صلوات بفرستید . ✍ راوی : همسر شهید 🥀 🕊 ‌🌹🍃🌹🍃 ‌@shahidaziz_ebrahim_hadi
💔 گَر ای نسیم شبی بگذری بر آن سرِ زلف به گوش او برسان ذکر بیقراریِ ما ... یک و ، برای سلامتی و تعجیل در فرج حضرت پدر به یاد حضرت باشیم🙏🏼🌿 ‌🌹🍃🌹🍃 ‌@shahidaziz_ebrahim_hadi
🌷🌷🕊🌷🌷🕊🌷🌷 🌹 💔 💐دوستان شهید مدافع حرم سید مجتبی ابوالقاسمی با تک مصرعی که همیشه سید زیر لب زمزمه می کرد آشنا هستند و با آن خاطرات زیادی دارند.سید مجتبی همیشه زیر لب می گفت: «شرمنده ام که از غم زینب نمرده ام...» دی ماه سال ۱۳۹۳ بود. روبروی سید مجتبی نشسته بودم و و با او حرف می زدم. ساعت ۲۱ سید گفت: «بزن شبکه یک تا اخبار رو نگاه کنیم.» مشغول نگاه کردن اخبار شدیم که خبر شهادت "جهاد مغنیه" رزمنده جوان حزب الله لبنان و فرزند شهید عماد مغنیه از فرماندهان نامدار مقاومت اسلامی لبنان اعلام شد. نگاهم به سید مجتبی بود که داشت با تسبیح ذکر می گفت. بعد از شنیدن خبر به یکباره حال سید عوض شد. اشک در کنار چشمانش حلقه زده بود. حسرت جاماندن از قافله شهدا در چهره ی سید موج می زد و با تسبیح مشکی که به دست گرفته بود،چند بار به پای خودش زد و با صدای لرزان گفت: «شرمنده ام که از غم زینب نمرده ام ... »🕊 ✏️راوی:دوست شهید 🥀 🕊 ‌🌹🍃🌹🍃 ‌@shahidaziz_ebrahim_hadi