eitaa logo
کانال شهید ابراهیم هادی
2.4هزار دنبال‌کننده
30.9هزار عکس
28.4هزار ویدیو
76 فایل
مشاهده در ایتا
دانلود
📌 اگر راست می گوییم...‼️ دوست در راه محبت دوست آنچه دارد می دهد. ماهم اظهار علاقه و محبت به خدا می کنیم لکن دروغی!!! ⁉️ تا به حال چه وقت از یکی از خواهش های نفسانیمان برای خدا گذشت کرده ایم؟ چه وقت از یک معصیت برای رضای خدا صرف نظر کردیم. 🔸فقط می گوییم: «یابن الحسن بیا بیا» ⁉️ چه وقت برای رضایت امام زمان عجل الله فرجه در یک معصیت نفست را کنترل کردی؟ چشمت را کنترل کردی؟ زبانت را در محافل و مجالس به خاطر رضایت امام زمان کنترل کردی؟ کدام وقت؟ 🖋آیت الله ناصری 👇👇 ‌🌹🍃🌹🍃 ‌@shahidaziz_ebrahim_hadi
🔅 أَلا إِنَّهُ قَدْ بَشَّرَ بِهِ مَنْ سَلَفَ مِنَ الْقُرونِ بَیْنَ یَدَیْهِ. 📖 آگاه باشید! که تمامی گذشتگان ظهور او را پیشگویی کرده‌اند. 📚 فرازی از خطبه غدیر 👇👇 ‌🌹🍃🌹🍃 ‌@shahidaziz_ebrahim_hadi
5.36M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
چـهـار ذکـــر طــــــــلایـــــی برای رفع گرفتاری‌های زندگی 🎙 حجت‌الاسلام مسعود 👇👇 ‌🌹🍃🌹🍃 ‌@shahidaziz_ebrahim_hadi
24.52M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🌱🌸°• « خورشید از ایوون نجف طلوع غروب می‌کنه » 🎙• بامداحی: حاج مهدی رسولی - ویژه ایام باسعادت 🏷 👇👇 ‌🌹🍃🌹🍃 ‌@shahidaziz_ebrahim_hadi
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
✅ کلیپی بی نظیر، آموزنده و تکان دهنده ❤️ به یاد همه پدر و مادر های اسیر خاک اگه نبینی خیلی ضرر کردی انتشارپست‌ثواب‌جاریه درپی دارد 👇👇 ‌🌹🍃🌹🍃 ‌@shahidaziz_ebrahim_hadi
کانال شهید ابراهیم هادی
به نام خدا #بدون_تو_هرگز قسمت 2⃣ 💫 ترک تحصیل بالاخره اون روز از راه رسید ... موقع خوردن صبحان
به نام خدا قسم 3⃣ 💫 آتش چند روز به همین منوال می رفتم مدرسه ... پدرم هر روز زنگ می زد خونه تا مطمئن بشه من خونه ام ... می رفتم و سریع برمی گشتم ... مادرم هم هر دفعه برای پای تلفن نیومدن من، یه بهانه میاورد ... تا اینکه اون روز، پدرم زودتر برگشت ... با چشم های سرخش که از شدت عصبانیت داشت از حدقه بیرون می زد ... بهم زل زده بود ... همون وسط خیابون حمله کرد سمتم ...موهام رو چنگ زد و با خودش من رو کشید تو ... اون روز چنان کتکی خوردم که تا چند روز نمی تونستم درست راه برم ... حالم که بهتر شد دوباره رفتم مدرسه ... به زحمت می تونستم روی صندلی های چوبی مدرسه بشینم ... هر دفعه که پدرم می فهمید بدتر از دفعه قبل کتک می خوردم ... چند بار هم طولانی مدت زندانی شدم ... اما عقب نشینی هرگز جزء صفات من نبود ... بالاخره پدرم رفت و پرونده ام رو گرفت ... وسط حیاط آتیشش زد ... هر چقدر التماس کردم ... نمرات و تلاش های تمام اون سال هام جلوی چشم هام می سوخت ... هرگز توی عمرم عقب نشینی نکرده بودم اما این دفعه فرق داشت ... اون آتش داشت جگرم رو می سوزوند ... تا چند روز بعدش حتی قدرت خوردن یه لیوان آب رو هم نداشتم ... خیلی داغون بودم ... بعد از این سناریوی مفصل، داستان عروس کردن من شروع شد ... اما هر خواستگاری میومد جواب من، نه بود ... و بعدش باز یه کتک مفصل ... علی الخصوص اونهایی که پدرم ازشون بیشتر خوشش می اومد ... ولی من به شدت از ازدواج و دچار شدن به سرنوشت مادر و خواهرم وحشت داشتم ... ترجیح می دادم بمیرم اما ازدواج کنم ... تا اینکه مادر علی زنگ زد ... ... 👇👇 ‌🌹🍃🌹🍃 ‌@shahidaziz_ebrahim_hadi
7.03M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎬 نماهنگ شهدایی😍 👌👌 ❣آی شهدا که تک به تک، رفتید و کیمیا شدید؛ التماس دعا؛ نگاهی هم به ما کنید... 👇👇 ‌🌹🍃🌹🍃 ‌@shahidaziz_ebrahim_hadi