10.57M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
در شب چهارم محرم، شب حضرت زینب(س) یادی کنیم از مدافع حرم حضرت زینب (س)، فرمانده شهید محمدحسین محمدخانی
.
.
و انگار این بشر به دنیا آمد تا دست خیلی ها را بگیرد بنشاند پای سفره امام حسین(ع)؛ از هم دانشگاهی های لات و عرق خورش گرفته تا مجاهد مسیحی سوری. انگار این بشر شهید شد تا باز دست از این کارهایش برندارد...
به روایت حجت الاسلام سید حسین آقامیری.
#حاج_عمار
#شهید_محمدحسین_محمدخانی
🍃🌺
@shahidaziz_ebrahim_hadi
#حࢪفدݪ❤️
باشُہداصحبَٺڪنید
آنہاصِداےشُماࢪابہخوبےمۍشِنوند
وبَرایتاݩدُعامیکُنند..
دوستےباشُهدادوطَرفہاست..:)
#بࢪادرشهیدم😍
#شهید_محمدحسین_محمدخانی
#حاج_عمار
🍃🌹🍃🌹
@shahidaziz_ebrahim_hadi
#خاطره_اےاز_شهیدمحمدحسین_محمدخانی 🕊🌺
کار کردن پی در پی بدون استراحت....
میدیدم چطور داره پر میکشه
از خنده هاش مشخص بود
از شوخیا و شیطنتاش معلوم بود
از کار کردنش میشد فهمید که دیگه وقت رفتنشه...
عمار کلا خیلی کار میکرد،
بخصوص چند شب قبل عملیات
تا لحظه ی شهادتش کارش خیلی بیشتر شده بود،
واقعا شب و روز نداشت...
چندین روز بود نخوابیده بود
ماشین یکی از فرمانده ها خراب شد
طول میکشید تا مکانیک بیاد،
محمدحسین گفت:
فرصت خوبیه یه #چرتی بزنیم.
گفت بیا توهم بخواب بعد چشماش رو بست
دوربینم رو درآوردم و دوتا عکس ازش گرفتم
وقتی به عکس نگاه کردم با خودم گفتم :
چقدر آروم خوابیده ، انگار شهید شده ،
وقتی عکس بعد از شهادتش رو دیدم ،
دیدم انگار خوابیده ، عین همون عکس آروم و آروم و آروم و خوشگل ، حتی خیلی خوشگل تر از اون عکس . میگفت راز اون آرامش رو میدونستم، آخه تازه داشت یه دل سیر استراحت میکرد ، #تازه داشت #خستگی های اون همه کار و زحمت کشیدناش رو در میکرد .
میگفت : تو آغوش خداش راحت خوابیده بود ...
یَا أَیَّتُها النَّفسُ المُطمَئِنَّة
إِرجعی إِلی ربِّکَ راضیةً مَرضیة
#شهید_محمد_حسین_محمد_خانی
#حاج_عمار
🍃🌹🍃🌹
@shahidaziz_ebrahim_hadi
زمین
همچون قفس مےماند
بعضےها آفریده شده اند
برای پرواز....
همچونشهدا....
#حاج_عمار
#سید_ابراهیم
#ڪانال_ما_را_بہ_اشتراڪ_بگذارید👇👇
🌹🍃🌹🍃
@shahidaziz_ebrahim_hadi
#حاج_عمار
بعد از نماز صبح بود که ندا اومد، عمار بگو یا علی و راه بیفت
عمار گفت پاشو بچهها رو راه بنداز بریم
گفتم چیو راه بندازم
کجا بریم
الان آفتاب میزنه
خورشیدُ چیکارش کنیم
گفت:
ما هم میزنیم
رویِ خورشیدُ کم میکنیم
نفهمیدم چی میگه اون موقع
با یه گردان راه افتادیم
هوا روشن شد
کربلا به پا شد
عاشورا
مکن ای صبح طلوع
با طلوع خورشید، اولین شهید معرکه فرمانده بود
دو دقیقه بعد میثم
و...
و....
و...
بعد از یک روزِ کامل جنگ عاشورایی، خورشید داشت غروب میکرد که ته موندههای گردان، خاکریز دشمن رو فتح کرد
الحق که روی خورشید رو کم کرد فرمانده
به وقت ۱۶ آبان ماه
سالروز شهادت #شهید_محمد_حسین_محمد_خانی✨
#فرمانده
#شهادتت_مبارک🌹
#ڪانال_ما_را_بہ_اشتراڪ_بگذارید👇👇
🌹🍃🌹🍃
@shahidaziz_ebrahim_hadi
ؤسط دفتر بسیج جیـــغ ڪشیڋم،شانس اوردم ڪسی اون دور و بر نبوڋ .نه ڪه آدم جیغ جیغویی باشم،ناخودآگاهـ از تہ دلم بیرون زد.
بیشتر شبیہ جوڪ و شوخے بود.
خانم ابویی(مسئول بسیج)ڪہ به زور جلوے خنده اش رو گرفٺہ بوڋ گفٺ :آقاے محمد خانے🧔🏻 من رو واسطه قرار داده براۍ خواستگاری ازتو...💐)
بہ خانوم ابویی گفتم:بهش بگو این فڪر رو از مغزش بریزه بیرون
شاکے هم شڋم ڪہ چطور به خودش اجازه داده ازمن خواستگارے ڪنہ
...وصلہ نچسبے بوڋ براے دخترے ڪہ لاے پنبه بزرگ شدهـ😌☺️
برشے از ڪتاب #قصه_دلبری 📚
#حاج_عمار🌸✨
#شهید_محمدحسین_محمدخانی
#ڪانال_ما_را_بہ_اشتراڪ_بگذارید👇👇
🌹🍃🌹🍃
@shahidaziz_ebrahim_hadi