♦️دیروز سادگی زیباترین رنگ دنیا بود
امروز سادگی بزرگترین خطای آدمهاست....
🍃🌹
@ShahidAziz_Ebrahim_Hadi
📿
✍پنجشـنبه دیگری از راه رسید
به یاد همه ڪسانی ڪه دیگه میان
ما نیستند و هیچڪـس نمیـــــتونه
جاشـــــون رو تو قلب ما پر ڪنه!
شادی روح پدران و مادران آسمانی
و هـــمه در گــذشتگان بخوانیـــــم
فاتـــحه و صـلوات
🙏اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم
🍃🌹
@ShahidAziz_Ebrahim_Hadi
💔
#لات_های_بهشتی
یه نوجوان ۱۶ ساله بود از محله های
پایین شهر تهران، چون بابا نداشت خیلی
بد تربیت شده بود.
خودش می گفت: گناهی نشد که من انجام ندم!
تا اینکه یه نوار #روضه_حضرت_زهرا(س) زیر و رویش کرد.
بلند شد اومد #جبهه
یه روز به فرماندمون گفت:
من از بچگی حرم امام رضا علیه السلام نرفتم.
می ترسم شهید بشم و حرم آقا رو نبینم.
یک ۴۸ساعته به من مرخصی بدین برم
حرم امام رضا علیه السلام زیارت کنم و
برگردم ...
اجازه گرفت و رفت مشهد.
دو ساعت توی حرم زیارت کرد و برگشت جبهه.
توی وصیت نامه اش نوشته بود:
در راه برگشت از حرم امام رضا علیه السلام، توی ماشین خواب حضرت رو دیدم.
آقا بهم فرمود:
حمید!اگر همینطور ادامه بدهی خودم میام می برمت ...
یه قبری برای خودش اطراف پادگان
کنده بود.
نیمه شبا تا سحر می خوابید داخل قبر.
گریه می کرد و می گفت:
یا امام رضا منتظر وعده ام. آقا جان چشم به راهم نذار!
توی وصیتنامه ساعت #شهادت ، روز #شهادت
و مکان شهادتش رو هم نوشته بود.
#شهید که شد، دیدیم حرفاش درست بوده.
دقیقا توی روز ، ساعت و مکانی شهید شد که تو وصیت نامه اش نوشته بود
#شهید_حمید_محمودی
✍ عقب ماندیم از نوجوان ۱۶ساله ای که تازه یک سال از مکلّف شدنش مےگذشت و خود را سراپا گناهکار مےدانست
چند سال است به تکلیف رسیده ایم
و از گناهان بےشمار، کَـڪِمان هم نمےگَـزد...
دل خودمان را با نسیه توبه، گول زده ایم
و نقد گناه را به جان خریده ایم
دلمان حـُـر شدن مےخواهد
به خودم، امیدی ندارم مولا
تو که #حسین زمان منی ، دستی بر قلبم بکشید تا آدم شوم
خدا مےداند که من هم مادرتان #فاطمه(س) را بسیار دوست دارم....
خدا مےداند از این گناهان بےشمار شرمنده ام...
شرمنده ام
🍃🌹
@ShahidAziz_Ebrahim_Hadi
مادرت جوری دلتنگ است💔
که حتی به تکه،
استخوانهایت نیز راضی است..
برگرد "شهید گمنام"🌷🍃
🍃🌹
@ShahidAziz_Ebrahim_Hadi
هدایت شده از کانال شهید ابراهیم هادی
اذان ابراهیم هادی.mp3
5.58M
اذان شهید ابراهیم هادی
🍃🌹@ShahidAziz_Ebrahim_Hadi
#صل_الله_علیک_یا_اباعبدلله 🖤
شب جمعه ز حرم، موج کرم میآید
باز از ”کرب وبلا” شیون و غم میآید
امشب انگار هوای دگری خواهم داشت
” فاطمه ” با کمری خم به حرم میآید
#شبهای_جمعه_یادت_نکنم_میمیرم 🥀
🍃🌹
@ShahidAziz_Ebrahim_Hadi
13981110_35369_128k.mp3
13.39M
🎙 بشنوید| سخنرانی حجتالاسلام مسعود عالی در مراسم عزاداری شام شهادت حضرت فاطمه زهرا (سلاماللهعلیها) در حسینیه امام خمینی. ۱۳۹۸/۱۱/۰۹
🍃🌹
@ShahidAziz_Ebrahim_Hadi
📸 تصويری از رهبر انقلاب هنگام قرائت فراز پايانی دعای توسل؛ در آخرین شب از مراسم عزاداری فاطمیه. ۹۸/۱۱/۱۰
🍃🌹
@ShahidAziz_Ebrahim_Hadi
☘ سلام بر ابراهیم ☘
💥 قسمت هفتاد و هشتم : مزار یادبود
✔️راوی : خواهر شهید
🔸بعد از ابراهيم حال و روز خودم را نمي فهميدم. ابراهيم همه زندگي من بود.
خيلي به او دلبسته بوديم، او نه تنها يک برادر، که مربي ما نيز بود.
بارها با من در مورد حجاب صحبت ميکرد و ميگفت: چادر يادگار حضرت زهرا (سلام الله علیها) است، ايمان يک زن، وقتي کامل مي شود که حجاب را کامل رعايت کند و...
وقتي مي خواستيم از خانه بيرون برويم يا به مهماني دعوت داشتيم، به ما در مورد نحوه برخورد با نامحرم توصيه مي کرد و... .
اما هيچگاه امر و نهي نمي کرد! ابراهيم اصول تربيتي را در نصيحت کردن رعايت مي نمود.
🔸در مورد نماز هم بارها ديده بودم که با شوخي و خنده، ما را براي نماز صبح صدا ميزد و ميگفت: «نماز، فقط اول وقت و جماعت.»
هميشه به دوستانش در مورد اذان گفتن نصيحت مي کرد. مي گفت: هرجا هستيد تا صداي اذان را شنيديد، حتي اگر سوار موتور هستيد توقف کنيد و با صداي بلند، پروردگار را صدا کنيد و اذان بگویيد.
زماني که ابراهيم مجروح بود و به خانه آمد از يک طرف ناراحت بوديم و از يک طرف خوشحال!
ناراحت براي زخمي شدن و خوشحال که بيشتر مي توانستيم او را ببينيم.
🔸خوب به ياد دارم که دوستانش به ديدنش آمدند. ابراهيم هم شروع به خواندن اشعاري کرد که فکر کنم خودش سروده بود:
اگر عالم همه با ما ستيزند اگر با تيغ، خونم را بريزند
اگر شويند با خون پيکرم را اگر گيرند از پيکر سرم را
اگر با آتش و خون خو بگيرم ز خط سرخ رهبر بر نگردم.
🔸بارها شنيده بودم كه ابراهيم، از اين حرف که برخي مي گفتند: فقط ميريم جبهه براي شهيد شدن و... اصلاً خوشش نمي آمد!
به دوستانش ميگفت: هميشه بگيد ما تا لحظه آخر، تا جائي که نفس داريم براي اسلام و انقلاب خدمت مي کنيم، اگر خدا خواست و نمره ما بيست شد. آن وقت شهيد شويم ولي تا اون لحظه اي که نيرو داريم بايد براي اسلام مبارزه کنيم.
مي گفت بايد اينقدر با اين بدن کار کنيم، اينقدر در راه خدا فعاليت کنيم که وقتي خودش صلاح ديد، پاي کارنامه ما را امضا کند و شهيد شويم.
اما ممکن هم هست که لياقت شهيد شدن، با رفتار يا کردار بد از ما گرفته شود.
٭٭٭
🔸سال ها از شهادت ابراهيم گذشت، هيچکس نمي توانست تصور کند که فقدان او چه بر سر خانواده ي ما آورد. مادر ما از فقدان ابراهيم از پا افتاد و...
تا اينکه در سال 1390 شنيدم که قرار است سنگ يادبودي براي ابراهيم، روي قبر يکي از شهداي گمنام در بهشت زهرا (سلام الله علیها) ساخته شود.
ابراهيم عاشق گمنامي بود. حالا هم مزار يادبود او روي قبر يکي از شهداي گمنام ساخته مي شد.
در واقع يکي از شهداي گمنام به واسطه ابراهيم تکريم مي شد. اين ماجرا گذشت تا اينكه به كنار مزار يادبود او رفتم.
🔸روزي که براي اولين بار در مقابل سنگ مزار ابراهيم قرار گرفتم، يکباره بدنم لرزيد! رنگم پريد و با تعجب به اطراف نگاه کردم!
چند نفر از بستگان ما هم همين حال را داشتند!
ما به ياد يک ماجرا افتاديم که سي سال قبل در همين نقطه اتفاق افتاده بود!
درست بعد از عمليات آزادي خرمشهر، پسرعموي مادرم، شهيد حسن سراجيان به شهادت رسيد.
آن زمان ابراهيم مجروح بود و با عصا راه مي رفت. اما به خاطر شهادت
🔸ايشان به بهشت زهرا (سلام الله علیها) آمد.
وقتي حسن را دفن کردند، ابراهيم جلو آمد و گفت: خوش به حالت حسن، چه جاي خوبي هستي!
قطعه 26 و كنار خيابان اصلي. هر کي از اينجا رد بشه يه فاتحه برات مي خونه و تو رو ياد مي کنه.
بعد ادامه داد: من هم بايد بيام پيش تو!
دعا کن من هم بيام همينجا، بعد هم با عصاي خودش به زمين زد و چند قبر آن طرف تر از حسن را نشان داد!
چند سال بعد، درست همان جائي که ابراهيم نشان داده بود، يک شهيد گمنام دفن شد.
و بعد به طرز عجيبي سنگ يادبود ابراهيم در همان مکان که خودش دوست داشت قرار گرفت.
📚 منبع : کتاب سلام بر ابراهیم 👉
🍃🌹
@ShahidAziz_Ebrahim_Hadi