19.29M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
📹 انتشار نخستینبار / وقتی سردار بزرگ اسلام با ضجه از دختر رسول خدا سخن میگوید.
🔸 سپهبد سلیمانی، خطاب به مادران شهدا: وقتی شما مادرها نبودید و بچههایتان در خون دست و پا میزدند، حضور حضرت زهرا (س) را دیدم...
حتما ببینید.
🍃🌹
@ShahidAziz_Ebrahim_Hadi
یازهــــرا(س)🥀
من حاضرم در بهشٺ
غیبٺ بخورم؛
در هیئٺِ ٺو
اضافہ خدمٺ بخورم....
#بچہهاےمادرپهلوشڪسته...💔
🍃🌹
@ShahidAziz_Ebrahim_Hadi
💠 شهیدی که حضرت زهرا(س) به او گفت: ما تو را دوست داریم: 💠
✅پاییز سال 1361 بود. بار دیگر با ابراهیم عازم منطقه شدیم. اینبار نقل همه مجالس،توسل های ابراهیم به حضرت زهرا(س) بود.هرجا میرفتیم حرف از او بود.به هر سنگری سر میزدیم از ابراهیم میخواستند مداحی کند و از حضرت زهرا بخواند.
🌙 شب بود. ابراهیم در جمع بچه شروع به مداحی کرد. صدای ابراهیم بخاطر خستگی و طولانی شدن مجالس گرفته بود. بعد از تمام شدن مراسم، دونفر از رفقا با ابراهیم شوخی کردند و صدایش را تقلید کردند که باعث ناراحتی ابراهیم شد.
✳️آن شب ابراهیم عصبانی بود و گفت: من مهم نیستم، اینها مجلس حضرت زهرا(س) را به شوخی گرفتند. برای همین دیگر مداحی نمیکنم. هرچه میگفتیم به دل نگیر اما فایده ای نداشت.
💯ساعت یک نیمه شب بود خسته و کوفته خوابیدیم. قبل از اذان بچه ها را بیدار کرد، اذان گفت و نماز جماعت به پا کردند و بعد از تسبیحات ابراهیم شروع به دعا خواندن و روضه خوانی حضرت زهرا(ع) کرد. اشعار زیبای ابراهیم اشک همه را جاری کرده بود.
🔘 بعد از خوردن صبحانه برگشتیم. گفتم: دیشب قسم خوردی دیگه مداحی نمیکنی ولی بعد نماز صبح...؟!
گفت:دیشب توی خواب دیدم وجود حضرت صدیقه طاهره(س) تشریف آوردند و گفتند:
« نگو نمیخوانم،
ما تو را دوست داریم.
هرکس گفت بخوان تو هم بخوان »
#شهید_ابراهیم_هادی🌸
🍃🌹
@ShahidAziz_Ebrahim_Hadi
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
🔴مداحی حماسی حاج حسین سازور برای حاج قاسم سلیمانی- تجمع هیئت های عاشورای فاطمی در میدان هفت تیر
🍃🌹
@ShahidAziz_Ebrahim_Hadi
#تلنگر
🏴 پیام فاطمیه چیست⁉️
این است که
حتی اگر دستت راشکستند دست از یاری #امام_زمانت برنداری❗️
منِ فاطمه، برای امام زمانم،
امیرالمؤمنین جان دادم.
شمابرای امام_زمانتان
پسرم مهدی چه کردید⁉️
#الهـم_عجل_لولیڪ_الفرجــ
#فاطمیه
🍃🌹
@ShahidAziz_Ebrahim_Hadi
زینت بابا....
فرزند شهید بود اما من نمی دونستم
یک روز داشتیم معنی اسم هامونو میگفتیم
ازش پرسیدم؛ زینب🌷 یعنی چی؟
نگفت
خیلی اصرار کردم
نگفت
نگفتنش کنجکاو و پیگیرم کرد
ازین ور و اون ور پرسیدم تا فهمیدم
زینب🌷 یعنی زینت پدر
میگفت به خاطر اسمش چادری شده
#فاطمیه_فرصتی_برای_فاطمی🌹شدن
محمد نبودی ببینی شهر آزاد گشته
#شهید_محمد_تقی_سالخورده
خانطومان آزاد شد
@ShahidAziz_Ebrahim_Hadi
☘ سلام بر ابراهیم ☘
💥 قسمت هفتاد و هفتم : این تذهبون
✔️راوی : خانم رسولی و...
🔸در دوران دفاع مقدس با همسرم راهي جبهه شديم. شوهرم در گروه شهيد اندرزگو و من امدادگر بيمارستان گيلان غرب بودم.
ابراهيم هادي را اولين بار در آنجا ديدم. يکبار که پيکر چند شهيد را به بيمارستان آوردند، برادر هادي آمد و گفت: شما خانم ها جلو نيائيد! پيکر شهدا متلاشي شده و بايد آنها را شناسائي کنم.
بعدها چند بار نواي ملکوتي ايشان را شنيدم. صداي بسيار زيبائي داشت.
وقتي مشغول دعا مي شد، حال و هواي همه تغيير مي کرد.
🔸من ديده بودم که بسيجي ها عاشق ابراهيم بودند و هميشه در اطراف او پر از نيروهاي رزمنده بود.
تا اينکه در اواخر سال 1360 آنها به جنوب رفتند و من هم به تهران برگشتم.
چند سال بعد داشتيم از خيابان 17 شهريور عبور مي کرديم که يکباره تصوير آقا ابراهيم را روي ديوار ديدم! من نمي دانستم که ايشان شهيد و مفقود شده!
از آن زمان، هر شب جمعه به نيت ايشان و ديگر شهدا دو رکعت نماز مي خوانم.
🔸تا اينکه در سال 1388 و در ايام ماجراي فتنه، يک شب اتفاق عجيبي افتاد.
در عالم رويا ديدم که آقا ابراهيم با چهره اي بسيار نوراني و زيبا، روي يک تپه سر سبز ايستاده!
پشت سر او هم درختاني زيبا قرار داشت.
بعد متوجه شدم که دو نفر از دوستان ايشان که آنها را هم مي شناختم، در پائين تپه مشغول دست و پا زدن در يک باتلاق هستند!
🔸آنها مي خواستند به جائي بروند، اما هرچه دست و پا مي زدند بيشتر در باتلاق فرو مي رفتند! ابراهيم رو به آنها کرد و فرياد زد و اين آيه را خواند:
اَينَ تَذهَبوُن (به کجا مي رويد)؟! اما آنها اعتنائي نکردند!
روز بعد خيلي به اين ماجرا فکر کردم. اين خواب چه تعبيري داشت؟!
پسرم از دانشگاه به خانه آمد. بعد با خوشحالي به سمت من آمد و گفت:
مادر، يک هديه برايت گرفته ام!
بعد هم کتابي را در دست گرفت و گفت: کتاب شهيد ابراهيم هادي چاپ شده...
به محض اينکه عكس جلد کتاب را ديدم رنگ از صورتم پريد!
پسرم ترسيد و گفت: مادر چي شد؟ من فکر مي کردم خوشحال مي شي؟!
جلو آمدم و گفتم: ببينم اين کتاب رو...
🔸من دقيقاً همين صحنه روي جلد را ديشب ديده بودم! ابراهيم را درست در همين حالت ديدم!
بعد مشغول مطالعه کتاب شدم. وقتي که فهميدم خواب من روياي صادقه بوده، از طريق همسرم به يکي از بسيجيان آن سال ها زنگ زديم.
از او پرسيديم كه از آن دو نفر كه من در خواب ديده بودم خبري داري؟
خلاصه بعد از تحقيق فهميدم که آن دو نفر، با همه ي سابقه جبهه و مجاهدت، از حاميان سران فتنه شده و در مقابل رهبر انقلاب موضع گيري دارند!
هرچند خواب ديدن حجت شرعي نيست، اما وظيفه دانستم که با آنها تماس بگيرم و ماجراي آن خواب را تعريف کنم.
خدا را شکر، همين رويا اثربخش بود. ابراهيم، بار ديگر، هادي دوستانش شد و... .
📚 منبع : کتاب سلام بر ابراهیم 👉
🍃🌹
@ShahidAziz_Ebrahim_Hadi
6.18M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔴 بازخوانی کلیپ تلفیقی "قاسم نبودی ببینی... " به مناسبت آزادسازی خانطومان
🍃🌹
@ShahidAziz_Ebrahim_Hadi
🌓
💞خــــــــــدایا
همه بندگان توایم #ڪــلید همه
بسته ها دست توست دوای همه
خسته ها دست توست.
به احسان و لطف خود #گـرهها
و مشڪلات هـــــمه را باز ڪن.
✨ #شــــــبـتونمــهدوۍ✨
🍃🌹