eitaa logo
کانال شهید ابراهیم هادی
2.4هزار دنبال‌کننده
30.9هزار عکس
28.4هزار ویدیو
76 فایل
مشاهده در ایتا
دانلود
عاشـق حضرت زهـرا (س) بود روضه‌هـای فاطمیــه را با ســـوز می خونـــد یک وقتایی هم آخر شب زنگ میزد می‌گفت : باهـات ڪار دارم ! حالا دو تـا هیئـت رفتـه ، مداحـــی ڪرده ؛ روضــه خونــده ، گریه ڪرده ،سینــه زده ..! امّــا آخــر شب می گفت : بیا روضـه‌ی چندنفـری بخونیم و گــریه ڪنیـــــم ..! می‌گفت : هرچـی برای مـــادر گــریه ڪنیــم ڪمــه ... ڪنار دفتر یادداشت یا کتاب و جزوش اسمـاء متبرڪ اهل بیـت (ع) را با خط خـوش می‌نوشت و زیباترینش هم نام مبارڪ فاطمــه زهــرا (س) بود. به نقل از : دوست شهید پاسـدار مدافـع حــرم شهید محمدحسین محمدخانی 🍃🌹 @ShahidAziz_Ebrahim_Hadi
حبه نور ✨ إِنَّ رَبِّي لَسَمِيعُ الدُّعَاءِ میدونم تو گوش‌ات به دعاهای منه... 🍃🌹 @ShahidAziz_Ebrahim_Hadi
سلام آفتاب مهربانی ، مهدی جان فرش دلم را روی ایوان دلتنگی ، زیر آفتاب پهن کرده ام و رو به قبله ی آمدنت به نمازِ انتظار ایستاده ام . که این حکایت تمام روز و شب های من است و سرانجام از پیچ سبز یکی از همین روزها ناگهان طلوع می کنی ... استوار و شکوهمند ... یامولای یاصاحب الزمان 🍃🌹 @ShahidAziz_Ebrahim_Hadi
خدایا حس بودنت زیباترین حس دنیاست تو که باشی، امروز که نه، تمام لحظه ها را عشق است الهی امروز دست هدایتگرِ خدا همراهتون باشد. سلام روزتون سرشار از عطر حضور خداوند🌹 سلام صبحتون زیبا 🍃🌹 @ShahidAziz_Ebrahim_Hadi
تابستان سال ۱۳۶۱ بود. یک شب با هم به هیئت رفتیم. بعد هم در کنار بچه‌های بسیج حضور داشتیم. آخر شب هم برای چند نفر از جوانان محل شروع به صحبت کرد. خیلی غیرمستقیم آن‌ها را نصیحت نمود. ساعت حدود دو نیمه شب بود. من هم مثل ابراهیم خسته بودم. از صبح مشغول بودیم. گفتم: من می‌خواهم بروم خانه و بخوابم. شما چه می‌کنی؟ ابراهیم گفت: «منزل نمی‌روم، می‌ترسم خوابم برود و نماز صبح من قضا شود. شما می‌خواهی برو.» بعد نگاهی به اطراف کرد. یک کارتن خالی یخچال سر کوچه روی زمین افتاده بود. ابراهیم آن کارتن بزرگ را برداشت و رفت سمت مسجد محمدی. ورودی این مسجد یک فضای تقریباً دو متری بود. ابراهیم کارتن را در ورودی مسجد روی زمین انداخت و همانجا دراز کشید. بعد گفت: «دو ساعت دیگه اذان صبح است. مردمی که برای نماز جماعت به مسجد می‌آیند، مجبور هستند برای عبور، من را بیدار کنند». بعد با خوشحالی گفت: «این‌طوری هم نمازم قضا نمی‌شه، هم صبح رو به جماعت می‌خوانم.» ابراهیم به راحتی همانجا خوابید. 🍃🌹 @ShahidAziz_Ebrahim_Hadi
داستان صوتی (وقتی در بیابان گم شده بودیم ) به یاد شهید پهلوان ابراهیم هادی 🍃🌹 @ShahidAziz_Ebrahim_Hadi
در خط جهاد همیشه گمنام شدند با ذکر حسین و زینب آرام شدند اینان نه فقط مدافعان حرم اند امروز مدافعان اسلام شدند 🍃🌹 @ShahidAziz_Ebrahim_Hadi
♦️ای کاش کمی از اخلاصت را به ما هم قرض می دادی این روزها بعضی ، روی فرش حریر هم نماز نمی خوانند ... 🍃🌹 @ShahidAziz_Ebrahim_Hadi
♦️دیروز سادگی زیباترین رنگ دنیا بود امروز سادگی بزرگترین خطای آدمهاست.... 🍃🌹 @ShahidAziz_Ebrahim_Hadi
📿 ✍پنجشـنبه دیگری از راه رسید به یاد همه ڪسانی ڪه دیگه میان ما نیستند و هیچڪـس نمیـــــتونه جاشـــــون رو تو قلب ما پر ڪنه! شادی روح پدران و مادران آسمانی و هـــمه در گــذشتگان بخوانیـــــم فاتـــحه و صـلوات 🙏اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم 🍃🌹 @ShahidAziz_Ebrahim_Hadi