کانال شهید ابراهیم هادی
#فنجانےچاےباخدا #قسمت_81 مدتی از ماموریت حسام به سوریه میگذشت و من جز خبرهای فاطمه خانم از او، هیچ
#فنجانےچاےباخدا
#قسمت_82
صدایِ قدمهای فردی در سالن پیچید.. وارد شده بود و در خانه سرک میکشید..
نه.. خدا کند به اتاق من نیاید.. تضمین نمیدادم که جیغ نکشم. به همین خاطر تیغه ی دستم را فرش دندانهایم کردم و فشار دادم با تمام نیرو.
طنین گامها نزدیک و نزدیک میشد. مقابل اتاقم ایستاد. نفسم بند آمد اما ناگهان مسیرش را عوض کرد. از اتاق دور شد..
مطمئن بودم که به سمت اتاق مادر میرود. چون دیوار به دیوار با من بود.
چرا هیچکس وجود نداشت تا با فریاد از او کمک بخواهم. اصلا در این روزِ بارانی چه وقتِ امامزاده رفتن بود که بی پروین و مادر در این خانه تنها بمانم.
برگشت.. آرام و شمرده گام برمیداشت.
در را باز کرد و در چارچوبش ایستاد. حالا پاهایش در تیررس نگاهم بود. ازفرط ترس ، صدایِ بلندِ تپش قلبم را میشنیدم
و وحشت زده از اینکه نکند به گوش اوهم برسد؛ این کوبشِ سرکشِ نبض...
به سمت تخت آمد...
کنارش ایستاد و مکث کرد. یعنی.. یعنی قصد داشت تا زیر تخت را بگردد؟
صدایش بلند شد و وجودم سکته وار لرزید (تو دهاتهایِ آلمان، اینجوری قایم میشدن؟؟
نصفه لنگت وسط اتاقه، اونوقت کله تو بردی زیر تخت که مثلا پیدات نکنم؟
من موندم اون حسام بدبخت با این خنگ بازیات چی کشید.
البته شاید شیوه جدید استتاره ما بی خبریم.)
زبانم بند آمده بود. از شدت هیجان سرم را بلند کردم که محکم به کفی تخت خورد و آه از نهادم بلند شد.
دستی غرغرکنان پاهایم را گرفت و از زیر تخت بیرون کشید.
باورم نمیشد با بهت به صورتش خیره شدم. همان چشمان رنگی و صورت بور که حالا به لطفِ ته ریش بلند و طلائی اش، کمی آفتاب سوخته تر از همیشه نشان میداد.
نگاه رویِ چهره ام چرخاند. غم در چشمانش نشست.. حق داشت، این مرده ی متحرک چه شباهتی به سارایِ دانیال داشت.
محکم بغلم کرد.. آنقدر عمیق که صدای ترق ترق
استخوانهایم را میشنیدم و من انقدر در شوک غرق بودم که نمیدانست باید بدوم..؟؟ فریاد بزنم..؟؟ یا ببوسمش..؟؟
دانیال، برادر من.. در یک نفسی ام قرار داشت و من رویِ ابرها، رقصِ باله را تمرین میکردم.
مرا از خودش دور کرد.. چشمانش خیس بود.. اما سعی کرد به رویم نیاورد که دیگر آن خواهر سابق نیستم. (چیه..؟؟ نکنه طلبکارم هستی؟
میخوای بفرستم مناطق اشغالی، روشهایِ نوینِ مخفی شدن رو به بچه ها یاد بدی..؟
خدایی خیلی تحت تاثیر قرار گرفتم.. اصلا اشک تو چشام حلقه زد وقتی لنگتو وسط اتاق دیدم.
بعد میگم خنگِ داداشتی، بهت برمیخوره.)
با لبخند به صورتش خیره ماندم.. کاش دنیا این لحظه ها را از فرصتِ زنده بودنم کم نمیکرد..
دوست داشتم او حرف بزند و من تماشا کنم.
از جوک هایِ بی مزه اش بگوید و من فقط تماشا کنم.
از خالی بندی هایِ مردانه اش بگوید و من باز هم فقط تماشایش کنم.
چقدر فرصت کم بود برایِ تماشایِ این تنها برادر.
طلبکارانه سری تکان داد (چیه عین قورباغه زل زدی به من؟
خوشگل، خوش تیپ ندیدی؟ یا اینکه الان میخوای بگی که مثلا خیلی مظلومی و از این حرفا؟
بیخود تلاش نکن.. جواب نمیده.. من حسام نیستم که سرم شیره بمالی.
خدایی چه بلایی سر اون بخت برگشته آوردی که از وقتی پاشو گذاشت سوریه دنبال شهادته.
روزی سه بار میره تو تیرس دشمن وایمیسته میگه داعش بیا منو بکش.)
خندیدم، بلند..
خودِ خودِ دیوانه اش بود.. بی هیچ تغییری..
اما دلم لرزید، کاش بی قرارِ حسام نبودم.
↩️ #ادامہ_دارد...
#نویسنده: زهرا اسعد بلند دوست
🍃🌺
@shahidaziz_ebrahim_hadi
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
از نجف تا کربلا دیدم خدا موکب زده...🍃
جبرئیل دیوانه وار چـای عراقی می دهد!🍃
🔰کانال خبری
📻هیئت علمدارکربلا(ع)قم
🌼اللّٰھـُم ؏جِّل لِوَلیڪَ الفَرَجْـ🌼
🍃🌺
@shahidaziz_ebrahim_hadi
🛑 *چرا علی❤️علیه السلام دنبال عمار می گشت؟*
🔸چون عمار کسی بود که با بصیرت بود!
🔹دشمن شناس بود!
🔸امام شناس بود!
🔹جبهه شناس بود!
*🔸هر جا که حس میکرد باید روشنگری بکند همانجا آتش به اختیار عمل میکرد!*
*🔹هر جا که میدید شبهه ای ایجاد شده سریعا اقدام میکرد!*
*یک آتش به اختیار اول از همه باید جبهه را بشناسد*
دوم افراد خودی را از دشمن تشخیص بدهد!
👈در جبهه جنگ یک تک تیرانداز ماهر هر چقدر هم قهار و وارد باشد اگر جبهه را نشناسد و جهت را اشتباه بگیرد تیرش را به هدف خواهد زد اما به سینه افراد خودی
👈چون جبهه را بلد نیست!
چون جهت را نمیشناسد فقط و فقط در تیراندازی مهارت دارد!
*به فرموده حضرت آقا آتش به اختیار یعنی یک کار تر و تمیز ارائه دادن*
دقت کنید هر چقدر مالک اشتر شما ماهر باشد در جنگاوری ،
👈 وقتی که عمار ولی را زدند مالک مجبور به عقب نشینی شد!
👈یعنی اگر عمار نباشد مالک باید برگردد!
👈در صفین دشمن تا عمار را زد، بازار شایعه و شبهات گرم شد!
با چند شبهه دشمن ، خودی های جاهل تبدیل به یاران دشمن شدند
امام علی(ع) تا این را دید به مالک دستور عقب نشینی داد❗
👈در واقع امام علی ع ضربه بی بصیرتی یارانش را خورد
👈 چون عماری نبود که روشنگری کند ، تا تن به مذاکره ندهد
🔶*به زمان حال بر میگردیم*
*در بحبوحه فتنه ۸۸ که مردم بصیرت کافی نداشتند ندای (این عمار) رهبری بلند شد*
👈این یعنی اینکه این جبهه نیاز به روشنگری دارد و عماری نیست تا اینکار را بکند!
👈آنجا بود که حضرت آقا به افسران جنگ نرم دستور جهاد دادند!
*جهاد در جبهه نرم*
👈با به دوش کشیدن بار مسئولیت بصیرت افزایی مردم توسط حضرت آقا و البته زحمات افسران جنگ نرم فتنه ۸۸ فروکش کرد!
*برای روشن شدن مردم ، حضرت اقا مجبور به دادن امتیازاتی شدند!*
👈از جمله نرمش قهرمانانه و مذاکره با شیطان بزرگ
👈وقتی انتخاب مردم اشتباه شود ، هزینه های تحمیلی به مردم هم زیاد می شود❌
مراقب باشید با انتخاب نادرست مملکت به دست نااهلان نیفتد❌
👈یک عده که رفع تمام مشکلات را در غرب میبینند
👈هر چه حضرت اقا فرمودند که چشمتان به داخل باشد
👈 باز کار خود را کردند و چشم به دست بیگانه دارند
👈هر چه فرمودند که اینها بد عهدند ولی اینها باز اعتماد کردند!
*حاصل تمام زحمات و خونهای دانشمندان هسته ای به باد رفت!*
👈نگاه به اوضاع منطقه بکنید!
مالک اشترهای علی به ده قدمی خیمه رسیدند!
👈بوی خاک پوتینهای یاران حاج قاسم سلیمانی به مشام اسرائیلیها رسیده چون دقیقا این پوتینها بر روی گردنشان گذاشته شده
👈خمینی کبیر (ره) فرمود راه قدس از کربلا میگذرد!
یک زمان این حرف خنده دار بود!
👈چون صدامی بر مسند قدرت بود که با ما جنگ داشت ولیکن همین الان بر سر درب کاخ صدام عکس بزرگی از امام خمینی و حضرت آقا به چشم میخورد
چه کسی فکرش را میکرد؟
👈ولی الان میبینید که از کربلا گذشته ایم و ۷ کیلومتری مرزهای قنیطره و رژیم کودک کش و غاصب و حرامزاده و منحوس اسرائیل رسیده ایم
👈الان وقت شلوغ کردن نفوذی هاست❌
👈مراقب باشید که عمارها را نزنند!
👈مراقب باشید که اولویت اول شما حمایت از عمار ها و اینکه خود هم عمار شوید است!
👈اگر عمار ها حفظ شوند روشنگری خواهند کرد!
مالک اشترها نیاز به عمار ها دارند تا بتوانند خیمه را فتح کنند❗
مواظب باشید که میخواهند قرآن به سر نیزه کنند
👈بازار شبهات از این پس گرمتر خواهد شد
شبهات سیاسی
شبهات اقتصادی
شبهات اعتقادی
*و البته نوک پیکان این شبهات به سمت رهبری معظم خواهد بود!*
*مواظب باشید که وقتی قرآن به سر نیزه کردند و حکم به ارتداد علی دادند ، پشت علی را خالی نکنید!*
*در همه حال پشتیبان ولایت فقیه باشید تا به مملکت شما آسیبی نرسد!*
👈 *همه چیز را شفاف ببینید*
🍃🌺
@shahidaziz_ebrahim_hadi
جا مانده ایم
حوصله ی شرح قصه نیست
تربت بیاورید که خاکی به سر کنیم ... 💔
#فراق_الاربعین
🍃🌺
@shahidaziz_ebrahim_hadi
این عکسو دیدم یاد جمله حسین پناهی افتادم میگفت :
دلم میسوزد...
وقتی میبینم توی شهرداری حقوق آنهایی که جدول حل میکنند بیشتر از آنهایی است که جدول تمیز میکنند!!!
🍃🌺
@shahidaziz_ebrahim_hadi
ازش پرسیدم ڪه شما رزمنده
اسلامید؟! گفت:نه عزیزم! ما شرمنده
اسلامیـم. از اون روز فڪر میڪـردم
ڪه شرمنده اسلام یڪ رده بالاتر از
رزمنده اسلامه تا اینڪه شهید شد..!
#شهید_ڪلهر🌱
یادشان باصلوات
🍃🌺
@shahidaziz_ebrahim_hadi
#به_سبک_شهدا
📜 شهید محمدرضا دهقان امیری
همیشه رو دوتا چیز خیلی حساس بود،😁
موهاش ..🍃
موتورش ..🏍
وقتی که داشت اعزام میشد♥️
موهاشو تراشید .....
موتورش رو هم به رفیقش بخشید.....
چه قشنگ دل کندُ رفت💔..
#اربعین_امسال_با_شهدا
🍃🌺
@shahidaziz_ebrahim_hadi
🏴 8 روز تا اربعین
📝 شهید سید صادق شفیعی
برادران رزمنده! اگر بدون ما به کربلای حسین(ع) رفتید، ملتمسانه میخواهم که ما را فراموش نکنید، چرا که ما در این انتظار مدتها کوشیدیم. در هنگام برگشتن مشتی از خاک کربلا را با خود بیاورید و بر سر قبرم بپاشید.
#شوق_وصال کربلا در وصیتنامه شهدا
🍃🌺
@shahidaziz_ebrahim_hadi
تلنـگــــــــر 🔔🔔
♦️رفتند تا بمانیم!
اینکه استاد پناهیان گفتند:
شاید بزرگترین اثری که #شهید برای ما
دارد،این است که ما را به #فکر وا می دارند!
فکر...
فکر...
فکر...
فکر اینکه قربانی کردند #خودشان را!
و #خدا قربانی کرد آن ها را...
این که شهیدی آلبوم عکس های خود را از بین میبرد که نکند حالا #بعدشهادت،اسمش بر سر زبان ها بیفتد و دیده شود😔...
و یا شهیدی پلاکش را پرت کند در کانال #پرورش_ماهی!که در فکرش تشییع با شکوهی برای خودش متصور شد!
#شهوت_شهادت_بخشکاند...
و #فرماندهان شهیدی که حاضر شدند!
در جمع سربازان سینه خیز بروند...
در پوتین بسیجی ها آب بخورند...
و ...
درس #قربانی_کردن_خود است!
برای خدا شدن آسان نیست!
چون
نباید #هوای قدرت داشتن، داشت...
نباید #هوای دیده شدن داشت...
و برای ما سخت است قربانی کردن
#هوای_نفس
چون برای ما #لذت تقرب به خداوند
از لذت های کم ارزش دنیــا #کمتر است...
حالا ما چه کار ها که نکردیم
برای #دیده_شدن⁉️
و #شهدا از آن سو به ما بیچارگان میخندند😊!
و شاید اشک 😭میریزند؛که در #خودمان ماندیم!و لباس #هوای_نفس را از تن در
نیاوردیم...
در #خود ماندیم...
به قول #حاج_حسین_یکتا:
و هنوز گیر یه قرون و دو زار #شهوت این دنیاییم که یکی بیاد نگاهمون کنه...
شهدا #شهوت_شهادت میخشکوندند!
که یوسف زهرا نگاشون کرد...
جان به هر حال قرار است
که #قــربان بشود👌...
پس چه خوب است
که قربانـی #جانــان بشود...
🍃🌺
@shahidaziz_ebrahim_hadi