🔺از خوشبختی هاست اینکه بین تو و پدرت هیچ فاصله ای نباشد حتی به اندازه ی یک گوشت و خون.
.
دیشب زینب با پدرش آشنا شد❤
#شهید_محمد_بلباسی
🍃🌺
@shahidaziz_ebrahim_hadi
سلام دوستان
♦️نمیدونم دیروز غروب چند نفرتون
نظاره گر پخش زنده وداع با #شهدای_خان_طومان بودید...؟؟؟!
سخنان بیان شده از زبان طلبه جوان راشنیدید؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!
《اهل خواب و مکاشفه نیستم! اما مردم
بدونید #حاج قاسم هنوز حواسش
بهمون هست...
یکی از همرزمان #شهید_محمود_رادمهر
تعریف کرده که چند وقت پیش شهید
رادمهر رو تو خواب دیدم!!
گفتم کجایی؟ اوضاع واحوالت چطوره ؟
بالا بالاها نشستی ، هوای برگشت نداری؟
گفت ؛ هوای برگشت نداشتیم!!
#حاج_قاسم اومد گفت برگردید اقا تنها
نباشه ! آقا به کمکتون نیاز داره!😭》
#حاج_قاسم به خیلی ها گفت :
آقا تنهاست ، برید کمکش!
نشنیدند ، نفهمیدند ، امتثال نکردند
به سربازاش گفت پاشید ؛
وقت برگشتنه ! اونام گفتن : چشم😭
👌 " قصه همینه بخدا". 👌
🔸محمود رادمهر برگشته گرا بده،
🔸رضا حاجی زاده بزنه،
🔸محمد بلباسی پشتیبانی کنه،
🔸حسین رجایی فر تجهیزات بیاره،
🔸علی عابدینی بزنه به خط،
🔴مالک اشتر آقا هنوز هم دلواپس
آقاست ، یعنی ما تنهایش گذاشتیم !؟
❌نکند راه را گم کردیم و بیراهه
رفتیم که دلواپسش شدند!؟😭
❌ نکند ما هم چون کوفیان مولای
زمانمان را تنها گذاشتیم !؟😭
آری!؟تاریخ تکرار میشود!!
در آزمون سختی قرار گرفته ایم !!
قبل از آنکه دیر شود به یاری مولای
زمانمان بشتابیم...
یادمون نره سردارمون چی گفت!؟👇👇
🌻اگــر ڪسی
صداۍ#رهبــر خود را نشنود
به طور یقین #صداۍامام زمـان(عج)
خود را هم نمےشنود...
و امروز #خط قرمــز❌ باید
توجه تمام و اطاعت از ولےخود،
رهبرۍنظام باشد
🍃🌺
@shahidaziz_ebrahim_hadi
12.47M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
📹 کلیپ روضه تعطیل بردار نیست...
💠 واکنش ها به یک عکس
👌سخنرانی بسیار شنیدنی
🎙استاد #عبدالرضا_نظری
🍃🌺
@shahidaziz_ebrahim_hadi
💔
میگفت:
توۍدنیابعداز #شــــهادت فقط
یڪآرزودارماونماینڪہتیربخورهبہگلوم..
بعد گفت:
یڪصحنہازعاشوراهمیشہ
قلبموآتیشمۍزنہ؛💔
بریدهشدن #گلــوۍ
حضـرتعلۍاصغــــر(ع)...!
#شهید_عبدالحسین_برونسی
🍃🌺
@shahidaziz_ebrahim_hadi
کانال شهید ابراهیم هادی
#فنجانےچاےباخدا #قسمت_96 "یاعلی" را که از دهانم شنید، لبهایش متبسم شد.. چشمانش خندید.. و نفس شوق ز
#فنجانےچاےباخدا
#قسمت_97
حالا چه کسی ما را به خانه میرساند. یقینا دانیال؛ چون خبری از دامادِ فراریِ این روزها نبود.
در پیاده رو ایستادیم. یک جفت کفش مشکی و مردانه روبه رویم ظاهر شد. مهربان و متین سلام داد.
صدایش، زنگ شد در تونلِ شنواییم.
حسام بود. دوست داشتم سر بلند کنم و یک دل سیر تماشا اما امکان نداشت.
در را باز کرد و من به کمک فاطمه خانم رویِ صندلی جلو، جا گرفتم. در تمام طولِ راه تا رسیدن به خانه فقط مادرِ حسام، قربان صدقه مان رفت و امیرمهدی، پسرانه دلبری کرد.
روی صندلیِ دونفره، مقابلِ سفره ی عقدی ایرانی نشسته بودم و صدایِ عاقد را میشنیدم (آیا وکیلم؟؟)
باید چه میگفتم؟؟
من هیچ وقت فرصتِ آموزشِ این رسوم را به مادر نداده بودم..
گیج و حیران قرآنِ به سیب شده در دستم خیره شدم.
متاصل و نگران بودم که صدایِ نجوا گونه ی حسام کنارِ گوشم پچ پچ شد. (فقط بگین: بله..)
و این مرد همیشه وقتی که باید؛ به دادم میرید.
با لهجه ایی آلمانی اما صدایی که تردید در آن موج میزد "بله" را گفتم..
حسام با منِ تیره بخت، خوشی را میچشید؟
صدای صلوات و سوت و کف در فضا پیچید و حسام چادر از چهره ام کنار زد.
حالا چشمانش مستقیم، مردمکِ نگاهم را هدف گرفته بود.
به خدا قسم که نگاهش ستاره داشت و من آن نور را دیدم..
گاهی خوشحالیت طعمِ شکلاتِ تلخ میدهد.. و در آن لحظه من.. سارایی که زندگی را به هر شکل تصور میکرد جز دل بستن به یک جوانِ ریشدارِ مذهبی و پاسدار.. چقدر تلخیِ کامم، شیرین بود...
یک جشن عقد کوچک و مذهبی.
این دور ذهن ترین اتفاقی که هیچ وقت فالش را در فنجانِ قهوه ام ندیده بودم.
خبری از مردان نامحرم در اطراف سفره ی عقد نبود.
دانیال زیرِ گوشِ حسام پچ پچ کنان میخندید و او لحظه به لحظه سرخ تر میشد و لبخندش عمیقتر.
فاطمه خانم یک ظرف عسل به سمتمان گرفت و آرام برایم توضیح داد چه باید انجام دهم.
امان از آداب و رسوم شیرین ایرانی.....
هر دو، انگشت کوچکمان به عسل آغشته کردیم و در دهان یکدیگر میهمان.
چشمان امیرمهدی، خیره ی نگاهم بود اما موسیقیِ تماشایش با تمام مردان زندگیم فرق داشت. این پنجره واقعا عاشق بود. به دور از هرزگی.. بدونِ هوس..
صدای کف و مبارک باد که بالا رفت، سراسر نبض شدم از فرط خجالت.
اما حسام... پرروتر از چیزی بود که تصورش را میکردم....
↩️ #ادامہ_دارد...
#نویسنده: زهرا اسعد بلند دوست
🍃🌺
@shahidaziz_ebrahim_hadi
🌺شهید روح الله قربانی یکی از همدورهای های ما بود که من برای تشییعش رفته بودم.
🌺تو مراسم کنار عباس بودم،با گریه گفتم دیدی چه زود عاقبت بخیر شد؟😭
🌺انگار میدانست کارش به شهادت می کشد، آرام گفت: «مهدی جان! نترس، نگران نباش، ان شاء الله ما هم بهش میرسیم.»
🍀#استوری
☘#شهدای_خان_طومان
☘#ما_ملت_امام_حسینیم
🍃🌺
@shahidaziz_ebrahim_hadi
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
🎥مقتل نامه شهدای مدافع حرم
📲مجموعه استوری هایی از روایت مجاهدت و نحوه شهادت شهید حسین محرابی
💐شادی روح شهید محرابی صلوات
🍃🌺
@shahidaziz_ebrahim_hadi