فَنادي بِصَوتِ الحَزین
وَلَدي وَلَدي وَلَدي
پاشو ببین خوردم زمین
وَلَدي وَلَدي وَلَدي
•
گرنخیزیتوزِجاکارحسینسختتراست
نگرانحرممآبرویمدرخطراست
•
قامتِخمشدهراهرکهببیندگوید:
بیعلمدارشده،دستِحسینبرکمراست
•
داغاکبررمقاززانویمنبُردولی
بیبرادرشدنازداغِپسرسختتراست
•
دستازجنگکشیدندُبهمنمیخندند
توکهباشیبهبَرَمبازدلمگرمتراست
•
نیزهزارآمدهاَمیاتو پُرازنیزهشدی؟!!!
چوملائکبدنتپُرشدهازبالُپراست
•
پیشِمنباسرمُنشَقشدهتعظیمنکن
کهخداهمزِوفاداریتوباخبراست
•
علقمهپرشدهازعطرِگلِیاس،بگو
مادرمبودهکنارتکهحسینبیخبراست؟!
•
بهتوازفاصلهییکقدمیتیرزدند
قدُبالایِرَساهمسببِدردسراست
•
اصغرازهلهلهکردنبدنشمیلرزد
گر بداند که تو هستی کمی آرام تر است
•
تیربارانکهشدییادِحسنافتادم
دستتافتادهزِتن،فرقتوشقالقمراست
•
وعدهیمابهنوکنیزهبههرشهرُدیار
کهبهدنبالسرتخواهرمانرَهسِپَراست
•
[۱۴۰۴/۴/۱۴]-عصرتاسوعا-
••
گفت عباس که: من از سر جان برخیزم
از «سر جان و جهان دست فشان برخیزم»
«از سر خواجگی کون و مکان برخیزم»
من «ببویت ز لحد رقص کنان برخیزم»
این چه روح است و کرامت که در این یاران است
امشبی را شه دین در حرمش مهمان است
ظهر فردا بدنش زیر سم اسبان است
مکن ای صبح طلوع، مکن ای صبح طلوع
••
این حسین است که عالم همه دیوانة اوست
او چو شمعی است که جانها همه پروانة اوست
شرف میکده از مستی پیمانة اوست
هر کجا خانه عشق است همه خانة اوست
حالیا خیمه گهش بزمگه رندان است
امشبی را شه دین در حرمش مهمان است
ظهر فردا بدنش زیر سم اسبان است
مکن ای صبح طلوع، مکن ای صبح طلوع
••
۱۴۰۴/۴/۱۵-۰۲:۵۷-شبعاشورا-کنجخانه
فقط اونجایی که یه هو یه غمی به دلت هجوم میاره و یاد این آیه میوفتی: إِنَّهُ عَلِيمٌ بِذَاتِ الصُّدُورِ
اونجاست که دلت آروم میشه..🩹
...
عزا عزاست امروز
روزِ عزاست امروز
سر حسین مظلوم
به نیزه هاست امروز
..
عزا عزاست امروز
روز عزاست امروز
سر علی اکبر
به نیزه هاست امروز
...
غرق خون شد غروب...
ذوالجناح سُم مكوب
این غروب آفتاب زینب است
آسمان در اضطراب زینب است
آمده زلزله... می كنم هروله...
به قول نریمان الان میری خونه
آب عسل میخوری
استراحت میکنی
خستگیت رو در میکنه
ولی امام حسین چی؟
ولی حضرت زینب چی؟
ولی یتیمان امام حسین چی؟
چرا تموم نمیشه امروز؟
•
همه با دامن آتش گرفته رو به گودالند
عجب شام غریبانی عجب شام غریبانی
•
سر پیراهن تو گریهی مارا در آوردند
میان این همه کشته چرا تنها تو عریانی؟
•
لبت ذکر خدا میگفت لعنت بر سنانُ شمر
تن تو خسته وُ بیحال وای از نیزهی آنی...
•