به ماه آسمون میگفت
شمع شبستون مني
یاد عموم بخیر که تو مثل عمو جونِ مني
راستی تو از تو آسمون ببین بابای من کجاست
بهش بگو که دخترت ساکن تو خرابه هاست
بهش بگو دختری که شونه به موهاش میزدی
جون به لبش رسیده وُ تو از سفر نیومدی💔😭😭😭
••
آمدم باز در میکده ات گریه کنان
تشنه ام تشنه بیدار سبویی برسان
•
این طرف آن طرفم جان رقیه مکشان
بنده ات را به سر سفره زهرا بنشان
•
خواهشا اشک دو چشمان مرا جاری کن
کار از کار گذشته تو فقط کاری کن
•
سینه ام وادی طور است پر از نور جلی ست
تازه فهمیده ام این گریه چه خیرالعملی ست
•
دامن رحمت تو هم ابدی هم ازلی ست
بنده سینه زنت دست به دامان علی ست
•
به سرم سایه ایوان و امان نجف است
دل من تنگ علی تنگ اذان نجف است
•
من به هم ریخته ام کاش که درهم بخری
گذری هم که بیایم تو ز من میگذری
•
در شب اول قبرم ز تو دارم اثری
آمدم تا که مرا پیش حسینت ببری
•
من خجالت زده تو شدم آبم نکنی
جلوی چشم علمدار خرابم نکنی
•
آمدم تا که فقط دل بسپارم به حسین
بگذارید بیافتد سر و کارم به حسین
•
باز افتاده همه کوله و بارم به حسین
تک و تنها کس و کاری ندارم به حسین
••
[مرورخاطرات💔]