از وقتی گردان ها راه افتادند، آرام و قرار نداشت. میگفت: باید زودتر خودمان را برسانیم به خط که کنار بچه ها باشیم. همیشه اینطوری بود. خودش در خط اول، کنار نیرو های رزمنده بود. حتی گاهی اسلحه برمیداشت و میجنگید. هر جا سختتر بود، زودتر میرفت جلو که از نزدیک کار ها را روبهراه کند.
#سرلشگر #شهید #احمد_کاظمی
🆔️ @shahidemeli
#استوری | اضطراب و دلهره هوشنگ را رها نمیکرد. میگفت: میدونم نمیشه. میدونم قبولم نمیکنن، با این شغلی که من دارم کسی به من دختر نمیده. گفتیم: توکل کن به خدا. آقا محمد مثل بقیه فکر نمیکنه. شب که رفتیم خانهشان، رو به محمد (برادر عروس) کردم و گفتم: کسی که قبلا دربارهاش صحبت کرده بودم همین آقا هوشنگ خودمونه. همونی که توی کارگاه پادویی میکنه. محمد گفت: هر کی میخواد باشه؛ فقط ایمان داشته باشه، خاطرخواه زن و بچهش هم باشه، برامون کافیه.
#شهید #محمد_بروجردی
🆔️ @shahidemeli
از روزی که هادی را شناختیم، همیشه برای مراسم شهدا سنگ تمام میگذاشت. اگر میگفتیم فلان مسجد میخواهد یادواره ی شهدا برگزار کند و کمک میخواهد، دریغ نمیکرد. این ویژگی هادی را همه شاهد بودند که به عشق شهدا، همه کار میکرد. از شستن و پخت و پز گرفته تا ... .
#شهید #مدافع_حرم #هادی_ذوالفقاری
🆔️ @shahidemeli
بیشترین سرگرمی ما در دوران جوانی و نوجوانی کوهنوردی و ورزش بود. اصلا بیکاری رو دوست نداشت. مدتی معرق کار میکردیم. بعد هم قناری و پرنده های تزئینی را پرورش میدادیم. هم مشغول بودیم هم پول خوبی داشت.
#شهید #مدافع_حرم #مجید_صانعی
🆔️ @shahidemeli
وقتی در "کتاب شهر" کار میکرد، گفت: یک نمایشگاه زدیم بیاید ببینید. رفتیم. بیشترِ کتاب ها راجع به زندگی شهدا و اهل بیت (ع) بود. میگفت: اگه کتاب بخونید، معرفتتون زیاد میشه؛ اون وقته که ایمانتون قوی میشه.
#شهید #مدافع_حرم #محسن_حججی
🆔️ @shahidemeli
غالبا توی دانشگاه موقع نماز میرفت مسجد دانشگاه و در نماز جماعت و اول وقت شرکت میکرد. برنامه ی کاری سید را نماز اول وقتش تعیین میکرد. خودش را مقید به این امرِ بسیار مهم کرده بود. حتی در دانشگاه.
#شهید #مدافع_حرم #سید_میلاد_مصطفوی
🆔️ @shahidemeli
#استوری | فهمیده بود که بعد از پیروزی انقلاب باید در کدام سنگر بیشتر فعالیت کند. سنگر کار فرهنگی برای جوانان و نوجوانان را بسیار مهمتر از بقیه ی سنگر ها میدانست. یادم هست از هر فرصتی برای جذب جوانان استفاده میکرد، بعد از انقلاب سینما هنوز جای خوبی بین مردم نداشت، اما علی آقا با هنر و ذوق خود از این ابزار قدرتمند خوب استفاده کرد. پرده ای سیار با آپارات دستی کافی بود که علی آقا کار خودش را بکند. فیلم های مذهبی خوبی پیدا کرد و در چند سانس پخش میکرد. همه از بزرگ و کوچک جمع میشدند. قبل و بعد از فیلم، موقعیت مناسبی بود. علی آقا در این فرصت، صحبت هایی در خصوص اسلام و انقلاب برای جوان ها داشت. همه جور آدم را میآورد مسجد برایشان فیلم های مذهبی و مستند های انقلاب و دفاع مقدس پخش میکرد.
#معلم #شهید #علی_محمد_صباغ_زاده
🆔️ @shahidemeli
از دیگر کار های هادی که تا این اواخر ادامه یافت، فعالیت در زمینه ی معرفی شهدا بود. برای شهدا پوستر درست میکرد، در زمینه ی طراحی تصاویر کار میکرد و ... . حتی رایانه ی شخصیِ او، که پس از شهادت به خانواده تحویل شد، پر بود از تصاویرِ شهدای مجاهدِ عراقی که هادی برای آن ها طراحی انجام داده بود.
#شهید #مدافع_حرم #هادی_ذوالفقاری
🆔️ @shahidemeli
#استوری | نگذاشت تالار بگیریم. ما هم تمام مراسمات را توی خانه گرفتیم. خانم ها دور تا دور نشسته بودند و طبق رسم، داماد باید میآمد کنار عروس مینشست تا هدایای خانواده ها تقدیمشان شود. گفتم: مادر جان! پاتختی است، همه منتظرند، چرا نمیای؟ اگر نیای فکر میکنند عیب و ایرادی داری! گفت: نه، هر فکری میخوان، بکنن، از نظر اسلام درست نیست جایی برم که این همه خانم نشسته. کنترل نگاه ها در این شرایط سخته مادر. سخت!
#شهید #حسن_آقاسی_زاده
🆔️ @shahidemeli
رقیب بودیم. همیشه هم از من جلوتر بود. حتی گاهی فقط چند صدم، اما هر وقت هر چی ازش سوال میکردم، جوابم را میداد. کتاب جدید هم که گیر میآورد، بهم میداد بخوانم. انگلیسیم ضعیف بود، خیلی باهام کار کرد تا راه افتادم.
#شهید #محمد_علی_رهنمون
🆔️ @shahidemeli
#استوری | اوضاع جزیره به هم ریخته بود. محسن رضایی و صیاد شیرازی پیگیر بودند که احمد را بکشند عقب. پیغام داد: من عقب بیا نیستم، اینجا میمونم، میجنگم، یا جلوی عراقی ها رو میگیرم یا همینجا شهید میشم. همه نگرانش بودند. اگر عراقی ها سر میرسیدند، معلوم نبود چه میشد. اصرار بچه ها و قرارگاه افاقه نکرد. آخر سر فرمانده سپاه بهش تکلیف کرد؛ (باید بیایی عقب!) وقتی قرار شد بیاید، به بچه های تخریب گفت: (دژ رو منفجر کنید.) دژ که منفجر شد، آب رفت طرف عراقی ها و تانک هایشان گیر افتادند.
#شهید #احمد_کاظمی
🆔️ @shahidemeli
میرفتیم یک روستا را میگرفتیم. هنوز روستا پاکسازی نشده، یک بسته شکلات دستش میگرفت، میچرخید بین مردم. به کوچک و بزرگ، بچه و پیرمرد تعارف میکرد. میگفت: صفِ مردم از ضدّ انقلاب جداست.
#سردار #شهید #محمد_بروجردی
🆔️ @shahidemeli