eitaa logo
✔ عکس نوشت شهدا | سامانه ملی شهدا
1.2هزار دنبال‌کننده
3هزار عکس
306 ویدیو
2 فایل
©️ عکس نوشت شهدا | استوری شهدا | برای شهدا | جهت عضویت در کانال روی گزینه پیوستن کلیک کنید. پشتیبانی کانال: @birangi
مشاهده در ایتا
دانلود
| نگذاشت تالار بگیریم. ما هم تمام مراسمات را توی خانه گرفتیم. خانم ها دور تا دور نشسته بودند و طبق رسم، داماد باید می‌آمد کنار عروس می‌نشست تا هدایای خانواده ها تقدیمشان شود. گفتم: مادر جان! پاتختی است، همه منتظرند، چرا نمیای؟ اگر نیای فکر می‌کنند عیب و ایرادی داری! گفت: نه، هر فکری می‌خوان، بکنن، از نظر اسلام درست نیست جایی برم که این همه خانم نشسته. کنترل نگاه ها در این شرایط سخته مادر. سخت! 🆔️ @shahidemeli
رقیب بودیم. همیشه هم از من جلو‌تر بود. حتی گاهی فقط چند صدم، اما هر وقت هر چی ازش سوال می‌کردم، جوابم را می‌داد. کتاب جدید هم که گیر می‌آورد، بهم می‌داد بخوانم. انگلیسیم ضعیف بود، خیلی باهام کار کرد تا راه افتادم. 🆔️ @shahidemeli
| اوضاع جزیره به هم ریخته بود. محسن رضایی و صیاد شیرازی پیگیر بودند که احمد را بکشند عقب. پیغام داد: من عقب بیا نیستم، اینجا می‌مونم، می‌جنگم، یا جلوی عراقی ها رو می‌گیرم یا همین‌جا شهید می‌شم. همه نگرانش بودند. اگر عراقی ها سر می‌رسیدند، معلوم نبود چه می‌شد. اصرار بچه ها و قرارگاه افاقه نکرد. آخر سر فرمانده سپاه بهش تکلیف کرد؛ (باید بیایی عقب!) وقتی قرار شد بیاید، به بچه های تخریب گفت: (دژ رو منفجر کنید.) دژ که منفجر شد، آب رفت طرف عراقی ها و تانک هایشان گیر افتادند. 🆔️ @shahidemeli
می‌رفتیم یک روستا را می‌گرفتیم. هنوز روستا پاکسازی نشده، یک بسته شکلات دستش می‌گرفت، می‌چرخید بین مردم. به کوچک و بزرگ، بچه و پیرمرد تعارف می‌کرد. می‌گفت: صفِ مردم از ضدّ انقلاب جداست. 🆔️ @shahidemeli
مادر گفته بود: مصطفی! من از تو هیچ انتظاری ندارم، الّا این‌که خدا را فراموش نکنی. بیست و دو سال پیش گفته بود؛ همان وقت که از ایران آمدم. چه‌قدر دلم می‌خواهد بهش بگویم یک لحظه هم خدا را فراموش نکردم. 🆔️ @shahidemeli
بسیار اهل کتاب و مطالعه بود. کتاب خاطرات شهدا را خیلی پیگیر بود. مخصوصا کتاب علی آقا چیت سازیان، کتاب های اخلاقی و اعتقادی هم زیاد مطالعه می‌کرد. 🆔️ @shahidemeli
| بعد از پیروزی انقلاب بود که علی صباغ‌زاده زیر نظر آیت الله تالهی و آیت الله فاضلیان، مجموعه ی فرهنگی کتابخانه ی انصارالحجه را راه‌اندازی کرد. در این کتابخانه خدمات فرهنگی و اجتماعی از عکاسی ارزان‌قیمت برای فقرا تا نمایش فیلم و امانت کتاب و حتی توزیع کوپن و ... انجام می‌شد. بخش اعظم مسجد در اختیار ایشان بود. صبح جمعه ها کلاس های قرآن و احکام داشت. برنامه های فرهنگی آن ها بسیار رونق پیدا کرد. شهدای زیادی نیز تحت نظر این مکتب رشد پیدا کردند. به قدری این کتابخانه قوی کار کرد که خیلی زود تبدیل به قطب فرهنگی مهم همدان شد، تا اندازه ای که از نقاط مختلف شهر به این مکتب می‌آمدند. 🆔️ @shahidemeli
اهواز که بودیم، غروب ها می‌نشستیم توی حیاط دور هم، محمد صحبت می‌کرد. چیز هایی را که صبح توی دانشگاه شنیده بودیم و اعلامیه هایی را که خوانده بودیم، تحلیل می‌کرد. می‌گفت کدام بخش آن درست است، کدام بخش آن غلط. نه فحش می‌داد به کسی، نه داد و بیداد راه می‌انداخت؛ صحبت می‌کرد. 🆔️ @shahidemeli
روی حجابمان غیرت به خرج می‌داد. می‌گفت: مانتو هر چقدر هم بلند و گشاد باشه، آخرش چادر نمی‌شه، میراث خاکی حضرت زهرا چادره. شما با حجاب باشید، چهار نفر هم که به شما نگاه کنند یه ذره حجابشون رو خوب می‌کنن. 🆔️ @shahidemeli
| جمعشان کرده بود. اسمشان را گذاشته بود (پیشمرگان کرد مسلمان) می‌گفت: (اگه بین خودتون کسی رو که سابقه ی خوبی نداره، اهل اذیت و آزار مردمه می‌شناسین، عذرش رو بخواین. من حاضر نیستم به اسم انقلاب به کسی ستمی بشه.) وقتی اسلحه داد دستشان، خیلی ها مخالفت کردند. می‌گفتند: (کرد ها سر پاسدار ها رو می‌بُرن، این به کرد ها اسلحه می‌ده.) همین کرد ها دویست نفر شهید دادند. می‌گفتند: (ما فقط به خاطر اینه(محمد بروجردی) که موندیم.) 🆔️ @shahidemeli
وقتی برای خواستگاری آمده بود گفت: فکر کرده ای من خیلی خشکه مقدسم؟ من بعد از ازدواج مانع رشد و فعالیت های شما نخواهم بود. مطمئن باشید فعالیت هایتان بیشتر می‌شود که کمتر نخواهد شد. من خودم کمکتان می‌کنم. در کنار هم خیلی راحت‌تر می‌توانیم به انقلاب، ادای دین کنیم. 🆔️ @shahidemeli
باشگاه گلف اهواز شده بود پایگاه منتظران شهادت. یکی از اتاق های کوچکش را با فیبر جدا کرد، محل استراحت و کار. روی در هم نوشت: ۱۰۰٪ شناسایی، ۱۰۰٪ موفقیت. گفت: حتی با یه بی‌سیم کوچیک هم شده، باید بی‌سیم های عراقی را گوش کنید. هر چی سند و نامه هم پیدا می‌کنید باید ترجمه بشه. 🆔️ @shahidemeli