eitaa logo
✔ عکس نوشت شهدا | سامانه ملی شهدا
1.2هزار دنبال‌کننده
3هزار عکس
306 ویدیو
2 فایل
©️ عکس نوشت شهدا | استوری شهدا | برای شهدا | جهت عضویت در کانال روی گزینه پیوستن کلیک کنید. پشتیبانی کانال: @birangi
مشاهده در ایتا
دانلود
فرمانده بود. نقشه‌خوانی هم خوب بلد بود، اما هیچ‌وقت به نقشه متکی نبود. اول نقشه و کالک‌های عملیاتی را خوب وارسی می‌کرد؛ بعد می‌رفت روی زمین منطقه. عوارضِ طبیعی، مصنوعی، پستی و بلندی‌ها و شاخص‌ها را دقیق می‌دید تا بتواند نیروهایش را خوب توجیه و خوب هدایت کند. 🆔️ @shahidemeli
ارادت خاصی داشتیم به شهدای گمنام و غواص؛ مخصوصا مادران شهدا. وقتی مادری را در کنار مزار شهیدی می‌دیدیم می‌رفتیم جلو و التماس دعا می‌گفتیم. محسن از آن‌ها درخواست می‌کرد که در حقمان دعا کنند. یکی از مادران شهید گفت: الهی خدا یکی مثل خودتون رو نصیبتون کنه! این دعا تلنگری شد برایمان. محسن گفت: نه حاج خانم! بگو یکی بهتر از خودمون رو نصیب کنه. از آنجا تلاش کردیم برای بهتر شدن.. 🆔️ @shahidemeli
| علی آقا بینش سیاسی عمیقی داشت. نسبت به مسائل جهان اسلام از جمله فلسطین و ... بی‌تفاوت نبود. رنج و مصیبتی که بر سر مردم مظلوم فلسطین می‌رفت برایش خیلی سنگین بود. اشغال بیت‌المقدس به دست یک مشت صهیونیست حیوان صفت را بزرگترین اهانت به جهان اسلام می‌دانست. خیلی به جوان‌ها و مردم نسبت به موضوعات سیاسی آگاهی می‌داد. یک روز آمد دنبالم با همدیگر رفتیم پوسترهایی از شهدای فلسطینی و جنایات رژیم صهیونیستی را که چاپ کرده بود روی دیوارهای سطح شهر چسباندیم. 🆔️ @shahidemeli
با دو سه نفر از دوستانِ نزدیکش مشورت کرد. تشکیل واحد موشکی کار سختی بود. بعضی‌ها دو دل بودند. حسن می‌گفت: اون‌هایی که یاد گرفتن و حالا دارن موشک پرتاب می‌کنن از اون عالم که نیومدن. اهل این کره‌ی خاکی‌ان، این بچه‌هایی که من توی جنگ دیدم، اگه بهشون فرصت داده بشه خیلی از غیرممکن‌ها رو ممکن می‌کنن. من به همشون ایمان دارم. 🆔️ @shahidemeli
بلبل معلوم نبود چطور رفته آن‌جا. به هزار بدبختی رادیاتور را باز کردیم که سالم بیاوریمش بیرون. دکتر این پا و آن پا می‌کرد تا بالاخره توانست دستش را ببرد لای پره‌ها و بکشدش بیرون. نگهش داشت تا حالش جا بیاید. می‌خواند. قشنگ می‌خواند. 🆔️ @shahidemeli
در انتخاب دوست خیلی سفارش داشت. بسیاری از دوستانم کسانی بودند که اگر دوستی‌ام را با آن‌ها ادامه داده بودم، قطعا در زمینه‌های مختلف سقوط کرده بودم. خدا را شکر که استاد مجید کمک کرد و من تمامی دوستان سابق خود را که اهل همه نوع خلافی بودند کنار گذاشتم و الحمدلله در کنار دوستان جدید توانستم در زمینه‌های ورزشی و درسی و ... موفق باشم. 🆔️ @shahidemeli
سعی می‌کرد خیلی خوش‌تیپ نگردد. می‌ترسید نامحرمی به او نگاه کند. یک بار تیپی نوستالژیک زد: کلاه کج ایتالیایی گذاشت با یک شال خیلی خاص که به حالت کراواتی بسته می‌شد. بقیه‌ی لباس‌هایش هم سِت بود. با این تیپ احساس کرد دخترها جذبش می‌شوند. سریع تیپش را عوض کرد. 🆔️ @shahidemeli
خرید عقدمان، یک حلقه‌ی نُه‌صد تومانی بود برای من؛ همین و بس. بعد از عقد رفتیم حرم، بعدش گلزار شهدا. شب هم شام خانه‌ی ما. صبح زود، مهدی برگشت جبهه. 🆔️ @shahidemeli
در مراسم‌ها که فرمانده‌ها را به ستاد کل یا جایی دیگر دعوت می‌کردند، برای هر کس طبق پایه و رتبه و جایگاهش، صندلی می‌گذاشتند. احمد وقتی می‌آمد همه را به‌هم می‌ریخت تا خودش آخر بنشیند. زمانی که مسافرت می‌رفتیم اگر سه تا ماشین بودیم، آن‌قدر دست دست می‌کرد تا بقیه جلو بروند و او آخرین ماشین باشد. 🆔️ @shahidemeli
دوست داشت با نابودی اسرائیل امپراتوری شیعه در جهان برقرار شود. این یکی از آرزوهایش بود. به خانواده‌اش هم گفته بود: روی سنگ قبرم بنویسید اینجا مدفن کسی است که می‌خواست اسرائیل را نابود کند. @shahidemeli
| یادم هست که کنار مسجد، خانه‌ی محقری بود که یک پیرزن معلول، تک و تنها در آن زندگی می‌کرد. هیچ‌ کس و کاری نداشت، بوی غربت و بی‌کسی از در و دیوار آن خانه می‌بارید، هیچ‌کس سراغی از او نمی‌گرفت. همین کافی بود تا علی‌آقا را مصمم کند که در حد توان دست آن پیرزن را بگیرد. بارها و بارها با همدیگر می‌رفتیم و به آن پیرزن سر می‌زدیم. احتیاجاتی که داشت در حد توان برطرف می‌کردیم. همیشه می‌گفت هر چه توی این دنیا بکاریم آن طرف برداشت می‌کنیم؛ گندم از گندم بروید جو ز جو. 🆔️ @shahidemeli
ارادت عجیبی به آقا امیرالمومنین (ع) داشت. جلسات سه‌شنبه‌ها مختص کار روی نهج‌البلاغه بود. خیلی از بچه‌ها را با این کتاب عزیز آشنا کرد. خود من با تشویق‌های استاد علاقه‌مند شدم و رفتم این کتاب را تهیه کردم و مطالعه کردم. بهترین یادگاری که من و خیلی از بچه‌ها از استاد مجید برایمان مانده، آشنایی با نهج‌البلاغه است. 🆔️ @shahidemeli