قائم مقام قرارگاه حمزه بود. با حفظ سمت گذاشتندش فرماندهی تیپِ شهدا. گفتم: هه! تیپ؟ یه گردان هم نیست. گفت: کار برای خدا که این حرفها رو نداره. گفتم: آخه برای چی پا شدی اومدی اینجا؟ گفت: اینجا هم باید روبهراه بشه دیگه، خوب نیست بچهها بیفتند به جون هم. خجالت کشیدم ..
#شهید #محمد_بروجردی
🆔️ @shahidemeli
#استوری | جنگ تمام شد. رزمندهها برگشتند شهر. برای خودم یک دنیا ساخته بودم بدون مأموریت و جنگ. اما خیلی زود فهمیدم او اهل آرامش، ماندن و زندگی عادی نیست. همین که لشکر را در اصفهان و نجفآباد مستقر کرد، رفت ارومیه؛ فرمانده قرارگاه حمزه سیدالشهدا (ع) شد. ما اصفهان بودیم. او یک پایش ارومیه بود، یک پایش تهران و اصفهان. هفت سال طول کشید. تنش پر از زخمهای جنگ بود. این همه رفتوآمد برایش سخت بود. ولی به روی خودش نمیآورد تا مأموریتش تمام شد...
#شهید #احمد_کاظمی
🆔️ @shahidemeli
بدو میآمد قرارگاه، بیسیم را برمیداشت، وضعیت را میپرسید و میرفت. موقع عملیات خواب و خوراک نداشت. گرسنه که میشد، هر چه دم دست بود میخورد؛ برنج سرد یا نصف کنسروی که یک گوشه مانده، یا نان خشک و مربا.
#شهید #حسن_باقری
🆔️ @shahidemeli
وقتی از عملیات خبری نبود، میخواستی پیدایش کنی، باید جاهای دنج را میگشتی. پیدایش که میکردی، میدیدی کتاب به دست نشسته، انگار توی این دنیا نیست. ده دقیقه وقت که پیدا میکرد، میرفت سروقت کتابهایش. گاهی که کار فوری پیش میآمد، کتاب همانطور باز میماند تا برگردد.
#شهید #مهدی_زین_الدین
🆔️ @shahidemeli
#استوری | در یکی از شبکههای اجتماعی گروهی مختص شهدا شکل دادیم، تا یک ماه اول حالت تعلیقی داشت و حذف و بازسازی میشد، تا اینکه دیگر ثابت شد. گاهی دوستان اهل زنجان به ترکی گفتمان میکردند و سربهسر او میگذاشتند. من به او در گفتگوی خصوصی میگفتم که بچهها شوخی میکنند، یک وقت ناراحت نشود. هیچ وقت از آن همه حذف شدن و دعوت مجدد، شوخیها و سربهسر گذاشتنهای دوستان در آن گروه مجازی ناراحت نشد. آن قدر ظرفیتش بالا بود که عصبی نمیشد و صبور بود.
#شهید #مدافع_حرم #محمد_رضا_دهقان_امیری
🆔️ @shahidemeli
توی صحبتهایش، از شهدا برایمان میگفت. از اینکه ما باید توی زندگی الگو داشته باشیم. و بهترین الگوها انسانهای بزرگی هستند که ما را در مسیر زندگی کمک میکنند. استاد برای تمرین ورزشی، ما را به کوه، جنگل و طبیعت میبرد. آنجا سر مزار شهدای گمنام میرفتیم و نمازِ جماعت میخواندیم.
#شهید #مدافع_حرم #مجید_صانعی
🆔️ @shahidemeli
اصلا در فکر رئیس و کارمندی و این حرفها نبود. شب جا گیر نیاوردیم، ده، پانزده نفری ریختیم توی دفترش خوابیدیم.
#شهید #محمد_علی_رهنمون
🆔️ @shahidemeli
اوایل انقلاب، محل خدمتش اصفهان بود. به کمک بچههای سپاه و بچههای انقلابیتر ارتش، نیروهای مردمی را آموزش نظامی میدادند. نزدیک نماز مغرب و عشا میرفتند مسجدِ هر محل؛ با همان سلاحهایی که داشتند. بعد از آموزش و سازماندهی، اعزامشان میکردند برای خواباندن غائلهی سیستان و بلوچستان، غائلهی کردستان، غائلهی گنبد، غائلهی خلق عرب و جاهای دیگر. اولین جایی که توانسته بود به مناطق آشوب زده نیروی مردمی آموزش دیده اعزام کند، اصفهان بود.
#شهید #علی_صیاد_شیرازی
🆔️ @shahidemeli
نگاه کردم توی چشمهاش. گفتم: میخوام از اینجا برم. کار کردن توی کردستان خیلی سخته. گفت: سختی هم آدمسازه. دیگر چیزی نگفت. رفت. هرکس میخواست از کردستان برود، جوری میرفت بروجردی نفهمد. خجالت میکشیدند ازش. میگفت: رفتن از کردستان، کفران نعمته.
#شهید #محمد_بروجردی
🆔️ @shahidemeli
#استوری | همان روز اول زلزله خودش را به فرودگاه بم رساند. تمام امکانات نیروی هوایی سپاه را هم برد و در آنجا مستقر شد. بیش از ده هزار مجروح را به بیمارستانهای تهران، کرمان، اصفهان و سایر شهرستانها رساند و جان هزاران نفر را نجات داد. کنار باند فرودگاه توی یک ماشین لندکروز، بیسیم کار گذاشته بود. مرتب با خلبانان و کادر پرواز و امدادرسانها حرف میزد؛ مثل زمان جنگ. قبل از نماز صبح که بیدار شدم، نگاهی به باند فرودگاه کردم، دیدم هنوز احمد در حال کار کردن است. او قهرمان گمنام بم بود.
#شهید #احمد_کاظمی
🆔️ @shahidemeli
گزارشهای شناسایی رفتن بچهها را با دقت میخواند. یک جاهایی خط میکشید و چیزهایی مینوشت. گفت: اینجا نوشتی از دست چپ تیراندازی شد. یعنی چپ خودت یا دشمن؟ شما روبهروی همدیگهاید، باید از قطبنما استفاده کنید. سعی کنید جهتها را از روی قطبنما بنویسید.
#شهید #حسن_باقری
🆔️ @shahidemeli
توی تدارکات لشکر، یکی دو شب، میدیدیم ظرفهای شام را یکی شسته. نمیدانستیم کارِ کی است. یک شب مچش را گرفتیم. آقا مهدی بود. گفت: من روز رو نمیرسم کمکتون کنم، ولی ظرفهای شب با من.
#شهید #مهدی_زین_الدین
🆔️ @shahidemeli