eitaa logo
✔ عکس نوشت شهدا | سامانه ملی شهدا
1.2هزار دنبال‌کننده
3هزار عکس
306 ویدیو
2 فایل
©️ عکس نوشت شهدا | استوری شهدا | برای شهدا | جهت عضویت در کانال روی گزینه پیوستن کلیک کنید. پشتیبانی کانال: @birangi
مشاهده در ایتا
دانلود
✔ عکس نوشت شهدا | سامانه ملی شهدا
پخش مستند #آنسوی_آشوب (شهدای امنیت ۱۴۰۱) سه شنبه ها و چهارشنبه ها هرهفته ساعت ۱۶:۰۰ از شبکه سه سیما
دوستانی که مستند آنسوی آشوب را دنبال می کنند خواهشمندیم نظراتتون رو برای بنده ارسال کنید. و اگر سوالی بود در خدمتم. آیدی بنده در ایتا @birangi
| احمد آقا مصداق کلام استادش، حضرت آیت‌الله حاج آقا مجتبی تهرانی، بود که می‌فرمودند: اگر ببینم کارهای مستحب به واجب من لطمه بزند ( یا باعث حرام شود ) آن‌ها را ترک می‌کنم. بارها دیده بودم که احمد آقا می‌گفت: اگر احساس کنم نماز شب باعث شود که صبح، برای رفتن به محل کار یا سر درس چرت بزنم یقینا نماز شب را ترک می‌کنم. احمد آقا اعتقاد داشت اگر مستحب مهمی مثل نماز شب جلوی کاری که به او واجب است را بگیرد یا باعث اخلال در آن کار شود، باید نماز شب را کنار گذاشت. البته ایشان معمولا شب‌ها را زود می‌خوابید تا برای نماز شب و کار روزانه دچار مشکل و خستگی نشود. فقط شب‌هایی که در بسیج بود و آماده‌باش و ... بود کار برایش سخت می‌شد. 🆔️ @shahidemeli
✔ عکس نوشت شهدا | سامانه ملی شهدا
پخش مستند #آنسوی_آشوب (شهدای امنیت ۱۴۰۱) سه شنبه ها و چهارشنبه ها هرهفته ساعت ۱۶:۰۰ از شبکه سه سیما
قسمت دهم مستند آنسوی آشوب امروز چهارشنبه 1402/03/24 ساعت 15:55 از شبکه سه سیما پخش می شود. این قسمت تقدیم می شود به شهید مدافع امنیت حسن مختارزاده 🆔 @shahidemeli
برگه‌ی گزارش را که خواند، گفت: آقا جان! وقتی می‌گم خودت برو شناسایی، باید خودت بری، نه کس دیگه‌ای رو بفرستی. نمی‌دانم از کجا فهمیده بود که خودم نرفته‌ام شناسایی. 🆔️ @shahidemeli
گفت: اتوبوس خوبه. با اتوبوس می‌ریم. می‌خواستیم برویم مرخصی؛ اصفهان. گفتم: با اتوبوس؟ توی این گرما؟ گفت: پس این بسیجی‌ها چی کار می‌کنن؟ من یه‌دفعه باهاشون از فاو اومدم شهرک، محل استقرار لشکر، هلاک شدم. این‌ها چی بگن؟ با همون اتوبوس می‌برمت که حالت جا بیاد. بچه‌های لشکر هم می‌بینندمون، کاری داشتند می‌گن. 🆔️ @shahidemeli
| خواهرش می‌گفت: آخرین بار وقتی هادی به نجف رفت، یک وصیت‌نامه با دست‌خط کاملا معمولی که پاک‌نویس هم نشده بود داخل کمد پیدا کردیم. در آن‌جا نوشته بود: حجاب‌های امروزی بوی حضرت زهرا (س) نمی‌دهد، حجابتان را زهرایی کنید. پیرو خط ولایت فقیه باشید. اگر دنبال این مسیر باشید، به آن چیزی که می‌خواهید، می‌رسید. همان‌طور که من رسیدم. راهمیمایی نُه دی یادتان نرود. 🆔️ @shahidemeli
مجروح‌های بمباران بودند. یکی‌یکی توی بیمارستان تمام می‌کردند. توی آن هیر و ویر آمده بود از من سوال شرعی می‌پرسید. می‌گفت: اصغر جان! این‌هایی که توی بیمارستان شهید می‌شن، ما بهشون دست می‌زنیم، غسل بهمون واجب می‌شه؟ یا شهیدِ معرکه حساب می‌شن؟ 🆔️ @shahidemeli
قرار بود بهش درجه‌ی سرلشکری بدهند. گفتیم خب به سلامتی، مبارکه بابا. خندید. تند و سریع گفت: خوشحالم، اما درجه گرفتن فقط ارتقای سازمانی نیست. وقتی آقا درجه رو بگذارن روی دوشم، حس می‌کنم ازم راضیند. وقتی که ایشون راضی باشن، امام عصر (عج) هم راضیند؛ همین برام بسه. انگار مزد تمام سال‌های جنگ رو یکجا بهم دادن. 🆔️ @shahidemeli
یک بار سر سفره‌ی شام بودیم که با ناراحتی گفت: توی یکی از عملیاتا یکی از مناطق رو از داعش پاکسازی کردیم. رسیدیم به خونه‌ای که احتمال دادیم خونه‌ی یه عروس و داماد باشه. نمی‌دونستیم براشون چه اتفاقی افتاده. برای احتیاط اتاق‌ها رو بررسی کردم تا به اتاق خواب‌شون رسیدم. لباس عروس هنوز آویزون و طلاهاش روی میز بود. در اتاق رو بستم و به بچه‌ها گفتم کسی حق نداره به این اتاق نزدیک بشه‌. شب مجبور به موندن شدیم و چون هوا سرد بود، باید از نفت همون خونه استفاده می‌کردیم. صبح موقع رفتن، پول نفت رو کنار طلاها گذاشتم و نوشتم این پول نفتیه که از سر ناچاری استفاده کردیم! 🆔️ @shahidemeli
یکی از کارهای محمود کوهنوردی بود. با دانشجویان جدید رفیق می‌شد و با هم به کوه می رفتند. می‌گفت در محیط باز کوه بهتر می‌توان با این دانشجویان جدید صحبت و بحث کرد. 🆔️ @shahidemeli
امکان نداشت امروز تو را ببیند و فردا که دوباره دیدت، برای روبوسی نیاید جلو. اگر می‌خواستی زودتر سلام کنی، باید از دور، قبل از این که ببیندت، برایش دست بلند می‌کردی. 🆔️ @shahidemeli
با هم زیاد فوتبال بازی می‌کردیم. بارها توی فوتبال به رفتار او دقت می‌کردم. هیچ‌گاه از محدوده‌ی اخلاق خارج نشد. بار اولی را که با هم فوتبال بازی کردیم فراموش نمی‌کنم. من هرچه می‌خواستم از او توپ را بگیرم نمی‌شد. آن‌قدر قشنگ دریبل می‌زد که همیشه جا می‌ماندم. من هم از قانون نامردی استفاده کردم! هر بار که به من نزدیک می‌شد، پایش را می‌زدم تا بتوانم توپ را بگیرم. از طرفی می‌خواستم ببینم این آدم خودساخته عصبانی می‌شود یا نه! یک بار خیلی بد رفتم روی پای سید. نقش بر زمین شد. وقتی بلند شد دیدم دارد ذکر می‌گوید! بعد از بازی رفتم پیش سید و از او معذرت‌خواهی کردم. خندید و گفت: مگه چی شده؟ خب بازیه دیگه، یک موقع من به تو می‌خورم، یک موقع برعکس. بعد هم خندید و رفت. 🆔️ @shahidemeli