eitaa logo
✔ عکس نوشت شهدا | سامانه ملی شهدا
1.2هزار دنبال‌کننده
3هزار عکس
306 ویدیو
2 فایل
©️ عکس نوشت شهدا | استوری شهدا | برای شهدا | جهت عضویت در کانال روی گزینه پیوستن کلیک کنید. پشتیبانی کانال: @birangi
مشاهده در ایتا
دانلود
بسیار پرتلاش بود. گاهی اوقات ۴ صبح بلند می‌شد می‌رفت روستاهای مختلف برای خرید و فروش محصولات کشاورزی و ... . تا ما از خواب بیدار شویم، سید کلی کاسبی کرده بود. 🆔️ @shahidemeli
از در پادگان پیاده می‌رفت سمت زرهی، ولی من با ماشین داخل پادگان تردد می‌کردم. یک روز صبح زیر باران جلویش ترمز زدم که سوار شود. گفت: می‌خوام ورزش کنم. دفعه‌ی بعد سرش را آورد داخل پنجره و گفت: ممد ناصحی! این ماشین بیت‌الماله، تو داری باهاش می‌ری موظفی. اگه می‌خواستن، برای منم ماشین می‌ذاشتن. 🆔️ @shahidemeli
| زنگ تفریح بچه‌ها بود. با علی آقا مشغول صحبت شدم که نگاهم افتاد به تسبیح دانه درشت و زیبایی که توی دست‌هایش می‌چرخید. گفتم: چه تسبیح قشنگی داری علی آقا ... بلافاصله تسبیح را گرفت جلویم و گفت: اینو حاج آقا فاضلیان به من دادن، بفرما حسین آقا برای شما .. گفتم: نه علی آقا، این هدیه است ... نمی‌تونم قبول کنم. گفت: هر چی که توی این دنیاست هدیه و عاریه است، شما خوشت اومده برای شما باشه. گفتم نه، نمی‌شه. دنبال حرفی بودم تا از این کار منصرفش کنم که دست‌هایم را گرفت و تسبیح را گذاشت توی دستم. 🆔️ @shahidemeli
من کسانی را می‌شناختم که پدر نداشتند و آقا مجید از هر لحاظ برایشان پدری می‌کرد. گاهی اوقات شاگردانش به مجید می‌گفتند پدر. من می‌خندیدم، اما واقعا برایشان پدری می‌کرد. وقت می‌گذاشت، مشکل مالی، روحی، اخلاقی و اعتقادی بچه‌ها را پیگیری می‌کرد. 🆔️ @shahidemeli
به خوبی درس‌ها را برنامه‌ریزی و مطالعه می‌کرد. شاید کارنامه‌ی ترم اول دانشگاه و آزمون‌های نیم‌ سال اول حوزه برای معرفی علی‌عباس کافی باشد. او با معدل ۱۸.۳۱ ترم اول دانشگاه و با معدل ۱۸.۲۵ ترم اول حوزه را سپری کرد. این در حالی بود که علی‌عباس در کنار تحصیل در حوزه و دانشگاه، برنامه‌های مطالعاتی دیگری نیز داشت! 🆔️ @shahidemeli
| حق با من بود. هر وقت فکرش را می‌کردم، می‌دیدم حق با من بوده. ولی چیزی نگفتم. بالاخره فرمانده بود. یکی دو ماه هم بزرگ‌تر بود. فکر کردم: بگذار از عملیات برگردیم، با دلیل ثابت می‌کنم براش. از عملیات برگشتیم. حسش نبود. فکر کردم: ولش کن. مهم نیست. بی خیال. پشت بی‌سیم صدایش می‌لرزید. مکث کرد. گفتم: بگو حاجی. چی می‌خواستی بگی؟ گفت: فلانی! دو سال پیش یادته؟ توی بدر؟ حق با تو بود. حالا که فکر می‌کنم، می‌بینم حق با تو بوده. من معذرت می‌خوام ازت. 🆔️ @shahidemeli
پانزده سال بود که اسم نوشته بودم بروم حج. گفتم: ننه، اگه میتونی، اسمم رو جلو بنداز. گفت: عزیز جون! به حق خودت قانع باش. چرا می‌خوای حق مردم رو بگیری؟ این‌جوری که حَجِّت درست نیست. هست؟ ناراحت شدم. گریه کردم. 🆔️ @shahidemeli
وقتی خاطرات و کتاب‌های شهدای دفاع مقدس را می‌خواند به حال آن‌ها حسرت می‌خورد. وقتی می‌دید که شهدای دفاع مقدس از همه‌چیزشان گذشتند و آن‌طور جانفشانی کرده و از وطن و انقلاب دفاع کردند، سید میلاد هم آرزوی شهادت می‌کرد و می‌گفت کاش روزی بیاید که من هم شهید شوم. 🆔️ @shahidemeli
| در این آخرین سفر رفتار و اخلاق او خیلی تغییر کرده بود؛ معنوی‌تر شده بود. یک شب از برادرم سوال کردم چطور این قدر تغییر کردی؟ گفت: کتابی هست به نام معراج‌السعاده. واقعا اگر کسی می‌خواهد به معراج یا سعادت برسد، باید هر شب یک صفحه از این کتاب را بخواند. بعد کتاب خودش را آورد و از روی کتاب برای ما می‌خواند و می‌گفت به این توصیه‌ها عمل کنید تا به سعادت برسید. مثلا، یک شب می‌گفت: سعی کنید سکوت شما بیشتر از حرف زدن باشد. هر حرفی می‌خواهید بزنید فکر کنید که آیا ضرورت دارد یا نه؟! بی‌دلیل حرف نزنید که خیلی از صحبت‌های ما به گناه و دروغ و ... ختم می‌شود. 🆔️ @shahidemeli
یکی از پاتوق‌های رفاقتمان، مزار شهدا بود. درباره‌ی شهدا مطالعه کرده بود و شناخت جامعی نسبت بهشان داشت. به مزار هر شهیدی می‌رسیدیم، خصیصه بارزش را می‌گفت. بعد اشاره می‌کرد که مثلا اگر کربلا می‌خواهی حتما به این شهید متوسل شو، برای ازدواجت پیش فلان شهید برو. از صحبت‌هایش معلوم بود که با شهدا انس گرفته و چراغ راهش شده‌اند. 🆔️ @shahidemeli
یکی از مهم‌ترین دغدغه‌هایش برای ورود به دانشگاه این بود که جای بچه حزب‌اللهی‌ها در این فضاها کم است. مدام هم به من می‌گفت: خوب درس بخون و دکترا بگیر که بتونی کرسی استادی بگیری و خوراک فکری برای بچه‌های مردم درست کنی! 🆔️ @shahidemeli
| یک چفیه زیتونی رنگ قشنگی داشت که به گردنش می‌انداخت و در نماز جماعت صبح شرکت می‌کرد. دوست داشت در مسجد و در بین دانشجوها باشد. بعضی از شب‌ها به فرماندهان و مربیان در آموزش رزم شبانه کمک می‌کرد و تا پاسی از شب مشغول آموزش بود پس از ساعت‌ها پیاده‌روی و خستگی باز نماز صبحش را در اول وقت می‌خواند. در ماه مبارک رمضان سال ۱۳۹۱ که در دوره آموزشی عمومی بودیم من ندیدم که نماز نخوانده افطار کند. بعد از ماندن در دانشگاه هم در ماه مبارک رمضان، نماز را در اول وقت می‌خواند. 🆔️ @shahidemeli