به خوبی درسها را برنامهریزی و مطالعه میکرد. شاید کارنامهی ترم اول دانشگاه و آزمونهای نیم سال اول حوزه برای معرفی علیعباس کافی باشد. او با معدل ۱۸.۳۱ ترم اول دانشگاه و با معدل ۱۸.۲۵ ترم اول حوزه را سپری کرد. این در حالی بود که علیعباس در کنار تحصیل در حوزه و دانشگاه، برنامههای مطالعاتی دیگری نیز داشت!
#شهید #علی_عباس_حسین_پور
🆔️ @shahidemeli
#استوری | حق با من بود. هر وقت فکرش را میکردم، میدیدم حق با من بوده. ولی چیزی نگفتم. بالاخره فرمانده بود. یکی دو ماه هم بزرگتر بود. فکر کردم: بگذار از عملیات برگردیم، با دلیل ثابت میکنم براش. از عملیات برگشتیم. حسش نبود. فکر کردم: ولش کن. مهم نیست. بی خیال. پشت بیسیم صدایش میلرزید. مکث کرد. گفتم: بگو حاجی. چی میخواستی بگی؟ گفت: فلانی! دو سال پیش یادته؟ توی بدر؟ حق با تو بود. حالا که فکر میکنم، میبینم حق با تو بوده. من معذرت میخوام ازت.
#شهید #حسین_خرازی
🆔️ @shahidemeli
پانزده سال بود که اسم نوشته بودم بروم حج. گفتم: ننه، اگه میتونی، اسمم رو جلو بنداز. گفت: عزیز جون! به حق خودت قانع باش. چرا میخوای حق مردم رو بگیری؟ اینجوری که حَجِّت درست نیست. هست؟
ناراحت شدم. گریه کردم.
#شهید #علی_صیاد_شیرازی
🆔️ @shahidemeli
وقتی خاطرات و کتابهای شهدای دفاع مقدس را میخواند به حال آنها حسرت میخورد. وقتی میدید که شهدای دفاع مقدس از همهچیزشان گذشتند و آنطور جانفشانی کرده و از وطن و انقلاب دفاع کردند، سید میلاد هم آرزوی شهادت میکرد و میگفت کاش روزی بیاید که من هم شهید شوم.
#شهید #مدافع_حرم #سید_میلاد_مصطفوی
🆔️ @shahidemeli
#استوری | در این آخرین سفر رفتار و اخلاق او خیلی تغییر کرده بود؛ معنویتر شده بود. یک شب از برادرم سوال کردم چطور این قدر تغییر کردی؟ گفت: کتابی هست به نام معراجالسعاده. واقعا اگر کسی میخواهد به معراج یا سعادت برسد، باید هر شب یک صفحه از این کتاب را بخواند. بعد کتاب خودش را آورد و از روی کتاب برای ما میخواند و میگفت به این توصیهها عمل کنید تا به سعادت برسید. مثلا، یک شب میگفت: سعی کنید سکوت شما بیشتر از حرف زدن باشد. هر حرفی میخواهید بزنید فکر کنید که آیا ضرورت دارد یا نه؟! بیدلیل حرف نزنید که خیلی از صحبتهای ما به گناه و دروغ و ... ختم میشود.
#شهید #مدافع_حرم #هادی_ذوالفقاری
🆔️ @shahidemeli
یکی از پاتوقهای رفاقتمان، مزار شهدا بود. دربارهی شهدا مطالعه کرده بود و شناخت جامعی نسبت بهشان داشت. به مزار هر شهیدی میرسیدیم، خصیصه بارزش را میگفت. بعد اشاره میکرد که مثلا اگر کربلا میخواهی حتما به این شهید متوسل شو، برای ازدواجت پیش فلان شهید برو. از صحبتهایش معلوم بود که با شهدا انس گرفته و چراغ راهش شدهاند.
#شهید #مدافع_حرم #نوید_صفری
🆔️ @shahidemeli
یکی از مهمترین دغدغههایش برای ورود به دانشگاه این بود که جای بچه حزباللهیها در این فضاها کم است. مدام هم به من میگفت: خوب درس بخون و دکترا بگیر که بتونی کرسی استادی بگیری و خوراک فکری برای بچههای مردم درست کنی!
#شهید #مدافع_حرم #مصطفی_صدرزاده
🆔️ @shahidemeli
#استوری | یک چفیه زیتونی رنگ قشنگی داشت که به گردنش میانداخت و در نماز جماعت صبح شرکت میکرد. دوست داشت در مسجد و در بین دانشجوها باشد. بعضی از شبها به فرماندهان و مربیان در آموزش رزم شبانه کمک میکرد و تا پاسی از شب مشغول آموزش بود پس از ساعتها پیادهروی و خستگی باز نماز صبحش را در اول وقت میخواند. در ماه مبارک رمضان سال ۱۳۹۱ که در دوره آموزشی عمومی بودیم من ندیدم که نماز نخوانده افطار کند. بعد از ماندن در دانشگاه هم در ماه مبارک رمضان، نماز را در اول وقت میخواند.
#شهید #مدافع_حرم #عباس_دانشگر
🆔️ @shahidemeli
ندیدم کسی چیزی بپرسد و او بگوید: بعدا. یا بگوید: از معاونم بپرسید. جوابِ سر بالا توی کارش نبود.
#شهید #مهدی_زین_الدین
🆔️ @shahidemeli
داشتم برای نماز ظهر وضو میگرفتم، دستی به شانهام زد. سلام و علیک کردیم. نگاهی به آسمان کرد و گفت: علی! حیفه تا موقعی که جنگه شهید نشیم. معلوم نیست بعد از جنگ وضع چی بشه. باید یه کاری بکنیم. گفتم: مثلا چی کار کنیم؟ گفت: دو تا کار؛ اول خلوص، دوم سعی و تلاش.
#شهید #حسن_باقری
🆔️ @shahidemeli
این قدر گیر میداد که ما توی صحبتهایمان غیبت نکنیم، بعضی وقتها لجم میگرفت. به شدت نسبت به این مسائل حساس بود! کسی به من ظلم کرده بود، میخواستم سفرهی دلم را باز کنم و حرف بزنم اما مجید مانع شد، میگفت: پشت سر این بنده خدا هر چقدر حرف بزنی هیچ دردی رو دوا نمیکنه جز اینکه با غیبت، یک گناه برای خودت مینویسی. اینطوری مانع غیبت کردن میشد.
#شهید #مدافع_حرم #مجید_صانعی
🆔️ @shahidemeli
#استوری | روبهروی ادارهی ما مغازهای بود به نام مش عباس، خیلی وقتها میدیدم که علی میرفت از مغازه چیزی میخرید و میآمد توی اداره! یک روز کنجکاو شدم که علی از مش عباس چی داره خرید میکنه؟! دیدم رفت کاغذ خرید. تا برگشت گفتم: علی جان! این کاغذها چیه؟! مگه توی اداره کاغذ نیست؟! گفت: چرا هست، خیلی هم زیاده، اما اینها مال بیتالماله من اجازهی استفاده از اونها رو ندارم، این کاغذهایی که از مش عباس میخرم برای استفادهی شخصی خودمه ...
#معلم #شهید #علی_محمد_صباغ_زاده
🆔️ @shahidemeli