تمسخر میکنند😡
هشتک میزنند و میگویید که میخواهیم #ارتفاع_بگیریم
نادانها نمیدانند در تاریخ جهان هیچ بالگردی تا به امروز نتوانسته است به بلندای آن بالگردی که تو و یارانت سرنشینش بودید، ارتفاع بگیرد🌱
ارتفاعی تا بینهایت آسمانها💔
بیچارههای جاهل!
همه عمرتان هم تمرین پرواز کنید به گرد پروازش نخواهید رسید🍂
#پرواز_تابهشت
•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•
❤️ #شهیده 🕊
❤️ #روایت_جاماندگی_دلدادگی 🦋
❤️ #معطر_به_عطر_شهادت 🌹
🌷 👈 عضو شوید :
🔴 https://eitaa.com/shahidgrl
خُـداچهقشنگمیگه: 🍃
⋞ واللهیَعلممافیقلوبڪم' ⋟ حواسمهستتودلـتچیمیگذره💗!' ️
#یا_رب
•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•
❤️ #شهیده 🕊
❤️ #روایت_جاماندگی_دلدادگی 🦋
❤️ #معطر_به_عطر_شهادت 🌹
🌷 👈 عضو شوید :
🔴 https://eitaa.com/shahidgrl
💫شهیده💫
#رمان #راض_بابا #قسمت_بیست_و_هشتم 🌿💞🌿 💞🌿 🌿 •°نمیخوام نگاهم به نگاهشون بیفته°• در اتاق نشسته و خطوط
#رمان
#راض_بابا
#قسمت_بیست_و_نهم
🌿💞🌿
💞🌿
🌿
برخاستم تا دلشورهام را با راه رفتن کمتر کنم، اما راضیه برای تمام بیقراریهایم حرفی زده بود.
«باید مثل حضرت زینب صبور باشیم. اگه به غصههای حضرت فکر کنیم، دیگه مشکلاتمون برامون بزرگ نمیشه.»
یک لحظه تا احساس کردم چقدر دلم برایش تنگ شده است، یادم به توصیهاش افتاد. کتاب دعایی از روی طاقچه برداشتم و صفحه مورد نظرم را آوردم. روی زمین نشستم و شروع به خواندن کردم.
یکی از روزهایی که در مدرسه، وارد اتاق پرورشی شدم و در کمد را باز کردم تا نوار سخنرانی آقای را بدان دانش آموزی بدهم، برگه تا شدهای را که گوشهای از کمد افتاده بود، دیدم. سریع بازش کردم. خط راضیه بود. نوشته بود:« توی این چند روزی که برای مسابقه کاراته، ماهشهر هستم و نمیتونم بیایم مدرسه، دلم برات تنگ میشه. هر وقت دلت برام تنگ شد، زیارت امین الله بخون و برام دعا کن. چاکرتم به مولا، قربون رنگ موهات برم عزیزم. باهات خداحافظی نمیکنم، چون همیشه پیشت هستم.
"عشق از کوی وصال برخاست و در زد به دلم
آتش جان سوز انداخت بر چشم ترم
از شب تار خزان کرد مرا بیدر یار
کار ما را پیش برد تا لحظه دیدار دار
ما کجا و عشق مولامان کجا
از سبوی ساقی، نوشیدن کجا
مرهم عشقش بریز روی دل زخمم همی
تا شوم قربانی و جان داده راه علی"
این شعر که با مداد نوشتم رو خودم گفتما!!»
همیشه برایم قوت قلبی بود. غریبی مدرسه را با وجود او طاقت آورده بودم. اول دبیرستان که در مدرسه ثبتنام کردم، کنار آمدن با محیط مدرسه جدید برایم سخت بود...
🌿💞🌿
•°به قلم: طاهره کوه کن°•
#فقطفور
•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•
❤️ #شهیده 🕊
❤️ #روایت_جاماندگی_دلدادگی 🦋
❤️ #معطر_به_عطر_شهادت 🌹
🌷 👈 عضو شوید :
🔴 https://eitaa.com/shahidgrl
#رمان
#راض_بابا
#قسمت_سیام
🌿💞🌿
💞🌿
🌿
احساس غریبی میکردم، اما وقتی با راضیه آشنا شدم قضیه فرق کرد. هرروز به هم وابستهتر میشدیم. یک روز براندازم کرد و با لبخند گفت:« زهرا چادر خیلی بهت میادا! تو که بیرون چادر میپوشی، حیفه برا مدرسه اومدن چادر نداشته باشی.»
آنموقع به فکر فرو رفتم. آنقدر به هم نزدیک بودیم که اگر کسی میپرسید:« شما دوتا باهم فامیل هستین؟» تا چند روز سَرکارش میگذاشتیم و میگفتیم:« ما دخترخالهایم!»
از خیلی لحاظها شبیه هم بودیم. با خودم فکر کردم اگر ظاهرمان در مدرسه هم مثل هم باشد، شبیهتر میشویم این برایم خوشایند بود. به همین دلیل تمام کارهایمان را با هم انجام میدادیم. حتی کارهای مستحبی. در حرم، با امام رضا عهد کرده بودیم نمازمان را اول وقت بخوانیم. در مدرسه هم این عهدمان را رعایت میکردیم. سلام نماز را که میدادیم، به سمت کلاس پا تند میکردیم؛ اما من کمی خجالت میکشیدم. به همین دلیل گفتم:« راضیه، ما برای نماز ظهر و عصر خیلی متلک میشنویم که این دوتا درس پرسیدن فرار میکنند یا میخوان برای کارت نماز، خودشونو نشون بدن و...»
از پلهها پایین آمدیم.
-من میگم نمازمون رو بعد از کلاس بخونیم.
به در کلاس رسیدیم. راضیه دستش را بالا آورد تا به در بکوبد.
-نماز، اول وقت باید خونده بشه!
چند ضربه به در زد و وارد شدیم. دبیر، اخمی کرد و بهمان خیره شد.
-کجا بودین؟
راضیه گفت:« رفته بودیم برای نماز.»
از صندلیاش برخاست و کمی به طرفمان آمد.
-یعنی چی؟ شما هر هفته همین رو دارین میگین!
با دست اشارهای به جلوی تخته کرد...
🌿💞🌿
•°به قلم: طاهره کوه کن°•
#فقطفور
•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•
❤️ #شهیده 🕊
❤️ #روایت_جاماندگی_دلدادگی 🦋
❤️ #معطر_به_عطر_شهادت 🌹
🌷 👈 عضو شوید :
🔴 https://eitaa.com/shahidgrl
#رمان
#راض_بابا
#قسمت_سی_و_یکم
🌿💞🌿
💞🌿
🌿
گفت:« بایستین اینجا. میخوام ازتون درس بپرسم.»
صدای پچ پچ و خنده بچهها بالا گرفت. حرفهایی که سر کلاس توی حیاط بهمان میزدند و چادری بودنمان را مسخره میکردند، از یادم نمیرفت. دبیر، سر جایش نشست و کتاب را ورق زد. من و راضیه هم مقابل تخته، شانه به شانه هم ایستادیم و تک تک سوالات را جواب دادیم. دبیر که گره ابرویش باز شده بود، کتابش را بست و گفت:« برین بشینین.»
بچهها نگاهشان را با هم رد و بدل میکردند. معلم با ناراحتی گفت:« من برای خودتون دارم میگم. شما که درستون خوبه، با نماز جماعت خوندن به اول درس نمیرسین.»
روی صندلیهای ردیف اول که جاگیر شدیم، راضیه گوشهای از دفترم نوشت:« برای اینکه معلم راضی باشه، از فردا نماز ظهر را با جماعت و عصر را توی خونه بخونیم که به اول کلاس برسیم.»
ساعت روی دیوار از نیمه شب گذشته و وقت قرارمان رسیده بود، اما انگار امشب، راضیه زیر همه شان زده بود.
«سحرها همدیگر رو با اساماس برای نماز شب بیدار کنیم. اگه هم خسته بودیم دو رکعت به نیت نماز شب بخونیم و بعدش بخوابیم. اگه هم دیگه از خستگی توان بلند شدن نداشتیم، چند تا ذکر بگیم و دوباره بخوابیم. توی شرایط عادی هم بعد از نماز تا ساعت شیش، درسهای اون روز رو مرور کنیم.»
🌿💞🌿
•°به قلم: طاهره کوه کن°•
#فقطفور
•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•
❤️ #شهیده 🕊
❤️ #روایت_جاماندگی_دلدادگی 🦋
❤️ #معطر_به_عطر_شهادت 🌹
🌷 👈 عضو شوید :
🔴 https://eitaa.com/shahidgrl
امام زمان
در قلبهای شماست؛ 🤍
مواظب باشید بیرونش نکنید...!
-آیتالله بهجت-
•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•
❤️ #شهیده 🕊
❤️ #روایت_جاماندگی_دلدادگی 🦋
❤️ #معطر_به_عطر_شهادت 🌹
🌷 👈 عضو شوید :
🔴 https://eitaa.com/shahidgrl
💢 ارزش حجاب
🔺امام خمینی (ره) درباره ارزش #حجاب می فرماید: حجاب اسلامی یعنی حجاب وقار، حجاب شخصیت، ساخته من فقیه نیست; این نص صریح قرآن است. آن قدری که قرآن مجید بیان کرده، نه ما می توانیم از آن حدود (محدوده) خارج شویم و نه زنانی که معتقد به این کتاب بزرگ آسمانی هستند.
بنابراین، حجاب، پاسخی است به ندای فطرت، نشانِ تمدن و فرهنگ اسلامی است، فزونی بخش حرمت زنان و مایه سلامت جسم و آرامش روان جامعه است و رعایت پوشش اسلامی در قالب دو اصل (پوشیدگی) و (سادگی)، آثار و نتایج مهمی از لحاظ فردی و اجتماعی در بر دارد.
در مخزن شرف، گهری جز حجاب نیست
شمشیر دیده را سپری جز حجاب نیست
#حجاب
•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•
❤️ #شهیده 🕊
❤️ #روایت_جاماندگی_دلدادگی 🦋
❤️ #معطر_به_عطر_شهادت 🌹
🌷 👈 عضو شوید :
🔴 https://eitaa.com/shahidgrl
حقالناس را در دنیا تسویه کنید ..
که تسویهاش در آخرت مشکل است ..
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•
❤️ #شهیده 🕊
❤️ #روایت_جاماندگی_دلدادگی 🦋
❤️ #معطر_به_عطر_شهادت 🌹
🌷 👈 عضو شوید :
🔴 https://eitaa.com/shahidgrl
👈بیان آیت الله شبیری زنجانی
💠 نادره شجاعت
آقای خمینی دل قوی داشت و در شجاعت جزء نوادر قرون و در این جهت مشابه مرحوم مدرّس بود که در شجاعت نادرهای بود. انسانهای شجاع طرز فکرشان با انسانهای معمولی متفاوت است. لذا فکر انقلاب در دیگران وجود نداشت.
📚 جرعهای از دریا ؛ ج ۳ ص ۶۶۳
#امامخمینی