شهید محمد حسن هدایت.mp3
20.35M
#روایتگری_شهدا
🌸🌿روایت جالب و زیبا از رزمندهای که شهید تورجیزاده شیفتهی او بود و ایشان را استاد اخلاق خود میدانست...
😔مخصوصا خاطره ی جالب و زیبای آخر صوت رو از دست ندین
🎙راوی: #حجت_الاسلام_موسوی_زاده
@Shahidhojatrahimi
⚘﷽⚘
صلوات خاصه امام رضا علیه السلام:
اللهّمَ صَلّ عَلی عَلی بنْ موسَی الرّضاالمرتَضی الامامِ التّقی النّقی وحُجَّّتکَ عَلی مَنْ فَوقَ الارْضَ و مَن تَحتَ الثری الصّدّیق الشَّهید صَلَوةَ کثیرَةً تامَةً زاکیَةً مُتَواصِلةً مُتَواتِرَةً مُتَرادِفَه کافْضَلِ ما صَلّیَتَعَلیاَحَدٍ مِنْ اوْلیائِک.🌹🍃
@shahidhojatrahimi
نماز اول وقت چڪشـی است بر سر نفـس
از وقتش ڪہ گذشت مـی شود . . .
چڪشـی بر سر نماز .
نمازاول وقت فراموش نشه 🌹
@shahidhojatrahimi
@shahed_sticker۸۳۳(1).attheme
155.6K
• #تم_رهبری 📲
• #تم
🌺🌸🌺🌸🌺🌸
🔻تم_جذّاب😍
@Shahidhojatrahimi
8.64M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
تَمٰآمِ لِذَّتِ عُمرَم هَمیٓن أَست،
کِ مُؤلٰآیَم،
#أَمیٓرَالْمُؤْمِنینْ أَست...
یِکَمی روحیِّہ بِگیرین...💛
#یا_علی ✨
#روحیه_مذهبی 🌸
--------------------------
@Shahidhojatrahimi
💎ﻫﺮ ﺷﺐ ﺩﻋﺎی فرج به نیابت از اهل بیت علیهم السلام ،، شهدای مدافع حرم وهمه ی شهدای جنگ تحمیلی....
💠 دعـــــــــــای فـــــــــــرج 💠
🔸بسْمِ اللّٰهِ الرَّحْمٰنِ الرَّحیم🔸
⚜الهی عَظُمَ الْبَلاَّءُ وَبَرِحَ الْخَفاَّءُ وَانْکَشَفَ الْغِطاَّءُ وَانْقَطَعَ الرَّجاَّءُ وَضاقَتِ الاْرْضُ وَمُنِعَتِ السَّماَّءُ واَنْتَ الْمُسْتَعانُ وَاِلَیْکَ الْمُشْتَکی وَعَلَیْکَ الْمُعَوَّلُ فِی الشِّدَّهِ وَالرَّخاَّءِ اَللّهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّدٍ وَ الِ مُحَمَّدٍ اُولِی الاْمْرِ الَّذینَ فَرَضْتَ عَلَیْنا طاعَتَهُمْ وَعَرَّفْتَنا بِذلِکَ مَنْزِلَتَهُمْ فَفَرِّجْ عَنا بِحَقِّهِمْ فَرَجاً عاجِلا قَریباً کلمح الْبَصَرِ اَوْ هُوَ اَقْرَبُ یا مُحَمَّدُ یا عَلِیُّ یا عَلِیُّ یا مُحَمَّدُ اِکْفِیانی فَاِنَّکُما کافِیانِ وَانْصُرانی فَاِنَّکُما ناصِرانِ یا مَوْلانا یا صاحِبَ الزَّمانِ الْغَوْثَ الْغَوْثَ الْغَوْثَ اَدْرِکْنی اَدْرِکْنی اَدْرِکْنی السّاعَهَ السّاعَهَ السّاعَهَ الْعَجَلَ الْعَجَلَ الْعَجَلَ یا اَرْحَمَ الرّاحِمین بِحَقِّ مُحَمَّدٍ وَآلِهِ الطّاهِرینَ.⚜
💠دعــای ســـلامتی امــام زمــــان(عج)💠
⚜"اللَّهُمَّ کُنْ لِوَلِیِّکَ الحُجَهِ بنِ الحَسَن، صَلَواتُکَ علَیهِ و عَلی آبائِهِ، فِی هَذِهِ السَّاعَهِ وَ فِی کُلِّ سَاعَهٍ، وَلِیّاً وَ حَافِظاً وَ قَائِداً وَ نَاصِراً وَ دَلِیلًا وَ عَیْناً، حَتَّی تُسْکِنَهُ اَرْضَکَ طَوْعاً وَ تُمَتعَهُ فِیهَا طَوِیلا"⚜
⛅️اللّٰهُمَّ عَجِّلْ لِوَلِیِّکَ الْفَرَجُ⛅️
🆔 @shahidhojatrahimi
#رمان_واقعی_فرار_از_جهنم
(قسمت شصت و چهارم:خدای رحمان من)
_حسنا ،منم امروز یه کاری کردم.میدونم حق نداشتم یه طرفه تصمیم بگیرم..قدرت توضیح دادنش رو هم ندارم ..اما تمام پولی رو که برای ماه عسل گذاشته بودم...دیگه ندارمش...
به زحمت آب دهنم رو قورت دادم...
خنده اش گرفت...
_شوخی میکنی...
یه کم بهم نگاه کرد خنده اش کور شد...
_شوخی نمیکنی...چرا استنلی..چی شد که همه اش رو خرج کردی...
ملتمسانه بهش نگاه می کردم...سرم رو پایین انداختم و گفتم:حسنا یه قولی بهم بده...هیچ وقت سوالی نکن که مجبور بشم بهت دروغ بگم...
مکث عمیقی کرد...
_شنیدنش سختره یا گفتنش ؟...
_برای من گفتنش خیلی سخته اما نمیدونم شنیدنش چقدر سخته...
بدجور بغض گلوش رو گرفته بود...
_پس تو هم بهم یه قولی بده...هرگز کاری نکن که مجبور بشی به خاطرش دروغ بگی...کاری که شنیدنش از گفتنش سخت تر باشه...
به زحمت بغضش رو قورت داد...با چشم هایی که برای گریه کردن منتظر یه پخ بود،خندید و گفت:فعلا به هیچکس نمیگیم برای ماه عسل جایی نمیریم...تا بعد خدا بزرگه...
اون شب تا صبح توی مسجد موندم...توی تاریکی نشسته بودم...
_خدایا!من به حرفت گوش کردم...خیلی سخت و دردناک بود...اما از کاری که کردم پشیمون نیستم...کمترین کاری بود که د ازای رحمت و لطفت نسبت به خودم میتونستم انجام بدم...اما نمیدونم چرا دلم شکسته...خدایا!من رو ببخش که اطاعت از دستورت بر من سخت شده بود...به قلب من قدرت بده و از رحمت بی کرانت به حسنا بده و یاریش کن...به ما کمک کن تا من رو ببخشه...و به قلبش آرامش بده...
✍به قلم:شهید مدافع حرم سید طاها ایمانی🥀
@Shahidhojatrahimi