🩸 بســـم الـلـه الـــــرحمـن الـــرحیــم🩸
🕊زیارتنـامـه ی #شهـــــــداء🕊
🌹🌱اَلسَّـلامُ عَلَیـکُم یَا اَولِیـاءَ اللـهِ وَ اَحِبّـائَـهُ🌷اَلسَّـلامُ عَلَیـکُم یَا اَصفِیَـآءَ الـلهِ وَ اَوِدّآئَـهُ🌷 اَلسَـلامُ عَلَیـکُم یا اَنصَـارَ دیـنِ اللهِ🌷اَلسَـلامُ عَلَیـکُم یـا اَنصـارَ رَسُـولِ الـلهِ🌷اَلسَـلامُ عَلَیـکُم یـا اَنصـارَ اَمـیرِالمُـومِنـینَ🌷اَلسَّـلامُ عَلَیـکُم یـا اَنصـارَ فاطِـمَةَ سَیِّـدَةِ نِسـآءِ العـالَمیـنَ🌷اَلسَّـلامُ عَلَیـکُم یـا اَنصـارَ اَبـی مُحَمَّـدٍ الحَسَـنِ بـنِ عَلِـیٍّ الـوَلِیِّ النّـاصِـحِ🌷اَلسَّـلامُ عَلَیـکُم یـا اَنصـارَ اَبـی عَبـدِ اللـهِ🌷 بِـاَبـی اَنـتُم وَ اُمّـی طِبـتُم🌷وَ طابَـتِ الـاَرضُ الَّتـی فیها دُفِنـتُم ، وَفُـزتُـم فَـوزًا عَظـیمًا🌷فَیا لَیـتَنی کُنـتُ مَعَکُـم فَـاَفُـوزَ مَعَـکُم🌹🌱
🩸ســــــلام بـــر شهـــــــــدآء🩸
🇮🇷 @shahidmedadian
4_5829913041935796495.mp3
3.29M
صوت دعای ندبه
به نیابت از شهدای گمنام باشد نگاه شهدا بدرقه راهمون🤲 🍃🌺🍃
چند صبح جمعه به انتظار او نخوابیده ای❓🥀🥀💔
دل هوای روی ماه یار دارد جمعه ها
دل هوای دیدن دلدار دارد جمعه ها
صبح جمعه چشم در راهیم ما ای عاشقان
یار با ما وعده دیدار دارد جمعه ها💔
❤سلامتی وتعجیل در فرج مولا صاحب الزمان عج❤
🌹اَللَّهُمَّ صَلِّ عَلَي مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ عَجِّلْ فَرَجَهُم🌹
الـٰلّهُمَ؏َجــِّلِلوَلــیِّڪَاَلْفــَرَجْبحق حضࢪٺزینبڪبرۍسلاماللهعلیها🤲🏻💔
آرزویی داشتم که به قدری دور میدیدمش و دست نایافتنی که آن را گذاشته بودم در پستوی دلم زیر یک عالمه آرزوی دیگر.
گاه گاهی به آن سر میزدم و آهی میکشیدم.
بعد هم دوباره زیر بار آرزوهای دیگر رهایش میکردم.
نداشتنش زیاد آزارم نمیداد.
چون قبول کرده بودم که بعید است محقّق شود.
چند روز پیش، کسی آمد به سراغم.
اجازه گرفت وارد دلم شود.
اجازه دادم.
خواست به پستوی دلم سر بزند.
منعش نکردم.
رفت در پستوی دلم.
آرزوها را یکی یکی زیر و رو کرد.
معلوم بود که دنبال یک آرزوی معین میگردد.
وقتی رسید به همان آرزویی که گفتم
برداشت و روی دست گرفت.
نگاهش کرد.
سر و روی آرزویم پر بود از گرد و غبار زمان.
رنگ رخسارهاش خبر میداد
از شب و روزهای زیادی که در پستوی دلم بوده
و منتظر نشسته تا روزی به تحقّق نزدیک شود.
آرزویم را روی یک دست گرفته بود
و با دست دیگرش سر و رویش را تمیز میکرد.
تمیز کردن آرزو که تمام شد
از پستو بیرونش آورد و گذاشت دم در خانۀ دلم.
گفتم: این جا چرا؟
گفت: دیگر این قدر دور نبین این آرزو را.
این را گفت و رفت.
حالا دیگر شب و روز من در تسخیر این آرزوست.
صدای در میآید، میگویم کسی آمده تا بشارت تحقق این آرزو را بدهد.
نامهرسان میآید، میگویم نامۀ امضای آرزویم را آورده.
کسی با لبخند به دیدارم میآید
شک نمیکنم که لبخندش به خاطر مژدهای است
که از تحقّق این آرزو برایم آورده.
آرام و قرار ندارم.
لحظهها یک جور دیگری برایم میگذرد.
انتظار خبری از تحقّق این آرزو
تازه به من فهمانده، انتظار چیست؟
این، بار چندمی است که به من فهماندهای انتظار چیست
و خوبتر از گذشته فهمیدهام حالی که به تو دارم
#اللهم_عجل_لولیک_الفرج
🇮🇷 @shahidmedadian
22.28M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
📹 ببینید | حضور هیئت منتظران از تهران در جوار مزار مطهر شهید حاج قاسم سلیمانی و شهید غلامرضا لنگری زاده
۱۴۰۱/۱۱/۵
✅ @rafiq_shahidam96
🇮🇷 @shahidmedadian
11.31M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🌱
یجا خوندم که موقعی که برف می باره همه جا ساکت میشه چون دونه های برف امواج صوتی رو جذب میکنن.
میدونی من فکر میکنم آدمی هم که دوسش داری مثل برف میمونه وقتی میاد دیگه هیچ صدایی نمیشنوی و چشمت دیگه هیچ جا رو نمیبینه فقط و فقط همون آدمو میبینی و توش غرق میشی.
#شرح_دل
#حال_خوب
#برف
🇮🇷 @shahidmedadian
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
☘༻﷽༺☘
جمعه به جمعه چشم من منتظرنگاه تو
کی دل خستهام شود معتکف پناه تو
🌱 زمـزمهی لبان من این طلب است از خدا
کاش شـوم من عاقبت یک نفر از سپاه تو
🤲 اللّٰھـُــم ؏جـــِّل لِوَلـیڪَ الفــَرَجـْــ
❁═══┅┄
🇮🇷 @shahidmedadian
❁═══┅┄
🇮🇷﷽🇮🇷
🌹 یادی از شهید علیاکبر جوادی (●ولادت: ۱۳۴۵ ♢ ○شهادت: ۱۳۶۳، عملیاتِ بدر ♢ ■مزار: گلزار مطهر شهدای علیبنجعفر "علیهالسلام" قم)
علیاکبر ۱۴ سال داشت
که برای حضور در جبهه نامنویسی کرد
اما از همان روزی که ثبتنام کرد
با مخالفتهای من روبرو شد.
روزی نبود که علیاکبر از جبهه و رفتن به میدان جنگ سخن نگوید
اما هر بار با مخالفتهای من روبرو میشد
تا اینکه یک خواب منجر شد
که به رفتن وی رضایت بدم.
یکشب در خواب دیدم
که یک عده سرباز به خانه ما حمله کرده و با تیر به سمتم شلیک کردند،
اعتنایی به این خواب نکردم اما چند شب دیگر خواب دیدم یک فردی با شال سبز وارد خانه ما شد
و با احترام یک شاخه گل به من داد و گفت:
«سه تا صلوات میفرستید و با گریه چشمتان گل سیراب میشود.»
بعد از این گفتهها گل از دستم افتاد و زیرخاک رفت.
با خودم گفتم:
«این خوابها بیحکمت نیست
و شاید خود خدا که این بچه را به من داده
میخواهد در راه جهاد فدایش کنم.»
به همین علت بود
که با رفتن وی موافقت کردم.
زمانی که علیاکبر شنید
من با رفتنش موافقت کردم
انگار دنیا را به این پسر دادند؛
البته خیلی از همکلاسیها و دوستانش پیش از وی عازم جبهه شده بودند.
***
علیاکبر به من گفت:
《مادر من قبر خودم را در گلزار شهدا مشخص کردم
چون میدانم شهید میشوم.》
من گفتم:
«همان اولین بار که رفتی من تو را به خدا سپردم
و هر تقدیری که برای تو خوب باشد
قطعاً رقم میخورد.»
🎤 راوی: مادر شهید
🌷نثار روح مطهر شهید "علیاکبر جوادی" صلوات🌷
🇮🇷 @shahidmedadian