eitaa logo
شهید شو 🌷
4.3هزار دنبال‌کننده
19.3هزار عکس
3.7هزار ویدیو
71 فایل
مطالبی کمتر روایت شده از شهدا🌷 #به‌قلم‌ادمین✎ وقت شما بااهمیته فلذا👈پست محدود👉 اونقدراینجاازشهدامیگیم تاخریدنےبشیم اصل‌مطالب،سنجاق‌شدھ😉 کپی بلامانعه!فقط بدون تغییر درعکسها☝ تبادل: 📱 @Shahiidsho_pv زیلینک https://zil.ink/Shahiidsho
مشاهده در ایتا
دانلود
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
شهید شو 🌷
🔹 #او_را.... 99 اواخر تابستون بود و کم کم داشتم آماده میشدم برای ترم جدید. برعکس تابستون های گذشته
... 100 با چشم هایی که همچنان تعجب ازشون میبارید،بدرقش کردم که صدای خنده ی زهرا،رشته ی افکارم رو پاره کرد. -چرا این شکلی شدی ترنم؟؟ -زهرا واقعا این خانوم مامانت بود؟؟ -آره خب.مگه چشه؟! سرم رو خاروندم و تازه یادم افتاد که هنوز باکس گل رو به زهرا ندادم!! -عه راستی!اینقدر حواسم پرت شد که یادم رفت اینو بهت بدم.بفرما عزیزم.تقدیم به دوست جدید و بامعرفتم. -وای ممنونم ترنم.چرا زحمت کشیدی؟ جعبه رو از دستم گرفت و با ذوق نگاهش کرد و با بوس محکمی دوباره ازم تشکر کرد. -راستی نگفتی چرا اینقدر تعجب کردی؟! -زهرا!میگم...مامانت چادری نیست.نه؟ -وا!!چرا این سوالو میپرسی؟ -آخه بهش نمیومد! شروع کرد به خندیدن و دستم رو کشید و بردم سمت مبل ها -ترنم ازدست تو!!مگه قراره تو خونه هم با چادر بگردیم ما؟؟ مثل خنگ ها نگاهش کردم. -خب نمیدونم.من تا حالا خونه ی کسی که چادریه نرفتم!در کل فکر نمیکردم اینجوری باشه! -اتفاقا خدا خیلی خیلی خوشش میاد زن تو خونه خصوصا واسه همسرش مرتب و خوشتیپ باشه.وگرنه مامان من بیرون از خونه،از منم باحجاب تره! -چه جالب! ولی تو خونه هم از تو خوشتیپ تره ها!! زهرا ویشگون کوچیکی از دستم گرفت و با خنده بلند شد.چادرش رو گذاشت رو مبل و رفت آشپزخونه و با سینی شربت برگشت. -دستت درد نکنه.راستی نگفتی امروز قراره کجا بریما! -امروز با دوستام یه جلسه داریم.یه دورهمی که دوست داشتم توهم باشی. -میدونی...راستش من قبل از تو اصلا خاطرات خوبی از چادری ها نداشتم. و همینطور قبل از یه اتفاق ،دید خوبی نسبت به آخوندها و ریشوها... آخه خیلیاشون جوری رفتار میکنن انگار دارن دشمنشون رو میبینن.ولی تو دومین نفری هستی که اینطور،رفتار نمیکنی! -میدونم چی میگی ترنم. به دل نگیر.اونا خودشونم درست دین رو نشناختن! -یعنی چی؟ -خب تشخیص خوبی و بدی یک انسان،به این راحتیا نیست. از کجا معلوم ...ممکنه همین الآن،خود تو،خیلی بهتر از من باشی! به قول حاج آقا،میزان خوبی و بدی هر شخص،به مقدار مبارزه با نفسیه که انجام میده. حالا یه نفر نفسش تو بدحجابی قلقلکش میده.یه نفرم هست با حجابه و نفسش تو دروغ و غیبت و اینجور چیزا قلقلکش میده و خیلی به حجابش کار نداره.پس نمیشه از روی ظاهر قضاوت کرد که کی خوبه و کی بده. بلکه مهم اینه که طرف چقدر جلوی نفسش می ایسته. -چقدر این حاج آقاهه باحاله زهرا!دلم میخواد بگیرم بیلبوردش کنم بزنمش به در و دیوار شهر،همه مردم حرفاش رو بشنون!!😢 زهرا با تعجب نگاهم کرد و خندید -دیوونه!حالا چرا اینجوری؟ خودمم خندم گرفت! -نمیدونم.یهو به ذهنم رسید! بعد از خوردن میوه و شربت،به اتاق زهرا رفتیم. "محدثه افشاری" @aah3noghte @RomaneAramesh ‼️
💔 شهید سید مرتضی آوینی : ما ، روز به روز به آرمان هـای بلند اسلام نزدیکتر می شویم و اکنون آرمانِ فتحِ قدسِ شریف افقی بسیار روشن یافته است. برادران ! بشتابید ، قدسِ عزیز در انتظار است... #القدس_لنا... تصویر #شھیدحسین_معزغلامی #آھ_اے_شھادت... #نسئل_الله_منازل_شھداء 💕 @aah3noghte💕
شهید شو 🌷
💔 #گذرے_ڪوتاھ_بر_زندگے_شھدا #شھیدمحمدرضا_دهقان_امیری قسمت پانزدهم باهم رفته بودیم بهشت زهرا رسی
💔 #گذرے_ڪوتاھ_بر_زندگے_شھدا #شھیدمحمدرضا_دهقان_امیری قسمت شانزدهم محمد رضا یک تسبیح سبز رنگ داشت که همیشه همراهش بود و به سوئیچ موتورش هم وصل بود . وقتی سوریه هم رفت اون تسبیح همراهش بود . یکی از دوستانی که رفته بود بیمارستان برای کارهای خودش تعریف میکرد : به بیمارستان که رسیدم متوجه شدند از رزمنده های یگان فاتحین هستم . اطلاع دادند که دو نفر از بچه هایمان شهید شدند و برای شناسایی به محلی بروم که پیکر دو شهید بزرگوار بود . مسعود عسگری و احمد اعطایی را شناسایی کردم ... گفتم : کی این اتفاق افتاده ؟ حالم بد شده بود و داشتم برمی گشتم که مجددا گفتند : صبر کن دوشهید دیگر هم هست ... خیلی منقلب شدم ، گفتم : مگه چه خبر شده ؟ چهار شهید ؟😔 وقتی برای شناسایی رفتم ، یک سوئیچ نشانم دادند که به یک تسبیح سبز رنگ آویزان بود . همان جا گفتم : این محمدرضا دهقان امیریه ⇐آخر هم عامل شناسایی اش همان سوئیچ همراه با تسبیحش شد ... #شھیدمحمدرضادهقان #ابووصال #آھ_اے_شھادت... #نسئل_الله_منازل_شھداء 💕 @aah3noghte💕
1_12155732.mp3
1.12M
💔 #مناجات پیش از آنی ڪه بہ هربـےسر و پادلبندم ڪمڪم ڪن ڪه بہ مردان خدا دلبندم 🎤 حاج منصور ارضی #التماس_دعا #آھ... 💕 @aah3noghte💕
شهید شو 🌷
💔 سلام همسنگرےها✋ #روز_سی_و_پنجم چله رو به یاد #شھدای_گمنام💕 + رفیق شھیدمون❤️ شروع مےکنیم ان
💔 سلام همسنگرےها✋ #روز_سی_و_ششم چله رو به یاد #شھیدعباس_آسیمه💕 #شھیداحمد_شکیب_احمدی (فاطمیون)💕 + رفیق شھیدمون❤️ شروع مےکنیم ان شالله از دعای خیرشون بےنصیب نمونیم و اسم ما هم در لیست اسامیِ یاران آخرالزمانی مولا مهدی قرار بگیرد.. و موثر باشیم در ظهور امام #دعای_عهد رو ان شالله بعد از نماز صبح بخونیم و تو لیست سربازان مهدیِ فاطمه حاضری بزنیم💖 #زیارت_عاشورا فراموش نشه😉❤️ از پست پین شده، بقیه اذکار و دعاها رو ببین و ان شالله استفاده کن در طول روز هم با هم مطالبی راجع به خودسازی شهدا با هشتک #چله_ی_شھدایی میخونیم ان شالله و الگو میگیریم😊 #التماس_دعاے_شھادت #آھ... 💕 @aah3noghte💕 #همسنگرےها! تا آخر چله، چند روز بیشتر نمونده... برای هم دعا کنیم که ان شالله حاجت روا شده باشیم😔❤️ #تصویربازشود👌 #نذرمهدےفاطمه❤️
💔 #ایھاالارباب تا بوده همیشہ هسٺــ و تڪرارے نیسٺ جز نام #تو بر لبان من جارے نیسٺ هر صبح سلام، مےفرستم بہ شما آرے... به خدا بهتر از این ڪارے نیسٺــ #صلےالله_علیڪ_یااباعبدالله✋ #آھ_ڪربلا 💕 @aah3noghte💕
💔 تنها دوایِ دردِ عاشق ناشکیبایےست! #شھیدجوادمحمدی #شھید_روزه_دار #آھ_اے_شھادت... #نسئل_الله_منازل_شھداء 💕 @aah3noghte💕
💔 یکی ازدوستان تهران گفتند: یک ماه پیش ازش دعوت کردیم اومد تهران باهاش جلسه داشتیم قرار بود هفدهم همین ماه اعزام بشه سوریه 🌹جمعه هفته آینده پروازش بود 😔دوسه بار باهاش شوخی کردیم که حاجی وصیت نامه رو بنویس که احتمال شهادت زیاده 😞 دوسه بار با بغض گفت که خیلی وقته در حسرت شهادت موندم 🌹همکارام از وقتی شنیدن همه داغون شدن. پنج ساعت بیشتر مهمان ما نبود ولی خیلی بچه ها باهاش حال کردن آدم خیلی خاکی بود. 🌹به همه همکارا عطر و پول متبرک هدیه داد. شهید لیلة القدر شیخ محمد خرسند 💕 @aah3noghte💕
💔 فرم اعزام به سوریه شهید خرسند که قرار بود هفده همین ماه اعزام بشه. وقتی سرنوشتت شهادت باشه در خونه خودتم شهید میشی مثل شهید محمد خرسند💔😭 💕 @aah3noghte💕
شهید شو 🌷
💔 #خاطرات_شھیدزنده #جانبازحمیدداودآبادی لَندرُوِر و اسبِ‌ زورو!😅 بهمن 1364 اردوگاه کارون قبل ا
💔 37سال پیش، درحالی‌ که نوجوانی ۱۷ساله بیشتر نبودم خداوند توفیق داد همراه دیگر رزمندگان اسلام، از نیمه ‌شب۹اردیبهشت تا صبحدم اول خرداد1361در عملیات بیت‌المقدس حضور داشته باشم و درست دم دروازه‌های خرمشهر در شلمچه، بر اثر انفجار مین در زیر پای همرزمم، مجروح شوم😐 از آن روزهای قشنگ، یادگاری‌های کمی برایم مانده است که شیرین ترینشان، سه عدد ترکش ناقابل مین کنار چشم و گیج‌گاهم است از دیگر یادگاری‌های آن روزها،زنجیر وپلاکی است که بین خود بچه‌ها به زنجیر قلاده معروف بود! از بس درشت و زبر و سخت بود. یادگاری دیگر،یک فندک نفتی است! نه اشتباه نکنید، در جبهه سیگاری نشدم! یکی از روزها که همراه شهید "رضا علی‌نواز" به اهواز رفته بودم، به توصیه رضا که می‌گفت: «در سفر، همیشه باید سه چیز همراه داشته باشی:تیزی، سوزن، آتیش. تیزی (چاقو) برای بریدن، سوزن برای دوختن و کبریت یا فندک برای افروختن آتش» فندک نفتی را که دیگر به گاز نیاز نداشت را خریدم. در اردوگاه، روی پنبه داخل آن نفت ریختم و گذاشتم توی جیبم. بامداد اول خرداد، کنار حدود 40مجروح، وسط میدان مین اول خرمشهر افتاده بودم. وقتی سروصدای نیروهای کمکی را شنیدم در آن تاریکی، بهترین وسیله‌ای که کمک حالم شد تا محل را نشانشان دهم که بیایند کمک، همین فندک بود. آن را روشن کردم، بالا گرفتم و تکان دادم تا جایمان را پیدا کنند! این ها شده اند دلخوشی آن روزها هر چند زخم جای خالی رفقا همیشه تازه است 💕 @Aah3noghte @hdavodabadi💕 ‼️
💔 خاکسپاری شهید قدر حاج شیخ محمد خرسند هم اکنون😭❤️ نایب زیاره دوستان هستیم ❤️ 💕 @aah3noghte💕