eitaa logo
✎✐ݜـــ😍ـــھࢪ ڪٺاٻـ📚✐✎
70 دنبال‌کننده
1.3هزار عکس
102 ویدیو
50 فایل
یه کانال مخصوص کتاب خورها 🤓📖 (ورود کتابخونا الزامیه 😉) اتاق پی دی اف @otaghpdf اینم از آیدی ادمین جهت تبادل و پیشنهاد 😊👇 @Fatemeh5gh 150 .......🚶‍♀️.........140 مطالعه ی كتاب يعنی تبديل ساعت های ملامت بار به ساعات لذت بخش شهر کتاب 📚 ✍
مشاهده در ایتا
دانلود
« مشخصات کتاب » ✍ نویسنده: سوفی کلورلی 🗣 مترجم: شهره نور صالحی 📚 انتشارات: نشر پیدایش 🌹🍃🌹🍃 @shahreketaab
🍃 درباره ی کتاب اسکارلت و آیوی: این کتاب، کتابی با ژانر ماجراجویی است که در رابطه با دو خواهر است که با هم دوقلو هستند و قیافه هایشان کپی یکدیگر است؛ ولی رفتارشان مخالف هم می باشد. اسکارلت و آیوی در یک مدرسه‌ی وحشتناک، در حال حل کردن معماهای هولناک و سخت هستند که به جانشان وابسته است... «جلد ۱» یک مدرسه شبانه روزی وهم آور در نیمه شب، یک دفتر خاطرات سری، یک معلم وحشت آفرین، و معمایی که پشت آدم را می لرزاند اما باید حل شود... وقتی اسکارلت، خواهر دوقلو و دردسر ساز آیویِ خجالتی در مدرسه روک وود ناپدید می شود، از آیوی دعوت می کنند جای او را بگیرد. آیوی باید مثل اسکارلت فکر کند و اسکارلت بشود. آیوی مصمم به حل معمای ناپدید شدن خواهرش قبول می کند، و جستجوی حقیقت خیلی بیشتر از آنکه انتظار دارد پرمخاطره از آب در می آید. 🍃 در قسمتی از این کتاب می خوانیم: فردای آن روز آفتابی و روشن بود. یکی از آن روزهای داغ و غبارآلود، که به خودت می گویی این تابستان هیچ وقت خیال تمام شدن ندارد. به پشت، روی لبه‌ی سنگی برکه دراز کشیده بودم و یک نسخه‌ی پاره پوره‌ی کتاب جین ایر را می خواندم و سعی می کردم به سرنوشتی که در مدرسه‌ی روک‌وود در انتظارم خواهد بود، فکر نکنم. گاهی به آب برکه نگاه می‌کردم و تصویر سبزه ی خودم را می‌دیدم که بهم زل زده. کافی بود وانمود کنم که اسکارلت پیش من است. تقریباً کافی. صدای عمه‌ام از در پشتی آمد:«آیوی!» فوری سیخ نشستم. چیزی نمانده بود کتاب از دستم بیفتد توی برکه. با وجود این که داشتم نگاهش می کردم، دوباره صدا زد:«آیوی!» ته پیشبندش را توی دست های بی رنگش می‌چلاند. جواب دادم:«بله.» «یک نفر آمده تو رو ببینه. یکی از معلمای مدرسه.» به این زودی؟ هنوز برای آن برنامه آمادگی نداشتم. اما خب، شاید هیچ وقت آمادگی‌اش را پیدا نمی‌کردم. کر و کر راه افتادم طرف ساختمان. توی راه، پنجه هایم را به سنگ ها گیر می‌دادم. عمه‌ام قبل از اینکه مرا هل بدهد تو آشپزخانه اضافه کرد:«یه خانوم.» خانم قدبلند و لاغر بود و پیرهن درازش چند سایز برایش بزرگ بود، یک پیرهن مشکی که صد تا جیب داشت. صورت کوچک و دماغ تیزی داشت و موهای قهوه‌ای اش را آنقدر محکم پشت سرش جمع کرده بود که انگار یک ردیف گیره‌ ی لباس به پشت سرش وصل کرده باشد، پوستش به شدت کشیده شده بود. این کتاب شش جلد دارد که برای مطالعه آنها، می‌توانید تهیه کنید. 🌹🍃🌹🍃 @shahreketaab تصویر شش جلد کتاب اسکارلت و آیوی 👇
✨ مشخصات کتاب ✨ 📔 نام کتاب: آبنبات هل‌دار ✍ نویسنده: مهرداد صدقی 📚 انتشارات: سوره مهر 🌹🍃🌹🍃 @shahreketaab
🍃 درباره کتاب کتاب آبنبات هل‌دار نوشته مهرداد صدقی داستانی طنز از حال و هوای پشت جبهه در دوران دفاع مقدس است. این داستان از زبان یک کودک بجنوردی به نام محسن روایت می‌شود که برادرش به جبهه می‌رود. محسن، راوی داستان، فرزند آخر یک خانواده پنج نفری است. آنها همراه مادربزرگشان در یکی از محله های قدیم بجنورد زندگی می‌کنند. فضای داستان سرتاسر ماجرای خنده‌دار و حیرت آور است؛ ماجراهایی که محسن آنها را ایجاد می‌کند. یکی از نقاط قوت کتاب توانایی نویسنده در نشان دادن فضای پشت جبهه هاست؛ نویسنده نشان می‌دهد که چگونه مردم در این فضا زندگی روزمره خود را می‌گذرانند و سرگرمی های خاص خود را دارند. در کتاب آبنبات هل‌دار، نویسنده نشان می‌دهد، در سال هایی که به ظاهر برای بسیاری یادآور روزهای جنگ است، بخش عمده ای از مردم ایران زندگی شاد و پرماجرایی داشتند؛ زندگی ای همراه با خنده و سرزندگی. این کتاب، برای کسانی که از روزگار دهه ۱۳۶۰ خاطرات نوستالژیک دارند، برای نسل امروز هم، که دوستدار موقعیت های طنز کمیک اند، حرف های زیادی برای گفتن دارد. محسن، قهرمان داستان، از روزگاری می‌گوید که مردم با مسائل ساده شادی های بزرگی می‌آفرینند، مثل اولین تجربه رفتن به سینما؛ دیدن اولین تلویزیون رنگی؛ تجربه حضور نخستین خوراکی های لوکس در خانه مردم. انجام دادن کارهای ساده برای محسن به ماجراجویی هایی تبدیل می‌شود که کمتر از هفت خان رستم نیست؛ کارهایی مثل رفتن به مدرسه و پخش آش نذری یا پخش کارت عروسی، برای محسن ماجراهایی را رقم می‌زند. 🌹🍃🌹🍃 @shahreketaab
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا