eitaa logo
شهرزاد داستان‌📚📚
2.1هزار دنبال‌کننده
7.6هزار عکس
61 ویدیو
247 فایل
پاتوق دوستداران داستان نویسی استفاده از مطالب با حفظ لینک کانال آزاد است. مدیر کانال: فرانک انصاری متولد ۱۴۰۱/۷/۱۱🎊🎊🎉🎉 برای ارتباط با من @Faran239 لینک ناشناس https://harfeto.timefriend.net/17323748323533
مشاهده در ایتا
دانلود
یک قاچ کتاب📚📚📚 _ اطمینان داشته باشید که خوشبختی کریستف کلمب زمانی نبود که آمریکا را کشف کرد، بلکه او زمانی خوشبخت بود که می کوشید آن را کشف کند.  _وقتی کسی را با شکنجه می‌کشند رنج و درد زخم‌ها جسمانی است. و این عذاب جسمانی آدم را از عذاب روحی غافل می‌کند، به طوری‌که تنها عذابی که می‌کشد از همان زخم‌هاست تا بمیرد. حال آنکه چه بسا درد بزرگ، رنجی که به راستی تحمل‌ناپذیر است از زخم نیست بلکه در اینست که می‌دانی و به یقین می‌دانی که یک ساعت دیگر، بعد ده دقیقه دیگر، بعد نیم دقیقه دیگر، بعد همین حالا، در همین آن روحت از تنت جدا می‌شود و دیگر انسان نیستی و ابدا چون و چرایی هم ندارد. بزرگ‌ترین درد همین است که چون و چرایی ندارد.  _در قطار که نشسته بودم فکر می‌کردم «حالا می‌روم میان مردم. می‌دانم که از زندگی آدم‌ها هیچ نمی‌دانم، ولی زندگی تازه‌ای برایم شروع شده است.» تصمیم گرفته‌ام که کارم را با درستی و جدیت دنبال کنم. شاید حشرونشر با مردم برایم سخته‌کننده و مشکل باشد. قبل از همه چیز تصمیم دارم که با همه مودب و صادق باشم و لابد کسی از من بیش از این انتظاری نخواهد داشت. شاید اینجا هم خیال کنند طفلی بیش نیستم. خوب، بگذار خیال کنند، مگر همه، نمی‌دانم چرا، خیال نمی‌کنند ابله‌ام؟ در حقیقت هم زمانی به‌قدری مریض بودم که به خل‌ها بی‌شباهت نبودم. ولی وقتی خودم می‌فهمم که مردم خیال می‌کنند بی‌شعورم چطور می‌شود گفت که بی‌شعورم؟ 📚ابله ✍داستایفسکی @shahrzade_dastan
✅فقط ۶ ساعت تا پایان مهلت ارسال داستانک ۱۰۰ کلمه ای با محوریت "آزادسازی خرمشهر"👆👆 @shahrzade_dastan
🏴 زائری را می شناسم از ورزقان تا آسمان پیاده رفت. @shahrzade_dastan
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
زبان داستان
زبان داستان 🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀 از مشکلات معمول نوقلم‌ها یکی دیگر همین خرج کردن ساده افعال است. در متون برخی دوستان تا دلتان بخواهد افعال از دید، آمد، گفت، کرد، رفت و مشتقات آنها وجود دارد. این گونه استفاده از افعال زبان فاخر داستان را تنزل می‌دهد. ضمن آنکه نویسنده ناگزیر می‌شود برای بیان حالات از کلمات دیگر نظیر قید هم استفاده کند. از دیگر نکات منفی این شیوه بیان انشایی کردن متن است. بین ((به سمت در رفت)) با ((خود را به سمت در کشید)) چه تفاوتی حس می‌کنید. یا بین ((خیلی خسته شده بودم)) و ((لهیده تنها واژه‌ای بود که مرا می‌گفت)). افعال ساده را خرج نکنید. از به کار بردن کلمات و عباراتی نظیر بعد از آن، سپس، به دنبال این، در ادامه که بیشتر در مقالات علمی استفاده می‌شود و مراحل یک آزمایشی نظریه را شرح می‌دهند خودداری کنید. داستان فرایند علمی نیست که مراحل مشخصی داشته باشد. داستان نویسی کلاس آشپزی نیست که بخواهیم همه چیز را مرحله به مرحله شرح دهیم و اجرا کنیم. آمد نشست. سپس بلند شد و رفت سراغ یخچال. بعد از آن به اتاق خودش برگشت و روی تخت افتاد. این بدترین نوع روایت و زبان است که می‌شود به کاربرد. انگار مخاطب خود نمی‌تواند توالی حرکات و انجام فعل را تشخیص دهد. استفاده از این عبارات و کلمات فقط اطاله است. نشست اما به زمین نرسیده بلند شد. رفت سر یخچال و آبش را که خورد برگشت تو اتاقش. افتاد روی تخت. جدای از تعدد افعال که من مخالف آن هستم. به ادغام جملات دقت کنید که چطور می‌توان از کلمات و عبارات مقاله ساز دوری کرد. 📚در باب داستان نویسی ✍احسان عباسلو @shahrzade_dastan
نوشته فاطمه تقوی
نوشته فاطمه تقوی 🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀 از خواب پریدم... هنوز داشتم می لرزیدم... چه خواب عجیب و ترسناکی بود..! مادرم نگران بالای سرم ایستاده بود و میگفت:" چی شده ابراهیم؟! چقدر عرق کردی! نکنه کابوس دیدی؟!" سرم را تکان دادم و به زور ، اب دهانم را قورت دادم. دهانم انگار کویر شده بود... _جمیله؟! اماده شو بریم دیدار رئیس جمهور! شوکه شدم. ناخوداگاه ایستادم و گفتم:"مگه قراره بیاد اینجا؟!" پدرم پوزخندی زد و گفت: بله بچه جون. نکنه توهم میخوای بیای؟؟ هوا گرمه ها!! سینه ام را صاف کردم و گفتم:معلومه! منم میخوام بیام مادرم چادر رنگی اش را روی سر می اندازد و میگوید:" نه مادر، بچه بازی که نیست! میخواد بیاد سد رو افتتاح کنه و بره. تازه ، تو هنوز کامل خوب نشدی. نگاه به خودت بنداز! هنوز داری میلرزی... اوفف ، پاک اون خوابم رو فراموش کرده بودم. خواب دیده بودم توی هواپیمایی نشسته بودم و داشتم پایینو نگاه میکردم. یه عالمه ادم وایساده بودن و ازم خداحافظی میکردن. داشتم زمین خشک و داغمون رو میدیدم! مامانم از اون پایین برام دست تکون داد و منم ازش خداحافظی کردم ؛ اما... وقتی سرمو چرخوندم، دیدم داریم سقوط میکنیم! یهو خوردیم به صخره... به بقیه ادما نگاه کردم.. همشون داشتن میسوختن! دیدم خودمم دارم میسوزم... نه. ابراهیم فراموشش کن. الان باید برم دیدن اون مرد بزرگ!! از وقتی رئیس جمهور شده بود، من به اسمم افتخار میکردم که شبیه اسم اونه! من باید امروز ببینمش سریع اماده شدم و به بابا گفتم:" منم میام" *** خیلی شلوغ شده بود. من مثل یه موش زرنگ ، بین ادما میرفتم تا رسیدم جلوی جلو! اقای رئیسی و دوستاش داشتن سوار بالگرد میشدن. تا حالا از نزدیک یه شخصیت بزرگ ، مثلا یه شهردار رو هم از نزدیک ندیده بودم ، چه برسه به رییس جمهور مملکت!! همونجور که محو تماشای اقا بودم ، پدرم دستمو کشید و برد عقب. گفت:من میرم موتور رو بیارم. همینجا کنار مامان وایسا. مامان داشت برای بالگرد رئیس جمهور ، دست تکون میداد. به بالا نگاه کردم و... یا خدا! چقدر این صحنه شبیه خواب منه! نگاه به دور و برم کردم. همون ماشینا ، همون ادما ، شاید مسخره م کنین ،، ولی حتی آسمون هم همون رنگی بود! بالگردها داشتن میرفتن... همراه بالگرد ، منم میدویدم و هی اشاره میکردم که برگردن! اما اقا ،، فقط برام دست تکون می داد... گریه میکردم و صداشون میزدم که برگردن... مامان فریاد زد: سیدابراهیم! خشکم زد و سرم رو برگردوندم. صورتم خیس خیس بود. من که برگشتم، ولی سیدابراهیم بزرگ،، دیگه هیچ وقت برنگشت... @shahrzade_dastan
نوشتن از نگاه سال بلو قسمت سوم
نوشتن از نگاه سال بلو قسمت سوم 🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀 خیلی مهم نیست که من با قلم می‌نویسم یا با ماشین تحریر. مهم این است که چیزی می‌نویسم. روی نوشته‌ام خیلی کار می‌کنم. ویرایش می‌کنم. اول هم گفتم، هرچند سئوال شیوه نوشتن‌تان چیست را دوست ندارم، اما گفتم تا زمانیکه زمینه مناسب را پیدا نکنم نوشتنم پیش نمی‌رود. صبح‌ها کمی وقت تلف می‌کنم. در باغ خانه همراه همسرم گردش می‌کنم و بعد به اتاق کارم یا به قول خودم استودیو می‌روم. همه چیز را باید ساده گرفت یا اصلا کاری نکرد. زیر تک تک کلمات نوشته من می‌توانید صدای خنده بشنوید. اگر از چیزی خوشم بیاید که مثلا آن را جایی خوانده‌ام سعی می‌کنم از آن در نوشته‌ام بهره ببرم. من ساده می‌نویسم اگر کسی دوست داشته باشد جملات پیچ در پیچ بخواند باید به نویسندگان محبوبم یعنی ناباکوف و جویس سر بزند. شیوه من شبیه شیوه استاندال است. اینکه همه چیز را ساده می‌گیرم به این معنی هم نیست که در نوشتن وقفه نمی‌افتد و همه چیز پشت سر هم به ذهنم می‌آید و می‌نویسم. موقع نوشتن کلمات را با آوای ضربه بر حروف ماشین تحریر پیدا می‌کنم. معلوم شد با ماشین تحریر می‌نویسم. اغلب زمان نوشتن همسرم برای چای می‌آورد و روی آن کمی آب لیمو می‌چکاند. وقتی تاثیر قهوه اول صبح از بین برود شکر و کافئین چای نیروی لازم برای ادامه کار را به شما می‌دهند. گاهی همسرم از حجم کار من تعجب می‌کند چون خودم را مخفی نمی‌کنم و ممکن است کسی به دیدنم بیاید و کار متوقف شود، بعد دوباره در اتاق را می‌بندم و کار می‌کنم. گاهی که برای ناهار پیدایم نمی‌شود باز هم همسرم لقمه‌ای غذا برایم می‌آورد و مرا مشغول نوشتن می‌بیند. موقع نوشتن عرق به تنم می‌نشیند و لباسم خیس می‌شود. @shahrzade_dastan
گویند که رسم پرواز برای ادم ها نیست اما گاهی پرواز است که همه چیز را از یادت میبرد و کاری می کند در آسمان بال هایت رو بگشایی. بالگرد بهانه بود وقتی که گرد و خاک بال هایت را تکاندی و بار دیگر رسم پرواز کردن را به یادمان آوردی ... ارسالی آقای مهدی جمشیدی @shahrzade_dastan
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا