eitaa logo
شهرزاد داستان‌📚📚
2.1هزار دنبال‌کننده
7.6هزار عکس
63 ویدیو
247 فایل
پاتوق دوستداران داستان نویسی استفاده از مطالب با حفظ لینک کانال آزاد است. مدیر کانال: فرانک انصاری متولد ۱۴۰۱/۷/۱۱🎊🎊🎉🎉 برای ارتباط با من @Faran239 لینک ناشناس https://harfeto.timefriend.net/17323748323533
مشاهده در ایتا
دانلود
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
ایستگاه طاهره علوی.m4a
7.59M
داستان ایستگاه 🚂 نوشته طاهره علوی اجرا فرانک انصاری @shahrzade_dastan
نوشته راحیل مراد پور رشیدی ( ارغوان) 🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸 _نگاهش سمت من و دلش جای دیگری بود." این را حس ششم قوی ام که امتحانش را پس داده بود می گفت. آه جانکاهی از نهادم برآمد. من زن بودم، این بوها را از فاصله چند فرسخی تشخیص می دادم. بوی جدایی، نبودن، رفتن. بغضم را فروخوردم. دستش را رها کردم. نگاهم را از او گرفتم. دور و دور تر شدم. باید قبل از اینکه وادار به جان کندن می‌شدم، دل می‌کندم. @shahrzade_dastan
قهرمان در رمان قسمت چهارم 🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸 داستانهای شاه پیرنگ معمولا واجد یک قهرمان کامل هستند. قهرمان کامل سه وجه دارد: نخست این که در طول سفر به لحاظ ذهنی تغییر یابد. دوم آن که تغییر ذهنی‌اش به تغییر عینی تبدیل شود و عمل کند. و آخر این که هدیه‌ی این تغییر را برای دیگران بیاورد. شاید بهترین تعبیر از قهرمان کامل همانی باشد که حکمای ما در مبحث انسان کامل آورده‌اند. مبانی تئوریک این سفر به پیش از صدرالمتالهین برمیگردو اما او در کتاب اسفار اربعه‌ی خود آن را به اوج رساند. سفر اول: سفر من الخلق الی الحق ( سفر از مردم به سوی خدا) در این مرحله قهرمان از وضعیت عادی و زندگی‌ای که سایر مردم مشغول آن اند دل زده است. پس حرکتش را به سوی معنا می‌آغازد. این سفری است ذهنی که هم قهرمان شاه‌پیرنگ آن را می‌پیماید و هم قهرمان خرده پیرنگ. هم ژان والژان ، هم هولدن کالفیلد قهرمان رمان ناتور دشت و هم قهرمات رمان بوف کور. سفر دوم: سفر بالحق فی الحق ( سفر از خدا به سوی خدا) در این مرحله نیز سفر و تغییر همچنان ذهنی است. اما نیازمند برخی اعمال است. برخی رها شدنها و پا گذاشتن در وادی‌هایی که کار هرکس نیست. در این بخش قهرمان سفری ذهنی را با هدف شناخت منبع حق و فیض شروع کرده که نهایت آن به قول عرفای ما بام معرفت است. ژان والژان این سفر را تا انتها میرود. از ملاقات با کشیش و دریافت پیام نهائی پیام او تا شهردار شدنش. هولدن کالفیلد آن را در کودکی و گذشته میبیند‌ برای همین است که میخواهد ناتور دشتی شود که در آن کودکان به بازی می‌پردازند. @shahrzade_dastan
او تقریبا از یافتن آن در زمان حاضر ناامید است. قهرمان بوف کور در سفر به آینده بام معرفت را حضیض پلشتی می‌بیند. در واقع بامی بر پیشانی این سفر نمی‌یابد . جهان جز فریبی نیست. حتی حقارت بارتر از زن اثیری یک لکاته در انتظار توست. برای کلاریس دیدن آن خواب و ملاقات با کشیش انتهای این سفر است. پس برخی از آثار خرده پیرنگ در همین بخش متوقف میشوند. مثل بوف کور و ناتور دشت. و برخی همچنان به حرکت خود ادامه میدهند. مثل چراغ‌ها را من خاموش میکنم. ادامه دارد 📚حرکت در مه_ محمد حسن شهسواری @shahrzade_dastan
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
داستان: دل بکن نویسنده : زهرا غفاری 🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸 حساب هایم را چک کردم. می‌خواستم برای عروس هایم هم روسری بخرم، دلم نیامد.گفتم ولشان کن پررو می شوند. یک روسری برای خودم و دو تل ارزان هم برای دخترهایم خریدم و از مغازه آمدم بیرون. شوهرم گفته بود بیرون می روی دو جفت جوراب هم برای من بخر. گفته بود که گفته بود . بگوید...مگر هر چی گفت باید من آن را انجام بدهم؟اما من یک جفت خریدم. زیادی اش میشود . به خانه که رسیدم همه ی خریدهایم را توی دفتر حساب کتاب هایم نوشتم. تا پولی را که از خودم خرج کرده بودم، را از همسرم بگیرم. حتی بیشتر از آنی که خرج کرده بودم. فردای آن روز قرار بود با دوستانم برویم دیدن یکی از بچه ها که عمل کرده واز بیمارستان مرخص شده بود. قرار بود نفری چهل هزار تومن روی هم بگذاریم ومیوه وگل وشیرینی بخریم. وقتی دیدم باید برای دیدن دوستمان این همه هزینه کنم ، بهانه آوردم که مهمان برایم آمده ومن نمی آیم. راستش دلم نیامد این همه پول بدهم. بی خیال شدم وهمراهی شان نکردم. خلاصه هردفعه به بهانه وترفندی سعی می کردم بیشتر پول جمع کنم .حتی یکبار که رفته بودم قشم.‌یک عالمه جنس ارزان آوردم و به سه برابر قیمت فروختم.همه ی پول هایم را هم پس انداز کردم. فقط پس انداز.... ولی استفاده نمی‌کردم. @shahrzade_dastan
چند وقت پیش که زمین از اولین باران پاییزی شب گذشته حسابی خیس شده بود ، ضمن عبور از خیابان پاشنه ی کفشم لیز خورد ووسط خیابان به زمین خوردم وسمند سفید رنگی بهم زد ومرا دو سه متر آنورتر پرت کرد وبه شدت آسیب دیدم. ویک ماه توی بیمارستان بستری شدم . توی این مدت به جای اینکه به آسیب جسمانی ام فکر کنم به خودم فکر کردم .به اینکه تصادف یک اتفاق نیست .تصادف تلنگر است ،هشدار است ،تذکر است. فهمیدم که زندگی پس انداز نیست ،زندگی دل کندن است وبه خودم گفتم دل بکن... @shahrzade_dastan
هفت درس نویسندگی از گابریل گارسیا مارکز قسمت دوم 🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸 ۲- از دوران کودکی خود استفاده کنید.   «متوجه شدم هر چیزی که در دوران کودکی برایم اتفاق افتاده بود، ارزشی ادبی داشت که فقط اکنون می توانستم آن را درک کنم.» مارکز در روستایی کوچک در کلمبیا بزرگ شد، و در کتاب «صد سال تنهایی» و همچنین بسیاری از رمان ها و داستان های کوتاه دیگرش، از این محیط بهره برد. نکته ی مهم این است که نویسنده نباید هیچ یک از تجارب خود را کنار بگذارد، به خصوص تجاربی که در دوران کودکی داشته است. این تجارب می توانند منبع الهام اصلی شما به هنگام خلق آثار باشند. @shahrzade_dastan
پلاک 🌷🌷🌷 من میان لاله‌های پرپر جنگ بوده‌ام پابه‌پای یار خود سرباز و سرهنگ بوده‌ام بغض من گر بشکند احساس باران می‌شوم شاهد چشمان پر اشک با دلی تنگ بوده‌ام من زِپابوس قدم‌های شهیدان آمدم غرق خون افتاده در خاکریزی از سنگ بوده‌ام در میان جبهه‌ها گاهی اسیر دشمنان در شکنجه زخمی از زندان نیرنگ بوده‌ام بال و پر با من نبود اما دلم پرواز کرد آن زمانی که برای حق هماهنگ بوده‌ام
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا