روز عملیمون بود و کلا یه طرحو کشیدیم که من زود تموم کردم و نصف روز بیکار بودم و یه زنگو خوابیدم یه زنگم اونو بازی کردیم و جرئت حقیقتو اینا (وایب روزای تاریک و بارونی پاییزی میداد قشنگ هرچندکه امروز بارونی نبود و فقط پرده رو کشیده بودیم که تاریک بشه)
و من امروز دلقک برتر کلاس بودم (چند بار ملتو خندوندم بدون اینکه بولی بشم) و این حس خوبی بهم میده🤡
و در عین حال که داشتم دلقک بازی در میاوردم داریوش تو گوشم زمزمه میکرد برو سمت پنجره 😓
بعد مدرسه رفتم خونه مامانبزرگم و حموم
بعدشم رفتیم خریدایی که معلما گفته بودن حقیقتش تو ذهنم بود که خرج بیشتری برداره وای اونقدر کهکشانی نبود و خیلی حال دادد
هدایت شده از ՏᗴᗷᗩՏTIᑎ🇮🇷
هوا انقدر خوبه که جون میده پنجره رو باز کنی بپری پایین.
@sebastin🇮🇷