eitaa logo
شمیم ملکوت
387 دنبال‌کننده
4.7هزار عکس
292 ویدیو
125 فایل
ساده و صمیمی با ملکوتیان
مشاهده در ایتا
دانلود
« و چنانکه به محل جمره اولی رسید ، هفت سنگ به شیطان پرتاب کرد ! »
پروردگارا رحمتی فرما كه آنچه ذبح می شود منیت های ما باشد به پای ربوبیت تو ! 🌸عید قربان مبارک
اینکه اوضاع زندگیت خوب باشه و مناسک و اعمال و مستحبات اعیاد دینی و ایام سوگواری بجا بیاری ، هنر نیست ! مثل اینکه در گرمای تابستان با آب خنک وضو بگیری !! هنر اونه که توی شرایط سخت و نداری و مریضی و ...، مستحبات بجا بیاری و خوشحال باشی به خوشحالی اهل بیت و سوگوار باشی در ایام عزای اهل بیت !! یعنی اصلا اوضاع زندگیت ،ملاک بندگیت نباشه !!!!!!!!!!! عیدتان مبارک !🌸 آرزو می کنم سال دیگه چنین روزی صحرای منا باشید با حج مقبول !
ایکاش بود و دوباره در مناظره میگفت : آقایان ، ما در محضر خدا هستیم...!
اینجا عالم امر نیست ، عالم خلق است، همه کارها با اسباب و علل صورت می گیرد ! هدایت، لوازم و شرایط خاص خودش را می خواهد، فقط به دعا نیست !!!!
نصف راه را ما باید برویم ، بقیه راه را خدا می برد !!!
شب جمعه ای خدا رحمت کند حمید آقا را، بیش از ده سال همسایه بالایی ما بود. تیمسار زمان شاهنشاهی بود و هنوز حال و هوای نظامی گری را داشت . بسیار منضبط بود و دوست می داشت همه چیز در خانه ی دو طبقه ی ما، مثل پادگان مرتب و منظم باشد! یادم است که روزی با دوستم دم در خانه صحبت می کردیم که تیمسار از راه رسید. من به او اشاره کردم پیاده نشود و من در پارکینگ را برایش باز کردم ، کلی ذوق کرد و خوشحال شد !! خودش اهل نماز و روزه بود ولی خانواده اش بهره ای از دیانت و حجاب نبرده بودندو همین ما را خیلی رنج می داد و تحمل می کردیم ! خانمش می گفت : از تیمسار پاک دست تر پیدا نمی شود چون ذره ای از بیت المال را قاطی اموالش نمی کرد ، مثلا در زمان خدمت، مطلقاً از ماشینی که در اختیارش قرار داده بودند ، استفاده شخصی نمی کرد و حتی وقتی جوان سرباز شهرستانی به جبهه اعزام شده بود و خانواده اش برای اینکه او را از جبهه دور کنند ، به تیمسار رو انداخته بودند و با یک ساک پر از پول و یک جعبه شیرینی منزل ما آمده بودند ، تیمسار پول و شیرینی را برگردانده و کار آن جوان سرباز را درست کرده بود ! معادله دو مجهولیِ پاکدستی و دیانت تیمسار را با بی حجابی خانمش و بی دینی فرزندانش نمی توانستم حل کنم و کلی ذهنم را درگیر کرده بود! تیمسار اواخر عمرش در یک شرکت خصوصی کار می کرد. چهار صبح از کرج به تهران می رفت و چهار عصر بر می گشت. تا اینکه بطور ناگهانی بیمار شد و یک هفته ای در بیمارستان بستری شد و بعد فوت کرد. زنگ زدند پسر بزرگش هم از آلمان آمد . وقتی من برای عرض تسلیت ، به منزلشان رفتم با هجمه ای از افراد بی قید و مختلط و بی حجاب روبرو شدم و به آشپزخانه پناه بردم و گوشه ای نشستم . مانده بودم که تیمسار چطوری راهی سفر آخرت می شود که : ناگهان دیدم همکاران شرکت تیمسار، جنازه ی او را به خانه آوردند و در حالی که زن و پسرانش از جنازه ی پدر می ترسیدند، آنها کنار جنازه اش کلی برایش دعا خواندند و با احترام تشییع کردند و تمام مستحباتی که باور نمی کردم در موردش بجا آوردند. در حالی که خانواده اش بر سر مزارش ، کناری ایستاده بودند تا آفتاب اذیت شان نکند، همکارانش کنار جنازه اش زیارت عاشورا و روضه خواندند و برایش تربت و آب زمزم آوردند و به احسن وجه او را بخاک سپردند و حتی تاکید کردند انگشت تان را در گل مزارش فرو کنید و هفت تا انا انزلناه بخوانید! قربان خدا بروم ، خوبی بندگانش را ، نه یادش می رود، نه گم می کند، نه کم می کند ! شب جمعه است، خدا تیمسار و همه پاک دستها را رحمت کند و پاک دستی را نصیب ملت ایران کند!!
یاصاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه الشریف با تو عهدی نو می بندم.هرچه دارم فدای تو. نذرتان قبول. موسسه خیریه حضرت خدیجه سلام الله علیها جهت مشارکت در اطعام غدیر به لینک زیر مراجعه کنید https://khadije-charity.ir/donate/qadir 🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸 عمراً برای کسی ، یک هدیه پنج هزار تومانی ببریم، ولی خداوند حتی هدیه های پنج هزار تومنی را هم قبول می کنه! ولو با پنج هزار تومن ، در اطعام عید غدیر شریک شویم و برای آخرت خود توشه برگیریم! 🌸یا علی مدد🌸