#المراقبه
#کارل_گوستاو_یونگ، روانشناس معروف سوئیسی، تعبیرِ جالبی از انسانِ خوشحال دارد که بسیار از تعریفِ عادی و معمول خوشحالی فاصله دارد:
بر اساسِ این تعریف،
🌸 خوشحال بودن یعنی توانمندیِ بالای ما در شکیبایی و استقامت در برابر سختی ها.
🌸خوشحالی یعنی اطمینانی درونی به این که درد و رنج و سختی و بیماری و مرگ جزء لاینفک زندگی است اما هیچکدام از آنها نمی تواند مرا از پا بیاندازد.
🌸 خوشحالی یعنی میل به زندگی علی رغم علمِ به فانی بودنِ همه چیز، خوشحالی یعنی در سختی ها لبخند زدن،
🌸 خوشحالی یعنی آگاهی از توانمندی بزرگ ما برای به دوش کشیدنِ مشکلات،
🌸 خوشحالی یعنی بعد از هر زمین خوردن همچنان بتوانیم بلند شویم، بعد از هر گریه همچنان بتوانیم بخندیم و لبخند بر لبِ دیگر همنوعان بیاوریم،
🌸 خوشحالی یعنی حضورِ کاملِ ما در هستی،
🌸 خوشحالی یعنی همچون رود جاری بودن و در حرکت بودن، عبور کردن و به عظمتی بی پایان چشم دوختن .
🌸 خوشحالی یعنی توانایی ما به گفتنِ یک آری بزرگ به زندگی
🌸 خوشحالی یعنی ادامه دادن!
#خوشحالی
#رنج
@shamimemalakut
#المراقبه
#خشم
آتشسوزی منطقه حفاظت شده خائیز در استان کهگیلویه و بویر احمد ،روز پنجشنبه هشتم خرداد آغاز شد و جنگلها و مناطق منطقه دیل در شهرستان گچساران نیز یک روز بعد از آن دچار آتشسوزی شده است.
این آتشسوزیها با گذشت چهار روز همچنان ادامه دارد و حدود ۲۵۰ هکتار از جنگلها و مراتع منطقه سوخته است.
علت آتش سوزی اختلاف دو دامدار بوده است که زمین های همدیگر را آتش زده اند !
اینها پیامدهای دنیوی خشم آنها بوده ، چون در عالم آخرت هم این افراد گرفتارند ،زیرا امام صادق ع فرمود:
لَيسَ مِنّا مَن لَم يَملِكُ نَفسَهُ عِندَ غَضَبِهِ؛
كسى كه هنگام خشم خوددار نباشد، از ما نيست!
#طرید
@shamimemalakut
#امام_خمینی
#رحلت_امام_خمینی_تسلیت_باد
جایی که امام برای اقامت ابدی خود انتخاب کرد، بهشت زهرا نزد شهدا بود ، نه آن کاخی که سید حسن خمینی برای او ساخته است !
امام خمینی فرمود: من یک موی شما کوخ نشینان را به تمام کاخ نشینان نمی دهم!
@shamimemalakut
#رحلت_امام_تسلیت_باد
جنازه را شستند، یک برد یمانی روی آن پیچیدند.
قدری خاک کربلا و یک قرآن کوچک هم روی سینهاش گذاشتند و بعد گذاشتندش توی سردخانه.
روز دفن این کفن از بین رفت.
مردم سر از پا نمیشناختند.
دوباره جنازه آقا را آوردند جماران.
دوباره کفن.
دوباره برد یمانی.
دوباره قرآن.
این بار از برد یمانی استفاده شد که آقای خامنهای برای خودش کنار گذاشته بود.
#محمود_محمدی_نسب
#تا_همیشه_آشنا
تصویرهایی از زندگی امام خمینی«ره
صفحه ۳۱۸.
@shamimemalakut
#امام_خمینی
#حق_مردم
اولین بار که کتاب تحریر الوسیله ی امام در نجف اشرف ، به چاپ رسید ، روی آن نوشته بودند « زعیم الحوزات العلمیه » و این لقب خاصی بود که آن زمان به آقای خویی داده شده بود .
وقتی امام این جمله را روی کتاب دیدند ، فرمودند : این کار را به دستور چه کسی کرده اید ؟ اگر این جمله را از پشت جلد کتاب برندارید ، می گویم که تمام این کتابها را در دجله بریزند !
وقتی امام در جماران مستأجر بودند ، برای تأمین نور فیلمبرداری ، سه نقطه از گچ سقف را به اندازه ی پنج در پنج سانتی متر ، تراشیدیم تا آهن جوش بدهیم . صبح امام ، با قیافه ی ناراحت فرمود : این چیست ؟ چرا اینکار را کردید ؟ وقتی توضیح دادیم ، فرمود : چرا بدون اجازه ی صاحبخانه تصرفات کرده اید ؟ و دیگر موضوع منتفی شد .
روزی در نجف اشرف ، امام برای برگزاری نماز جماعت رفتند . وقتی دیدند کفش کن ، پر از کفشهای نمازگزاران است ، توقف کردند و گفتند تا کفش ها را از سر راه جمع کنند و این در حالی بود که ما بی توجه پا روی کفش مردم می گذاشتیم !
@shamimemalakut
#امام_خمینی
#عزت_اسلامی
بعد از فرار شاه از ایران ، همه ی قدرتهای شیطانی ، مستقیم و غیر مستقیم به امام توصیه کردند که به ایران نیایند و یا سفر خود را به تأخیر بیندازند .
امام فرمود : چون همه ی بدخواهانم به من گفتند که نرو ، من فهمیدم که باید بروم !
یکی از سفیران به امام نامه نوشته بود که ، در بعضی مجالس که دعوت می شویم ، مشروبات الکلی وجود دارد ، و اگر ما نپذیریم و نرویم ، ممکن است مشکلاتی پیش بیاید .
امام فرمود : به جهنم ! نباید از این چیزها بترسند ! نباید بروند . دلیلش را هم بگویند تا آنها کم کم بفهمند برای چیست ؟
زمان نخست وزیری امینی در حکومت شاه بود . او برای دیدار علما به قم آمده بود . وقتی می خواست خدمت امام بیاید ، امام به دوستان فرمودند : شما آقایان باشید ، نمی خواهم جلسه خصوصی باشد ! و قبل از ورود امینی ، امام اتاق را ترک کرد و بعد از آمدن امینی ، امام داخل اتاق شدند که مجبورنباشند به امینی احترام بگذارند و جلوی پای او بلند شوند !
@shamimemalakut
#امام_خمینی
#ساده_زیستی
وقتی امام ساکن قم بودند ، آجرهای پله های حیاط منزل ایشان ساییده شده بود . بنّا گفته بود ، تعدادی آجر تهیه شود ، تا آجرهای ساییده را عوض کند .
امام فرموده بود :
همان آجرهای ساییده را پشت و رو کنید و کار بگذارید !
بیرونی منزل امام ، فرشهایش ناقص بود و قسمتی از اتاق خالی بود . من خدمت امام عرض کردم که یک فرش برای اینجا تهیه شود .
امام فرمودند : آنطرف هست ( اندرونی ).
عرض کردم : آنجا گلیم است ، با این جا جور در نمی آید .
امام فرمودند : مگر منزل صدر اعظم است ؟ !
عرض کردم : فوق صدر اعظم است ، منزل امام زمان است .
امام فرمودند : امام زمان ، خودش هم معلوم نیست در منزلش چی افتاده است !
@shamimemalakut
#امام_خمینی
#نظم
من حدود چهار سال و نیم ، در یک دوره ی درس اصول ایشان ، شرکت داشتم و فقط دو روز تعطیلی از ایشان دیدم . گاهی که ساعت ما می خوابید ، از روی ورود ایشان ، ساعت خود را تنظیم می کردیم !
شبی در حرم امیرالمؤمنین ع ، بین فضلاء و طلاب ، سر وقت دقیق اختلاف شد .
در همان بین امام ره از در قبله وارد صحن شدند . یکی از اساتید گفتند : ساعتهایتان را میزان کنید ، الان دو و نیم ساعت از شب می گذرد و سیزده سال است که امام هر شب ، در همین ساعت به صحن قدم می گذارند !
روزی مرحوم احمد آقا ، به آقا گفتند : آقا ! وقت ناهار است ، بگویم ناهار بیاورند ؟
امام به ساعتشان نگاه کرده و گفتند : نه ! هنوز وقتش نشده است !
چند کلمه که با آقا صحبت کردم ، شاید یک دقیقه هم نشد که گفتند : حالا وقت ناهار است ، بگویید بیاورند !
در فاصله ی بعد نماز ظهر و عصر تا ناهار ، اگر چند دقیقه وقت مانده بود ، قرآن را برمی داشتند و می خواندند ، حتی اگر کمتر از دو دقیقه بود ! یا وقتی خبرنگارها می آمدند تا وسایل خود را تنظیم کنند ، ایشان قرآن می خواندند .
آیة الله شاه آبادی ره ، استاد اخلاق امام ، گفته بودند :
روح الله ، واقعا روح الله است . نشد یک روز ببینم که ایشان ، بعد از« بسم الله » در درس حاضر باشند ! همیشه پیش از آنکه بسم الله درس را بگویم ، حاضر بوده است !
@shamimemalakut
#امام_خمینی
نجف که بودیم آقا چشمشان ناراحت شده بود.
دکتر آمد و چشم ایشان را دید و گفت که شما چند روز قرآن نخوانید و استراحت کنید، امام یکدفعه خندیدند و گفتند:
«دکتر من چشمم را برای قرآن خواندن میخواهم. چه فایدهای دارد اگر چشم داشته باشم و قرآن نخوانم. شما یک کاری بکنید که من قرآن بخوانم.»
#خلوتی_با_خویش، ص۴۳.
@shamimemalakut
#امام_خمینی
«رُخ خورشید» سروده امام خمینی ره
عیب از ما است، اگر دوست ز ما مستور است
دیده بگشای که بینی همه عالم طور است
لاف کم زن که نبیند رُخ خورشیدِ جهان
چشم خُفّاش که از دیدن نوری کور است
یا رب! این پردهی پندار که در دیدهی ماست
باز کن تا که ببینم همه عالم نور است
کاش در حلقهی رندان خبری بود ز دوست
سخن آنجا نه ز «ناصر» بود، از «منصور» است
وای اگر پرده ز اسرار بیفتد روزی
فاش گردد که چه در خرقهی این مهجور است
چه کنم تا به سر کوی توام راه دهند؟
کاین سفر توشه همی خواهد و، این ره دور است
وادی عشق که بیهوشی و، سرگردانی است
مُدّعی در طلبش بوالهوس و مغرور است
لب فرو بست هر آن کس رُخ چون ماهش دید
آنکه مدحت کُند از گفتهی خود مسرور است
وقت آن است که بنشینم و دم در نزنم
به همه کون و مکان مدحت او مسطور است
@shamimemalakut
#امام_خمینی
#دنیا_زدگی_مسئولان
گر نمیآمیخت با ظاهر پرستی دین ما
سایهی نفرین نمیافتاد بر آمین ما
در تقلّای عبادت غافل از مقصد شدیم
از سفر واداشت ما را توشهی سنگین ما
عشق را گفتم چرا بر من نبستی راه؟ گفت
راه بر گمراه بستن نیست در آیین ما
#حسینیه_جماران
@shamimemalakut