eitaa logo
شمیم ملکوت
388 دنبال‌کننده
4.8هزار عکس
292 ویدیو
125 فایل
ساده و صمیمی با ملکوتیان
مشاهده در ایتا
دانلود
خدایا ! چطوریش نمی دونم ، ولی جوری زندگی کنیم که، همیشه در خونه ت باشیم ، نه فقط ماه رمضان ! قسمت دست هایتان بشود ملتزم !!
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
فیلم کامل 🔴سخنان یک روحانی به زبان ترکی: هر جا میشینن میگن آخوندها مملکت رو خوردن و چاپیدن. خواستم بگم الان زمان ثبت‌نام حوزه‌ست، اگر راست میگید بچه هاتونو بفرستید باهم بخوریم و بچاپیم!
روزی مرحوم آخوند کاشی مشغول وضو گرفتن بودند، شخصی باعجله آمد، وضو گرفت و داخل مسجد شد و به نمازایستاد، چون مرحوم کاشی خیلی مؤدّب وضو می‌گرفت و همه آداب و ادعیه ی وضو را به جا می‌آورد؛ تا وضوی آخوند تمام شود، آن فرد نماز ظهر و عصر خود را هم خوانده بود و هنگام خروج با ایشان رو به رو شد، مرحوم کاشی پرسیدند : - مرحوم آخوند: چه کاری انجام دادی!؟ -گفت : هیچی! - مرحوم آخوند: تو هیچ کار نمی‌کردی!؟ - نه! -مرحوم آخوند: مگر نماز نمی‌خواندی!؟ -نه! - مرحوم آخوند : من خودم دیدم داشتی نماز می‌خواندی. -نه آقا اشتباه دیدی! - مرحوم آخوند: پس چه کار می‌کردی!؟ - آن شخص یک جمله گفت که تأثیر عجیبی بر مرحوم آخوند کاشی گذاشت. گفت : فقط آمده بودم بگویم خدایا من یاغی نیستم و بیاد شما هستم، همین... این جمله در مرحوم آخوند خیلی تأثیر گذاشت، بطوریکه تا مدّت ها هر وقت از احوال آخوند می‌پرسیدند، ایشان با حال خاصی می‌فرمود: من یاغی  نیستم، خدایا من و دوستانم یاغی نیستیم! بنده ایم و اگر اشتباهی کردیم به لحاظ جهل بوده، لطفا همین جمله را از ما قبول کن!
آیت الله حاج رحیم ارباب نقل کرده اند که در پشت مدرسه چهارباغ ( مدرسه علمیه امام صادق علیه السلام ) با آخوند کاشی بودیم و داشتیم از کوچه تنگی عبور می کردیم. در روبرو تعدادی الاغ را دیدیم که درحال حمل فضولات خانه ای بودند. از بوی بد من دماغم را گرفتم تا محفوظ بمانم ، آخوند کاشی وقتی که عکس العمل من را دید فرمود : آقا رحیم از این بو ناراحت شدی، ولی بدان رذایل اخلاقی و درونی ما بسیار از این ها بدتر است!
یکی از طلبه های مدرسه صدر (محل سکونت آخوند کاشی) که دارای حالات معنوی و عرفانی بود می گوید: شبی برای عبادت و مناجات با قاضی الحاجات از خواب برخواستم، وقتی وضو گرفتم و آماده برنامه شدم، ناگهان دیدم تمام در و دیوار مدرسه و سنگ ریزه ها و برگ درختان در پاسخ ناله انسانی دل سوخته که به نوای «سُبُّوحٌ قُدُّوسٌ رَبُّ الْمَلائِکةِ وَ الرُّوحِ» مترنم است، در ترنمند. خداوندا! اصل ناله و صدا از کیست و این چه صدایی است که تمام موجودات مدرسه با او هم آهنگند؟ مشغول تحقیق شدم. نزدیک حجره آخوند رسیدم، دیدم محاسن سپید را روی خاک گذاشته، درحالی که چون سیلاب از دو دیده اشک می بارد، این ذکر شریف را می گوید: «سُبُّوحٌ قُدُّوسٌ رَبُّ الْمَلائِکةِ وَ الرُّوحِ» و در و دیوار مدرسه و درختان و نباتات به دنبال او این ذکر را می گویند؛ از هیبت ذاکر و ذکر و مذکور، نعره ای زدم و غش کردم، چون به هوش آمدم به حجره خود برگشتم؛ وسط روز خدمت استاد رسیدم، با حالتی پر از اعجاب و بهت و حیرت به حضرت استاد عرضه داشتم که داستان دیشب چه بود که مرا سخت به تعجب انداخت؟ آخوند کاشی در کمال سادگی به من گفت: تعجب از توست که به چه علت گوش تو باز شد، تا چنین برنامه ای را شنیدی! هان تو چه کرده بودی که در برابر این برنامه توفیق شنیدن یافتی؟!
11.81M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔹 پارامترهای رؤیت هلال ماه توضیحاتی بسیار مفید راجع به رؤیت هلال 🔻 انواع ماه قمری 🔻 اصطلاحات علمی درباره رؤیت هلال 🔻 چرا برخی کشورها زودتر از ایران، عید فطر اعلام می‌کنند 🔻 و ...
عالم متقی، مرحوم آقا شیخ علی یزدی ( وی از اساتید سطوح وادبیات در اصفهان بود ومردی بسیار عابد وزاهد وقانع بود وهم در این شهر وفات یافت و در یکی از اتاق های تکیه مرحوم میرزا ابوالحسن بروجردی معروف به درکوشکی مدفون شد ) فرموده بود: « سال های اولیه ازدواجم در اصفهان موقعی بود که بسیار تنگدست شدم واز هیچ راهی گشایشی نشد. صبح که از خانه بیرون آمدم خانواده که چند ماهی بود بچه دار شده بود ،اظهار کرد جهت ظهر چیزی در خانه نداریم. به امید خدا از منزل خارج شدم به مدرسه صدر جهت درس و بحث روانه شدم تا ظهر مشغول بودم ودر این بین به یکی دو نفر از طلاب که فی الجمله وضع مادّیشان بد نبود و گاهی هم از آنها قرض می کردم اظهار کردم وپولی خواستم گفتند فعلاً موجود نداریم. خلاصه آن روز وشب به همین نحو گذشت. بدون آنکه چیزی داشته باشم به خانه رفتم. مادر بچه ها بدون آنکه اظهار نماید، چون وضع مرا دید کمی مرا تسلّی داد و اظهار بشاشت کرد و خوشحالی کرد.  روز دوم از خانه بیرون شدم ودر این روز به چند نفر از کسبه جهت قرض کردن رجوع کردم. همه جواب یأس دادند وحتی خواستم از بقال وقصاب ونانوا چیزی قرض کنم، اظهار داشتند بدهی شما زیاد شده وتا حساب قبلی را تصفیه نکنید چیزی دیگر به شما نخواهیم داد.  خلاصه این روز هم بدین ترتیب سپری شد وخانواده از این بابت اظهاری نکرد وحال آنکه من و او دو روز بود که چیزی نخورده بودیم واو باید بچه را هم شیر بدهد. درهر صورت صبح روز سوّم موقعی که وارد مدرسه صدر شدم خواستم بروم به سمت جایگاه همیشگی خود که در آن درس می گفتم وآن مسجد پشت بازار نجّارها بود، مرحوم آخوند کاشانی را دیدم که به سمت من می آید.  به واسطه اختلاف مشرب وسلیقه، من نه تنها ارادتی به آخوند کاشی نداشتم بلکه او را نیز بد می دانستم ، چون وی مردی عارف بود. نخواستم که با او روبه رو شوم زیرا در این صورت جهت حفظ ظاهر مجبور بودم که به او احترام کنم و از روی عقیده قلبی او را بد می دانستم، راه خود را برگرداندم او نیز راه خود را به سمت من برگرداند تا بالاخره روبه روی هم قرار گرفتیم.  ناچار سلام کردم ؛ ایشان پس از جواب فرمودند: آقا شیخ علی بیا. بدون اختیار به دنبال ایشان روانه شدم ، وارد حجره شد من نیز وارد شدم ، در سر جای خود نشست ، من را نیز دستور داد بنشین. نشستم. مبلغ پنجاه ریال پول نقد از زیر تشکچه خود خارج کرده و مقابل من گذارد. فرمود بردار و مصرف کن. من از روی عقیده خود که او را خوب نمی دانستم، نمی توانستم ازاو چیزی به عنوان هدیه یاهر عنوان دیگر قبول کنم، اظهار داشتم احتیاج ندارم. مجدّداً فرمود بردار وجهت خانواده خود مصرف کن . من نیز اظهار عدم احتیاج و بی نیازی نمودم. در این موقع آخوند متغیّر شده به شدتی که رنگ رویش تغییر کرد و اظهار فرمود : شیخ علی یزدی و دروغ! ( دو مرتبه ). امروز سومین روزی است که شما وخانوادتان گرسنه هستید وباز می گویید احتیاج ندارم. بردارید مصرف کنید هر موقع دیگر هم که احتیاج پیدا کردید به من رجوع کنید. مرحوم آقا شیخ علی یزدی فرموده بود موضوع دو روز من وچیزی نخوردن مطلبی بود که فقط من و عیالم وخداوند که عالم السّر و الخفیّات است از آن اطلاع داشتیم و مرحوم آخوند کاشانی از روی صفای باطن وریاضت نفس بدین مقام رسیده بود که ازباطن من اطلاع به هم رسانیده بود!!