من به لطف نگاهــت ای باران
سـوی مشهــــــــــد زیاد می آیم
دست بر روی سینه هر بار از
سمت باب الجـــــــــواد می آیم
با حضورت ستاره ها گفتند
نور در خانه ی امام رضاست
کهکشان ها شبیه تسبیحی
دستِ دُردانه ی امام رضاست
مثل باران همیشه دستانت
رزق و روزی برای مردم داشت
برکت در مدینه بود از بس
چهره ات رنگ و بوی گندم داشت
زیر پایت همیشه جاری بود
موج در موج دشتی از دریا
به خدا با خداتر از موسی
بی عصا می گذشتی از دریا
با خداوند هم کلام شدی
علت بُهت خاص و عام شدی
«کودکی هایتان بزرگی بود»
در همان کودکی امام شدی
رزق و روزی شعر دست شماست
تا نفس هست زیر دِیْن توایم
تا جهان هست و تا نفس باقی است
ما فقط محو کاظمین توایم
#برقعی
#امام_جواد
حضرت رضا ع نامهای برای فرزند گرامیش حضرت جواد الائمه ع نوشت و به مدینه فرستاد . متن آن نامه بدین شرح بود:
« فرزندم به من خبر دادهاند که چون از منزل بیرون میروی، غلامانت بخل و حسادت میورزند تا چیزی از تو به کسی نرسد. برای همین تو را از درب کوچک اندرونی بیرون می برند تا مبادا کسی از تو بهرهمند گردد.
این نامه را به تو مینویسم، به همان حقی که بر تو دارم قسمت میدهم با رفت و آمد از درب بزرگ بیرونی و عمومی؛ رفت و آمدت را علنی و آشکار کن و هنگام خروج از خانه ، درهم و دینار همراه خود بردار تا اگر کسی از تو درخواستی کرد ، به او چیزی ببخشی و مردم از خیر تو بهرهمند شوند و به عطایای تو خوشحال و مسرور گردند و دوستدار تو باشند.
جواد عزیزم! اگر عموهایت از تو چیزی بخواهند به هر یک کمتر از پنجاه اشرفی نبخش! و اگر عمههایت از تو درخواستی کنند به هر کدام از آنها کمتر از بیست و پنج اشرفی نده!
ولی نسبت به زیادتر از آن خود دانی و بدان با بخششی که می کنی ، حق تعالی مرتبهات را بلند گردانده و تو را محبوب خویشاوندانت می گرداند. در بذل و بخشش مداومت کن و از فقر و تهیدستی ترسی نداشته باش.»
آقا جان! پدر بزرگوارتان سفارش کرده اند، مارا دست خالی روانه مکن!
@shamimemalakut
هدایت شده از ابوذر زمان🇮🇷
یالَیتَنی کلُ النّاظِرینَ اِلَیک...
کاش من تمام کسانی که نگاهت میکنند بودم...
#شب_جمعه
#المراقبه
بزحمت و با سختی ، وارد مترو شدم و صندلی خالی ای پیدا کردم . انگار دنیا را بهم دادند، اما در همین هنگام در بین جمعیت آقایان، سر سوار شدن به مترو، درگیری و نزاع بوجود آمد و جمعی مشغول دعوا شدند!
مترو حرکت کرد ، اما آنها همچنان مشغول درگیری بودند!
مترو دور شد ، اما آنها همچنان مشغول درگیری بودند!
مترو رفت ولی آنها درگیر بودند!
دنیایی که بخاطر آن ، با هم نزاع می کنیم ، می رود و ما می مانیم با دست های خالی از دنیا !
برای ماندنی ها تلاش کنیم ، نه برای رفتنی ها!
« كُلُّ مَنْ عَلَيْهَا فَانٍ
وَيَبْقَىٰ وَجْهُ رَبِّكَ ذُو الْجَلَالِ وَالْإِكْرَامِ»
#المراقبه
نه قلب انسان آنقدر بی خاصیت است که از دیدنی ها و شنیدنی ها اثر نپذیرد ،
و نه آنقدر ، غرق جذبه الهی هستیم که دیدنی ها و شنیدنی ها را نبینیم و فقط خدا را ببینیم!
پس،
مراقب، قلب خود باشیم !
قلب انسان ، از سمع و بصر تغذیه می شود !
#المراقبه
اگر به اندازه ی که از وسایل مان مراقبت می کنیم ،
از قلبمان مراقبت کنیم ،
بردیم !
وگرنه
باختیم !
« يَوْمَ لَا يَنفَعُ مَالٌ وَلَا بَنُونَ
إِلَّا مَنْ أَتَى اللَّهَ بِقَلْبٍ سَلِيمٍ»
وسایل مان، عرش الرحمن نیست ،
اما
قلب المؤمن عرش الرحمن است !
#شب_جمعه
دوست داشتن کسی، اول ماجراست !
دوست داشتن، هزینه دارد!
تاوان دارد !
دردسر دارد !
هر که دارد هوس کرب و بلا، بسم الله!
#دهه_فجر
ماجرای دختر رضاخان که در جمهوری اسلامی شناسنامه گرفت
رضاخان در سال ۱۲۹۱ برای ادامه خدمت راهی همدان شد. او در همدان با زنی به نام «صفیه (زهرا) همدانی» ازدواج کرد که نتیجه آن تولد «صدیقه» بود.
صدیقه مادر خود را در شیرخوارگی به علت بیماری از دست داد و رضاخان سرپرستی او را به یکی از زیردستان امین خود به نام علیاکبر کدویی سپرد. وی صدیقه را به عنوان فرزند خویش بزرگ کرد و در سال ۱۲۹۶ با نام خانوادگی خود برای او شناسنامه گرفت.
صدیقه که حاصل دومین ازدواج رضاخان بود، پس از مرگ رضاشاه از هویت حقیقی خویش آگاه شد. او با همسر و فرزندانش به تهران آمده و در صدد اعاده هویت برآمد، ولی دربار به بهانه بیسوادی او و مصدقی بودن شوهرش حاضر به پذیرش وی به عنوان فرزند رضاخان نشد و نزدیک به ۲۰ سال دوندگی صدیقه در دادگستری برای اثبات رسمی هویت خود با نام پدر یا مادر واقعیاش ناکام ماند.
با پیروزی انقلاب اسلامی در ایران، صدیقه شرح ماجرای خود را طی نامهای خطاب به امام خمینی (ره) نوشت که با توجه به اسناد موثق، نهایتاً توانست در ۶۳ سالگی هویت واقعی خویش را در مراجع قانونی اثبات کند.
صدیقه ۶ سال با نام خانوادگی «پهلوی» زندگی کرد و در سن ۷۲ سالگی در تهران درگذشت. او در ۲۲ دی ۱۳۶۸ در بهشت زهرا به خاک سپرده شد.