❓انسان نجس هست یاسگ؟ چراموقعی که به مرده سگ دست میزنیم غسل واجب نیست اما چرا به مرده انسان دست بزنیم غسل واجب میشه
🗯پاسخ:
👌توجه به نکاتی چند لازم است؛
1⃣در روایتی آمده است که حماد بن حلبی از امام صادق سوال کرد که آیا اگر کسی میته حیوانی را مس کند غسل بر او واجب می شود؟
🗯امام فرمود:
«خیر غسل واجب نیست .تنها در صورتی غسل واجب است که انسان مرده را مس کند»
📚التهذیب ج1 ص431
📚الکافی ج3 ص161
2⃣باید توجه کرد که چون ثابت است پرودگار حکیم است و تمام دستوراتش بر پایه مصالح می باشد ،این دستورش هم دارای حکمت و فلسفه ای است اگر چه وجه آن برای ما معلوم نباشد چنان که امام صادق فرمود:
«از آنجایی که می دانیم خداوند حکیم است تصدیق می کنیم که تمام افعالش از روی حکمت است اگر چه فلسفه آن برای ما روشن نباشد»
📚بحار الانوار ج52 ص91
3⃣قیاس کردن در احکام شرعی باطل است و اهل بیت شدیدا با آن مخالفت می کردند.
❗️در مناظره ای که بین امام صادق و ابوحنیفه که قائل به قیاس بود صورت گرفت امام از او پرسید؛
⁉️ایا بول و ادرار نجس تر است یا منی؟
👌پاسخ داد : ادرار و بول
🗯امام فرمود: اگر قیاس صحیح باشد باید پس از خارج شدن ادرار غسل کنی نه پس از خارج شدن منی چون ادرار نجس تر است اما خداوند غسل را برای منی قرار داده نه ادرار »
📚الاحتجاج ج2 ص361
👌امام سجاد فرمود:
«دین خداوند با آرائ باطله و قیاس های فاسده درک نمی شود»
📚بحار الانوار ج2 ص303
❗️بنابراین اگر ما بخواهیم حکم مس میته حیوان را با انسان مقایسه کنیم کاری اشتباه انجام داده ایم که اهل بیت از این نوع قیاس ها منع کرده اند زیرا ممکن است فلسفه ای در یک حکم منظور شده باشد که برای ما معلوم نباشد بنابراین جایی برای قیاس کردن نمی باشد.
4⃣نوعاً بازماندگان مرده در اثر از دست دادن فرد عزیزى از افراد خانواده خود احساسات و عواطف بر افروخته اى خواهند داشت و لذا نمى توانند یک باره رابطه خود را با او قطع شده ببینند. آنها در اثر اُنس و علاقه اى که نسبت به او داشته اند، حتّى بعد از مرگ مى خواهند او را ببوسند و در آغوش پرمهرشان بگیرند.در حالی که چنین چیزی در رابطه با حیوانات میته از جمله سگ نمی باشد .و نوعا کسی پس از مرگ حیوانات رغبتی به آنها ندارد.
5⃣ این نکته نیز کاملا روشن است که معمولا بدن افراد مرده در اثر بیمارى و بر اثر مسمومیّت هاى مختلف و از دست دادن قدرت دفاعى، آلوده به انواع میکروب هاست و نزدیک شدن به او خطرهاى فراوانى از نظر بهداشتى به دنبال دارد.
6⃣اسلام هیچ گاه با عواطف و احساسات انسان از در ستیزه و مبارزه در نیامده، انگیزه هاى طبیعى افراد را نادیده نگرفته، بلکه عواطف و احساسات را در مسیر خاصّى هدایت و راهنمایى نموده است.
❗️با توجّه به نکات فوق مى توان نتیجه گرفت:
🗯 اسلام براى آن که همه افراد مخصوصاً بازماندگان مرده را از آلودگى به انواع میکروب ها و ابتلا به امراض گوناگون که از پیکر بى جان ممکن است به آنها سرایتپ کند، باز دارد و در عین حال با تحریم تماس با مرده، با عواطف و احساسات بر افروخته آنها مبارزه نکرده باشد مشکل قانونى براى آنها به وجود آورده است یعنى دستور داده هرکسى به بدن مرده دست بزند و یا به هر نحوى از انحاء بدنش با میّت تماس پیدا کند، باید تمام بدنش را شستشو داده و غسل نماید. شکّى نیست که این مشکل قانونى در عین آن که تا حدود زیادى تماس زندگان را با مردگان محدود مى کند و آنها را از ابتلا به انواع امراض احتمالى باز مى دارد، عواطف و احساسات آنها را نیز نادیده نگرفته است; و هرگاه این مشکل قانونى، مؤثّر در برقرارى تماس، با مرده نگردید، «غسل مسّ میّت» خود بهترین و ساده ترین طرز شستشو و دفع میکروب هاى احتمالى خواهد بود.
🔴اما چون چنین نزدیکی پس از مرگ حیوانات به آنها صورت نمی گیرد این حکم از مس حیوانات بر داشته شده است .
⁉️ممکن است بعضى اشکال کنند که اگر غسل مسّ میّت ایجاد مشکل قانونى و براى جلوگیرى از آلودگى و ابتلا به امراض است، پس چرا بعد از غسل دادن مرده، دست زدن و تماس پیدا کردن با بدن او موجب غسل نمى شود؟
🔷ولى این ایراد سطحى به نظر مى رسد و پاسخ آن روشن است، زیرا غسل دادن مرده با آب مخلوط با سدر و آب مخلوط با کافور و با آب خالص، خود عامل مؤثّرى براى ضدّ عفونى و تمیز کردن مرده است و لااقل براى مدّتى آن خطراتى که پیش از غسل وجود داشته، موجود نخواهد بود.
👌بدیهى است در این صورت پس از انجام گرفتن مراسم فوق، میّت را در مدّت کوتاهى به خاک مى سپارند و احتمال بروز میکروب هاى جدید و سرایت آن به انسان منتفى خواهد بود.
❗️آنچه درباره غسل مسّ میّت گفته شد، گوشه اى از فلسفه این احکام است .ممکن است نکات دیگرى وجود داشته که هنوز از نظر ما مخفى و پنهان است.
#اعتقادی
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
قبل هر دعایی اینو بگو
خیلی اثر داره
@shamimmarefat5
از افلاطون پرسيدند:
شگفت انگيز ترين رفتار انسان چيست؟
پاسخ داد: از كودكى خسته مى شود، براى بزرگ شدن عجله مى كند و سپس دلتنگ دوران كودكى خود مى شود.
ابتدا براى كسب مال و ثروت از سلامتى خود مايه مى گذارد سپس براى باز پس گرفتن سلامتى از دست رفته پول خود را خرج مى كند.
طورى زندگى مى كند كه انگار هرگز نخواهد مرد و بعد طورى مى ميرد كه انگار هرگز زندگى نكرده است.
انقدر به آينده فكر مى كند كه متوجه از دست رفتن امروز خود نيست، در حالى كه زندگى گذشته يا آينده نيست، زندگى همين حالاست.
@shamimmarefat5
روزی ملانصرالدین وارد یک اسیاب گندم شد
دید اسیاب به گردن الاغ بسته شده الاغ میچرخید و اسیاب کار میکرد به گردن الاغ یک زنگوله آویزان بود
از اسیابان پرسید: برای چه به گردن الاغ زنگوله بسته اید؟
اسیابان گفت: برای اینکه ایستاد بدانم کار نمیکند...
ملا دوباره پرسید: خب اگر الاغ ایستاد وسرش را تکان داد چه؟
آسیابان گفت:
ملا خواهشا این پدرسوخته بازی هارو به الاغ یاد نده!
🔸داستان کوتاه
🔹روزی قرار بر اعدام قاتلی شد. وقتی قاتل به پای دار رفت و طناب را دور گردن او آویختند، ناگهان روانشناسی سر رسید و بلند داد زد دست نگه دارید. روانشناس رو به حضار گفت: مگر نه اینکه این مرد قاتل است و باید کشته شود؟ همه جواب دادند بله. روانشناس ادامه داد: پس بگذارید من با روش خودم این مرد را بکشم. همه قبول کردند.
🔹سپس روانشناس مرد را از بالای دار پایین آورد و او را روی تخته سنگی خوابانید و چشمانش را بست و به او گفت: ای مرد قاتل من شاهرگ تو را خواهم زد و تو ب زودی خواهی مرد. سپس روانشناس تکه ای شیشه از روی زمین برداشت و روی دست مرد کشید مرد احساس سوزش کرد. ولی حتی دستش یک خراش کوچک هم بر نداشت. سپس روانشناس قطره چکانی برداشت و روی دست مرد قطره قطره آب میریخت و مدام به او میگفت: تو خون زیادی از دست دادی و به زودی خواهی مرد. مرد قاتل خیال میکرد رگ دستش زده شده و به زودی میمیرد، در صورتی که دستش خراش کوچک هم نداشت.
🔹مدتی گذشت و دیدند که قاتل دیگر نفس نمیکشد...او مرده بود
ولی با تیغ؟؟
با دار؟؟
خیر...او فقط و فقط با زهری به اسم تلقین مرده بود
🔸از این به بعد اگه بیماری و یا مشکلی داشتید با تلقین بزرگش نکنید، چون تلقین نداشته ها را به داشته ها تبدیل میکند؛ لازم به ذکر است که بر خلاف تلقین منفی، تلقین مثبت هم داریم.
حکایت ما هم شده ، حکایت روباه و مرغ های قاضی
گرگی و روباهی با همدیگر دوست بودند . روباه از هوش و زیرکی اش و گرگ از زور بسیار و چنگال تیزش بهره می برد. روباه شکار را پیدا و گرگ آن را شکار می کرد . سپس می نشستند و شکاری را که به چنگ آورده بودند ، می خوردند . از بخت بد چند روز شکاری نیافتند .با خودشان گفتند هر یک به راهی برویم شاید چیزی بیابیم و دیگری را آگاه کنیم.
گرگ لانه مرغی پیدا کرد و با شتاب خودش را به روباه رساند و گفت که شکار یافتم . روباه شادمان شد و گفت : " چه پیدا کرده ای که این گونه شاد شده ای ؟ جای آن کجاست ؟ " گرگ گفت : " دنبالم بیا تا نشانت بدهم . " گرگ جلو افتاد و روباه هم در پی او. به خانه ای رسیدند . خانه ، حیاط بزرگی داشت و یک مرغدانی هم در گوشه حیاط بود . گرگ ایستاد ، رو به روباه کرد و گفت : " این هم آن شکار . ببینم چه می کنی. " روباه که بسیار گرسنه بود ، شابان به درون حیاط رفت و خودش را به مرغدانی رساند . در گوشه ای نهان شد تا در فرصتی مناسب به مرغدانی حمله کند .
درون مرغدانی چند مرغ و خروس چاق بودند. در مرغدانی باز بود و او می توانست به آسانی یکی از مرغها را شکار کرده بگریزد . ولی ناگهان در اندیشه شد و با خود گفت : " در باز است و مرغ چاق در مرغدانی .پس چرا گرگ خودش به مرغدانی حمله نکرده ؟ تاکنون من شکار پیدا می کردم و او شکار می کرد . اکنون چه شده که او شکار به این خوشمزگی را دیده ، ولی کاری نکرده و آمده دنبال من ، بی گمان خطری در کمین است. بهتر است بی گدار به آب نزنم .
با این فکرها روباه نزد گرگ برگشت . گرگ تا روباه را دست خالی دید ، خشمگین شد و گفت : " مطمئن بودم که تو توانایی شکار یک مرغ را هم نداری . چرا دست خالی بازگشتی ؟ " روباه گفت : " چیزی نشده . تنها می خواهم بدانم این خانه و این مرغدانی از آنِ کیست و چرا صاحب خانه در مرغدانی اش را باز گذاشته ؟ " گرگ گفت : " این خانه ، خانه شیخ قاضی شهر است که بی گمان کارگرش فراموش نموده در ِ مرغدانی را ببندد . " روباه تا نام قاضی شهر را شنید ؛ گریخت .
گرگ شگفت زده شد و دنبال روباه دوید تا به او رسید و از وی پرسید: " چرا می گریزی چه شده ؟ " روباه گفت : " گرسنه بمانم بهتر از این است که مرغ خانه قاضی را بخورم . وقتی كه آن شیخ قاضی پی ببرد من مرغ خانه اش را دزدیده ام ، به مردم می گوید که گوشت روباه حلال است . مردم هم با شنیدن این حکم ، به دنبال روباه ها می افتند و نسل روباه را از روی زمین بر می دارند . گرسنه باشم بهتر از این است که دودمانم را به باد بدهم . " از آن به بعد هر گاه کسی بخواهد از در افتادن با افراد با نفوذ دوری نماید ، این زبان زد را می گوید :
حکایت ما هم شده ، حکایت روباه و مرغ های قاضی
اگر به جای گفتن:
دیوار موش دارد و موش گوش دارد، بگوییم:
“فرشته ها در حال نوشتن هستند…”
نسلی از ما متولد خواهد شد که به جای مراقبت مردم، “مراقبت خدا” را در نظر دارد!
پدرم دفتر شعری آورد، تکیه بر پشتی داد
شعر زیبایی خواند، و مرا برد، به آرامش زیبای یقین
:با خودم می گفتم
زندگی، راز بزرگی است که در ما جاریست
زندگی فاصله آمدن و رفتن ماست
رود دنیا جاریست
@shamimmarefat5
در سقوط هم می توان سهمگین،باشکوه،با صلابت و زیبا بود
این را آبشار به من آموخت