eitaa logo
شمع و شهاب
73 دنبال‌کننده
5 عکس
6 ویدیو
0 فایل
سید شهاب جدّا هستم. اینجا از علاقمندی‌هایم می‌نویسم. ادبیات، تاریخ و از همه مهم‌تر رفتار آدم‌ها. لطفا فقط برای گرفتن شماره کارت و واریز مبالغ کلان پیام دهید: @shahabjadda
مشاهده در ایتا
دانلود
🔸خواهد گذشت اوایل دهه هفتاد، زمانی که کودک بودم؛ وقتی با رنوی زردِ قناریمان رفتیم توی لنج و از روی دریاچه ارومیه عبور کردیم تا از تبریز به ارومیه برویم؛ به خواب هم نمی‌دیدم که آن دریاچه پرآب که لنجِ به آن گندگی، در دل آن، بَلَم کوچکی به‌نظر می‌رسید، این طور نفسش به شماره بیفتد و له‌له قطره‌ای آب را بزند. سعدی در باب هفتم گلستان، حکایتی دارد درباره پسری که مال فراوانی از پدرش به او می‌رسد. اما او بی‌محابا آن را خرج عیش‌ونوش می‌کند. دو بیت زیر، از آنجا است: چو دخلت نیست، خرج آهسته‌تر کن که می‌گویند ملاحان سرودی اگر باران به کوهستان نیاید به سالی دجله گردد خشک‌رودی دریاچه ارومیه به آن بزرگی، روزی خشک می‌شود و مال به آن کلانی، روزی تمام. عمر ما که جای خود دارد. 🔹سید شهاب جدّا 🔹۱۵آذرماه۱۴۰۴ @shamoshahab
🔸دفترها زمانی، دفتر یا حتی کتاب‌ها را با روزنامه جلد می‌کردند. جلد می‌کردند که سالم بماند. سالم بماند، چون محتویات آن کتاب یا دفتر برایشان مهم بود. کمی بعدتر، وقتی که دوران ابتدایی‌رفتنِ ما دهه شصتی‌ها فرارسید، کمی امکانات بیشتر شده بود و ما دفترهایمان را با کاغذ کادو جلد می‌کردیم و اگر حساس‌تر بودیم، روی کاغذ کادو را هم جلدی از پلاستیک می‌کشیدیم. گرچه کاغذکادو، دفترمان را زیباتر می‌کرد اما کماکان، محتویات دفتر، از جلدش مهم‌تر بود. حالا برویم توی دفتر. صفحات دفتر، شامل خطوط ساده افقی برای نوشتن بود و برای شروع به نوشتن، ابتدا سمت راست صفحه، خطی عمودی از بالا تا پایین می‌کشیدیم که حکم حاشیه صفحه را داشت و نوشتن از کنار آن خط، آغاز می‌شد. توی کلاسی که مثلا چهل یا پنجاه شاگرد داشت، دفترِ کسی برای بقیه دیدنی بود، که نوشته‌هایش خوش‌خط‌تر و منظم‌تر بود. عده‌ای هم بودند که با کشیدن گل‌وبوته‌ای کنج دفتر، هنرنمایی کرده و دفترشان را منحصربه‌فردتر می‌کردند. آن‌هایی هم که ذوقش را داشتند اما هنرش را نه؛ برچسبی، پولکی، چیزی توی دفتر چسبانده و از این راه، زیباسازی می‌کردند. چیزی شبیه به اسپرت‌کردن ماشین. زمانه گذشت و گذشت تا دفترهای خط‌کشی شده به بازار آمد. بعد بالای صفحات، جای تاریخ و موضوع را هم چاپ کردند. بعد دفترهایی آمد که کنج صفحاتش، گل‌وبوته چاپ شده بود. بعد دفترهایی با جلدهای به‌اصطلاح فانتزی، مزین به تصاویر رنگ‌ووارنگ. کم‌کم دفترها سیمی شد. بعد جلدهای چوبی نقش‌ونگاردار اضافه کردند. بعد جلدهای پارچه‌ای و خلاصه دفترها هر روز، زرق‌وبرق‌دارتر از دیروز شد. چندشب پیش، رفته بودم کتابفروشی. توی قفسه لوازم التحریر، دفترهایی را دیدم، آن‌قدر زیبا که نه فقط چشم؛ بلکه دست را به‌سمت خود می‌کشیدند و ناخودآگاه برمی‌داشتی تا نگاهشان کنی. دیگر نیاز نیست برای اینکه دفترت دیدنی و شاخص باشد، خوش‌خط و تمیز بنویسی یا برای نجاتِ صفحاتش از سادگی، هنری به‌خرج دهی. کافی است، بازار را بگردی و پول کافی داشته باشی تا زیباترینش را بخری. حالا دفترها خیلی زیبا هستند؛ خیلی. اما زیباییشان، دیگر هنرِ دست صاحبانشان نیست. 🔹سید شهاب جدّا 🔹۲۴آذرماه۱۴۰۴ @shamoshahab
🔸بسته‌بندی‌شدگان روزی که برای اولین‌بار به‌جای ایستادن در صف طولانیِ نانوایی‌های دهه هفتاد‌، یک‌ بسته نان لواش را بدون اتلاف زمان از سوپری محل خریدیم، تصورش را هم نمی‌کردیم که روزی احساساتمان هم بسته‌بندی شود. طوری که برای ابراز احساسات، بسته‌های یک‌شکل به صورت ایموجی و استیکر در اختیارمان قرار بگیرد تا مجبور باشیم حسمان را در قالب این‌ها بریزیم و بیان کنیم. سپس به سرعت از آدم‌ها عبور کرده، سراغ نفر بعدی برویم. مثل استاد شطرنجی که همزمان با بیست شطرنج‌باز رقابت می‌کند. فقط واکنش می‌دهد و عبور می‌کند و شاید پس از پایان بازی، چهره هیچ‌کدام از رقبا را نیز به یاد نیاورد. ماجرا وقتی ملال‌آورتر شد که شبکه‌های اجتماعی، متنوع‌تر شدند. همزمان که در چت شخصیِ واتساپ به درددل رفیق تازه‌طلاق‌گرفته‌ات گوش می‌دهی و ایموجی 😔 می‌گذاری، در گروه خانوادگی برای پیام پزشکیِ ارسالی توسط خاله، دو استیکر سپاس‌گزاری به انضمام چند شاخه گل می‌فرستی. در همین حین، هم‌کلاسی‌ات جوک جدیدی را در تلگرام برایت ارسال می‌کند و با 🤣🤣🤣🤣 جوابش را می‌دهی. بعد هم باید در جواب پیام همسرت چندتا ♥️ بگذاری. شاید این وسط، فرصتی پیش آمد تا برای چند استوری اعتراضی در اینستاگرام هم 👍و👏 ریپلای کنی. همه این واکنش‌ها را در حالی نشان می‌دهی که توی جلسه کاری نشسته و رییس درحال سخنرانی درباره وضعیت مالی نامناسب شرکت است و می‌گوید که احتمال دارد در صورت ادامه این روند، چند نفر از نیروهای شرکت اخراج شوند و تو غرق در اضطرابی که یکی از آنها نباشی. احساساتِ بسته‌بندی‌شده، لذت کشف را در ما کشته‌اند.‌ آدمی که کشف نکند با قارچ بسته‌بندی‌شده چه تفاوتی دارد؟ مگر می‌شود آدمیزاد با دیدن عکس لباس جدید رفیقش این شکلی 😍 شود و در مقابل دلبری‌های عشقش نیز همین‌طوری 😍 ؟ جواب خسته نباشی همکارت ♥️ باشد و پاسخت به پیام مادر هم همین ♥️! آیا می‌شود وقتی از گران شدن هزینه کاشت ناخن حرف می‌زنی، از این 😭 استفاده کنی و در مقابل اخبار تلف‌شدن انسان‌ها به دلیل فقر و جنگ هم از همین 😭؟! دنیا دنیای بسته‌بندی است. اما من می‌خواهم قبل از اینکه بسته‌بندی‌ام کنند، تا می‌توانم با آدم‌های مختلف حرف بزنم. چشم‌توی‌چشم. نفس‌به‌نفس. دوست دارم ذوق کردن آدم‌ها را توی چشمانشان ببینم، خجالت را روی گونه‌هایشان، خنده را روی لب‌هاشان و هیجان را در صدایشان. من می‌خواهم آدم‌ها را کشف کنم. 🔹سید شهاب جدّا 🔹۲۴آذرماه۱۴۰۰ @shamoshahab
4.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔸به کجا چنین شتابان 🔹سید شهاب جدّا 🔹بدون تاریخ @shamoshahab
2.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔸شعر طنز 🔹سید شهاب جدّا 🔹بهمن‌ماه۱۳۹۸ @shamoshahab