دوش سودایِ رُخَش گفتم ز سر بیرون کُنَم
گفت کو زنجیر تا تدبیر این مجنون کُنَم
دیشب با خودم گفتم، دیگه وقتشه فکرشو از سرم بیرون کنم
بعد به خودم اومدم دیدم دیوونه شدم:کسی زنجیره داره یه فکری برای این دیوونه بکنیم؟ ⛓
قامتش را سرو گفتم، سر کشید از من به خشم
دوستان از راست میرنجد نگارم، چون کنم؟
ازش کلی تعریف کردم گفتم، چقد بلند قد و زیبایی عزیزدلم، ولی با خشم منو از خودش روند
اخه باید چیکار کنم کنم که معشوق من حتی وقتی بهش حقیقت رو هم میگم ازم ناراحت میشه؟ 🙁