وقت افطار که در اوج عطش بیحالم ،
صحنه ای در نظرم میرسد و مینالم !
ظهر گرما و بیابان و تنِ غرقِ به خون ،
یاد خشکی ِلبِ مرد ِتهِ گودالم ..!
|بهنیتِسحرِدهم|
تویی که از حملهیِ اجنبی به کشورت خوشحالی ،
یا شیرِ مادرت مشکل داشته ،
یا نون پدرت مشکل داره ،
یا نطفت از بیخ حرومه ..!