آنقدر از تـ¹¹⁰ـو نوشتم که قلم هم دق کرد؛
شعرِ من سوخت و دودش همه را عاشق کرد…💔
شب های جمعه را بنگر کربلا ،
مادرش ناله زنان گودی را پایین میرود .
خواهرش به یاد آن رگ های نامنظم سرش ،
لطمه زنان به طواف برادر میرود . . !
آتش داغ درون چشمانت زهرهی عَدو را میپراند ،
همان چشمانی که زهرا عشقت را ازش میخواند . . /¹¹⁰
شیاطین میگویند :
‹انسان آزاد است› و با این آزادی،
انسان را بندۀ همه چیز میکنند . !
اما انبیاء میگویند :
‹انسان بنده است› و با این بندگی،
او را از بندگی دیگران آزاد میکنند . !
هرکه نوکر به کسی گشت همان نوکر ماند؛
هرکسی نوکر دربار تـ¹¹⁰ـو شد، آقا شد .❤️🔥