تو سریال خاتون، شیرزاد تعریف میکنه؛ اومدم خاستگاریت رفتی چایی بیاری تو این فاصله دلم برات تنگ شد.
<<خوبه که یکی اینطوری دوست داشته باشه>>
میگه که؛
چنانت دوست می دارم
که گر روزی فراق افتد
تو صبر از من توانی کرد و
من صبر از تو نتوانم...
^-^
غافلان تشدید میخوانند و
عشاق ِتو تاج،
ای بنازم 'میم' نامت با مشدّد بودنش .
مــُحمـّد !