eitaa logo
شاید برای شما هم اتفاق بیفتد
37.1هزار دنبال‌کننده
4.2هزار عکس
1.4هزار ویدیو
1 فایل
اتفاقات عبرت آموز زندگیتون رو بگین به اشتراک بزاریم👇🏻☺️ هر گونه کپی و ایده برداری از کانال وبنرها و ریپ ها حرام و پیگرد قانونی دارد .... تبلیغات 👇🏻 https://eitaa.com/joinchat/1587085673C0abe731c1e مدیر @setareh_ostadi
مشاهده در ایتا
دانلود
من شیرین هستم،،،متولد ۱۳۵۴ تهران….. چهار ساعت گذشت ولی خبری نشد…..گرسنه و تشنه شده بودم و از طرفی هم نیاز به سرویس داشتم…رفتم پشت در و خوب گوش کردم اما صدایی نمیومد….به در چند ضربه زدم باز هم کسی نیومد…..چند تا ضربه محکمتر کوبیدم ولی انگار واقعا کسی نبود ،در همین حال خوابم برد ، توی خواب مامان رو دیدم که با چادر سفید منو نگاه میکنه…..با خوشحالی خواستم برم سمتش که یه حیوانی که شبیه خرس یا خوک بود مانعم شد….شروع کردم به فریاد کشیدن که از صدای خودم از خواب بیدار شدم….بلند شدم و رفتم پشت در…گوش ایستادم و فهمیدم بابا و اعظم برگشتند….همون لحظه یهو در باز شد و اعظم اومد داخل و نگاه سرزنش باری بهم کرد وگفت:چیزی نمیخواهی؟زود بلند شدم و از اتاق رفتم بیرون و گفتم:باید برم دستشویی…اعظم پشت سرم اومد و گفت:ولی بابات اجازه نداده….در آن صدای بابا اومد که گفت:بزار بره خبر مرگش…تا بابا اینو گفت دویدم بسمت حیاط،بابا با نفرت نگاهم کرد ……. ادامه در پارت بعدی 👇 ‎‎‌‌‎‎@shayad_etefagh ┈┈•✾🌿🌺🌿✾•┈┈
. 🍂🍃راضيم به رضای خدا🍃 💎 کشاورزی بود که تنها یک اسب برای کشیدن گاوآهن داشت. روزی اسبش فرار کرد. همسایه ها به او گفتند:چه بد اقبالی! او پاسخ داد:راضيم به رضای خدا 🔵روز بعد اسبش با دو اسب دیگر برگشت. همسایه ها گفتند:چه خوش شانسی! او گفت:راضيم به رضای خدا 🔴پسرش وقتی در حال تربیت اسبها بود افتاد و پایش شکست. همسایه ها گفتند:چه اتفاق ناگواری! او پاسخ داد:راضيم به رضای خدا 🔵فردای آن روز افراد دولتی برای سربازگیری به روستای آنها آمدند تا مردان را به جنگ ببرند اما پسر او را نبردند. همسایه ها گفتند:چه خوش شانسی! او گفت:راضيم به رضای خدا ✍🏻 و این داستان ادامه دارد... همانطور که زندگی ادامه دارد... وخدا هيچگاه بنده اش را نمی آزارد... كه او عاشق ترين معشوق است ازصميم قلب ميگويم: ✨راضيم به رضای خدا✨ ‎‎‌‌‎‎@shayad_etefagh ┈┈•✾🌿🌺🌿✾•┈┈
. ✍مردی ثروتمند وجود داشت که همیشه پر از اضطراب و دلواپسی بود. با اینکه از همه ثروتهای دنیا بهره مند بود، هیچ گاه شاد نبود. او خدمتکاری داشت که ایمان در درونش موج می زد. روزی خدمتکار وقتی دید مرد تا حد مرگ نگران است به او گفت: ارباب! آیا حقیقت دارد که خداوند پیش از به دنیا آمدن شما جهان را اداره می کرد؟ او پاسخ داد: بله خدمتکار پرسید: آیا درست است که خداوند پس از آنکه شما دنیا را ترک کردید آن را همچنان اداره خواهد کرد؟ ارباب دوباره پاسخ داد: بله خدمتکار گفت: پس چطور است به خدا اجازه بدهید وقتی شما در این دنیا هستید او آن را اداره کند؟ به او اعتماد کن ، وقتی تردیدهای تیره به تو هجوم می آورند به او اعتماد کن ، وقتی که نیرویت کم است به او اعتماد کن ، زیرا وقتی به سادگی به او اعتماد کنی: اعتمادت قوی ترین چیزها خواهد بود. ‎‎‌‌‎‎@shayad_etefagh ┈┈•✾🌿🌺🌿✾•┈┈
من سیّد جلالیان هستم فروشنده محصولات کادویی و فانتزی😍 تو کانالمون یه عالمه محصول خاص داریم مثل:👇 🔹انواع نظم‌دهنده کشو و کمد👈 ۱۹ هزارتومن! 🔹ساعت های مچی👈۵۹ هزارتومن! 🔹زیر انداز کیف دار 👈 89 هزارتومن! 🔹ماساژور پروانه ای👈 149هزارتومن! 🔹لوازم تحریر فانتزی👈زیر۲۰ تومن😱 🔹ساعت هوشمندو ایرپاد👈زیر قیمت تمام ایران! 🔹انواع پتوهای مسافرتی👈زیر قیمت تمام ایران😱 جهیزیه تو با کمترین هزینه کامل کن💚 ارسال به سراسر ایران عزیز🇮🇷🔴لینک کانال👇 https://eitaa.com/joinchat/2892234946Cf0b68c5d8c
. 📚 هیزم شکن پیری از سختی روزگار و کهولت ، پشتش خمیده شده بود. مشغول جمع کردن هیزم از جنگل بود. آن قدر خسته و ناامید شده بود که دسته هیزم را به زمین گذاشت و فریاد زد: دیگر تحمل این زندگی را ندارم،کاش همین الان مرگ به سراغم می آمد و مرا با خود می برد. همین که این حرف از دهانش خارج شد، مرگ به صورت یک اسکلت وحشتناک ظاهر شد و به او گفت: چه می خواهی ای انسان فانی؟ شنیدم مرا صدا کردی. هیزم شکن پیر با صدایی لرزان جواب داد: ببخشیدقربان، ممکن است کمک کنید تا من این دسته هیزم را روی پشتم بگذارم. گاهی ما از اینکه آرزوهایمان برآورده شوند، سخت پشیمان خواهیم شد پس مواظب باشیم که چه آرزویی می کنیم چون ممکن است بر آورده شود و آن وقت…… “تفکر خود را تغییر دهید تا زندگی شما تغییر کند" ‎‎‌‌‎‎@shayad_etefagh ┈┈•✾🌿🌺🌿✾•┈┈ ‎‌‌‌‎‌‌‌‌‌‎‌‌
من شیرین هستم،،،متولد ۱۳۵۴ تهران….. وقتی برگشتم داخل دیدم اعظم مثل نگهبان جلوی در اتاقم وایستاده…با چشم و ابروش حالیم کرد که باید برم داخل تا در رو قفل کنه…وارد اتاقم شدم و دیدم برام یه سینی غذا هم گذاشته،الان که به اون روزها فکر میکنم متوجه میشم که مادر یا پدر هر چقدر هم دعوا کنند باز جونشون پیش بچه هاست.بابا حتی دلش نمیخواست یه وعده بدون غذا بمونم اما من با دیدن غذا متوجه شدم که این دفعه واقعا و جدی جدی زندانی هستم….بیشتر نگران ندیدن رضا بودم تا خودم،غذا رو خوردم و خوابیدم.صبح با رفتن بابا زود در زدم و اعظم رو صدا کردم…اعظم پشت در گفت:بله…میخواهی بری دستشویی،؟گفتم:اره .نمیشه تا بابا نیست اجازه بدی بیرون اتاق باشم؟؟آخه این تو حوصله ام سر میره…اعظم اول قبول نکرد و گفت:نه نمیشه،…بابات ناراحت میشه.ناراحت نگاهش کردم که گفت:باشه ولی قبل از اومدن بابات زود برگرد اتاقت،الان میفهم که اعظم مثل یه مادر واقعی باهام خیلی مهربون بود ولی روزگار و شرایط زندگی مجبورش کرده بود که زن بابای من بشه... ادامه در پارت بعدی 👇 ‎‎‌‌‎‎@shayad_etefagh ┈┈•✾🌿🌺🌿✾•┈┈
. 👌جرعه ایی معرفت❣ 🌹مرحوم شیخ رجبعلی خیاط: 🍾بطری وقتی پر است و می‌خواهی خالی اش کنی، خمش می‌کنی. هر چه خم شود خالی تر می‌شود، اگر کاملا رو به زمین گرفته شود، سریع تر خالی می‌شود. ❤️دل آدم هم همین طور است، گاهی وقت‌ها پر می‌شود از غم، از غصه، ... 🌸 قرآن می‌گوید: هر گاه دلت پر شد از غم و غصه ها ؛ خم شو و به خاک بیفت. . . 💠 وَكُن مِّنَ السَّاجِدِین. سجده کن؛ ذکر خدا بگو ; این موجب می‌شود تو خالی شوی تخلیه شوی، سبک شوی. ‎‎‌‌‎‎@shayad_etefagh ┈┈•✾🌿🌺🌿✾•┈┈ ‎‌‌‌‎‌‌‌‌‌‎‌‌‌
. ✍"بر اساس شنیده‌هاتون مردم رو قضاوت نکنید" شخصی نزد همسایه‌اش رفت و گفت: “گوش کن، می‌خواهم چیزی برایت تعریف کنم، دوستی به تازگی در مورد تو می‌گفت” همسایه حرف او را قطع کرد و گفت: قبل از اینکه تعریف کنی، بگو آیا حرفت را از میان سه صافی گذرانده‌ای یا نه؟! گفت: “کدام سه صافی؟” اول؛ از میان صافی واقعیت آیا مطمئنی چیزی که تعریف می‌کنی واقعیت دارد؟ گفت: “نه… من فقط آن را شنیده‌ام، شخصی آن را برایم تعریف کرده است.” سری تکان داد و گفت: پس حتما آن را از میان صافی دوم یعنی خوشحالی گذرانده‌ای.! یعنی چیزی را که می‌خواهی تعریف کنی، حتی اگر واقعیت نداشته باشد، باعث خوشحالی‌ام می‌شود... گفت: دوست عزیز، فکر نکنم تو را خوشحال کند. - بسیار خوب، پس اگر مرا خوشحال نمی‌کند، حتما از صافی سوم، یعنی فایده، رد شده است.! آیا چیزی که می‌خواهی تعریف کنی، برایم مفید است و به دردم می‌خورد؟ - نه، به هیچ وجه! * همسایه گفت: پس اگر این حرف، نه واقعیت دارد، نه خوشحال‌ کننده است و نه مفید، آن را پیش خود نگهدار و سعی کن خودت هم زود فراموشش کنی...* ‎‎‌‌‎‎@shayad_etefagh ┈┈•✾🌿🌺🌿✾•┈┈
هدایت شده از ملودی🎵 موزیک
اینجا همون جاییه که بدون ریالی سرمایه میتونی کار کنی و درآمد بالا داشته باشی👇🏻 https://eitaa.com/joinchat/3075932399Cd92a2f257c لینک قراره حذف کنم زود عضو شو
🌟🌙 شـــــــــب🌙🌟 ⭕️✍حکایتی بسیار زیبا و خواندنی می گویند شخصی از راهی می گذشت دید دو نفر گدا بر سر یک کوچه جلو دروازه خانه ای با یکدیگر گفتگو دارندو نزدیک است بینشان دعوا شود . آن شخص نزدیک شد و از یکی از آنها سئوال کرد : (( چرا با یکدیگر مشاجره و بگو و مگومی کنید ؟ )) یکی از گداها جواب داد : (( چون من اول می خواستم بروم در این خانه گدایی کنم ، این گدا جلو مرا گرفته و می گوید من اول باید بروم . بگو مگو ما برای همین است . )) آن شخص تا این حرف از دهن گدا شنید سرش را به سوی آسمان بلند کرد و به دو نفر گدا اشاره کرد و گفت : (( گدا به گدا ، رحمت به خدا )) یعنی گدا راضی نیست گدای دیگر از کیسه مردم روزی بخورد ، پس صد رحمت به خدا که به هر دوی آنها رزق می رساند ✍🏻📚 هر شب یک داستان جذاب و خواندنی 📚✍🏻 ‎‎‌‌‎‎@shayad_etefagh ┈┈•✾🌿🌺🌿✾•┈┈
🌱 هر روز خود را با بِسْمِ اللَّـهِ الرَّحْمَـٰنِ الرَّحِيمِ آغاز کنید🌱 🗓 امروزسه شنبه↯ ☀️ ۳۰آبان ۱۴۰۲ 🌙 ۷جمادی الاول ۱۴۴۵ 🌲 ۲۱نوامبر ۲۰۲۳ 📿 ذکر روز : یا ارحم الراحمین ‎‎‌‌‎‎@shayad_etefagh ┈┈•✾🌿🌺🌿✾•┈┈
روزت را با قلبی روشن آغاز کن، بگذار تمام نگرانیهایت گوشه ای از شب بمانند، برای لحظه ای بخند و خدا را شکر کن ، برای تمام لحظاتی که در تمام مسیرها مراقبت بوده... سلام صبحتون بخیر و شادی 💫 ‎‎‌‌‎‎@shayad_etefagh ┈┈•✾🌿🌺🌿✾•┈┈