یهو فهمیدم عمو اینا بعدش قراره برن کربلا.فقط تونستم بغلشون کنم و با گریه بخوام دعا کنن قسمت منم بشم.
رفته بودم یه گالری هنری.آموزشگاه هم بود
دنبال کار بودم.خلاصه خانومه نقاشی خطای خیلی خوشگل زده بود به دیوار
بعد وسط صحبتا گفتم من تازه دارم نستعلیق کار میکنم و گفت استادت کیه
گفتم فلانی،استادش هم ممیز بوده😔خیلی کیف داد.آدم با سواد خیلی خوبه،کلا خوشبحال اونایی که تو زندگیشون ادم با سواد دارن
سواد رابطه،علم،زندگی،همه چی
یه کاری کردم،امیدوارم قبول شم.نشد خیلی روش وقت بزارم و همه تلاشم و نشون بدم.
ولی امیدوارم قسمتم بشه.