eitaa logo
رِسانو |‌ شاهرخ‌ ابراهیمی
14هزار دنبال‌کننده
26.8هزار عکس
14.1هزار ویدیو
389 فایل
﷽ رِسـآنو | رسـانه‌ ای برای آگاهـی و تغییر تیم آموزشی مهندس شاهرخ ابراهیمی ▪️ تربیت رسانه ای ▪️ هوش مصنوعی ▪️ علـــوم شنـاختـی ✔️ارتباط با رسانو: @resano_admin ✔️جهت هماهنگی جلسات: @hamahangi_resano
مشاهده در ایتا
دانلود
🚨گزارش ها از شنیدن صدای انفجار در سواحل سیریک و میناب! پ.ن: ظاهرا از سمت دریا صدا اومده ✅ @shebrahimiii | رِسانو
🛢⛽ هر بشکه نفت: ۱۰۳ دلار 💸💰 ✅ @shebrahimiii | رِسانو
رِسانو |‌ شاهرخ‌ ابراهیمی
🛢⛽ هر بشکه نفت: ۱۰۳ دلار 💸💰 ✅ @shebrahimiii | رِسانو
... نیم بشکه: ۵۱ دلار و ۵۰۰ سنت 💸 گالن هم میشه ببرین حدودا ۳ لیتر جوابه!
🔴 ارتش اسرائیل (IDF): آژیرهایی که در منطقه خط درگیری به صدا درآمدند، ناشی از شناسایی اشتباه بوده‌اند. ✅ @shebrahimiii | رِسانو
گزارش منابع عربی از حمله موشکی به عربستان🚀 ✅ @shebrahimiii | رسانو
🔺صدای انفجار در طائف عربستان سعودی شنیده شد ✅ @shebrahimiii | رسانو
🔺نیروهای تحت حمایت عربستان سعودی از منطقه حیس عقب‌نشینی تاکتیکی کردند. ✅ @shebrahimiii | رسانو
پایگاه ملک فهد عربستان خورده باید بگردیم ببینیم کی زده🦦 ✅ @shebrahimiii | رسانو
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
گاهی فقط یک قاب از زندگی آدم‌ها را می‌بینیم و برای تمام قصه‌شان حکم صادر می‌کنیم... شاید آنچه می‌بینیم، تمام ماجرا نباشد. این دلنوشته رو بخون؛ شاید بعد از آن، قبل از قضاوت کمی بیشتر مکث کنی... 👇👇👇
رِسانو |‌ شاهرخ‌ ابراهیمی
#دلنوشته گاهی فقط یک قاب از زندگی آدم‌ها را می‌بینیم و برای تمام قصه‌شان حکم صادر می‌کنیم... شاید
✍شاهرخ ابراهیمی چند وقت پیش، توی یکی از جلساتی که داشتم، حواسم رفت سمت یکی از بچه‌ها. نه شلوغ می‌کرد، نه بی‌احترامی... فقط انگار اصلاً حواسش اینجا نبود. مدام با گوشیش کار میکرد و خیره می شد به روبه روش و بازم گوشی... راستش اولش یه کم بهم برخورد. با خودم گفتم: «خب اگه کار داری ، نمیخوای گوش بدی، چرا اومدی؟» جلسه که تموم شد،وایستاد من خلوت شم گفتم: «کاری داشتی؟» گفت: «نه جناب مهندس... فقط اگه امروز یه کم حواسم نبود، ببخشید.» گفتم: «چیزی شده؟» چند ثانیه سکوت کرد. بعد گفت: «مامانم از صبح اتاق عمله... منتظرم ببینم چی میشه.» همین. فقط همین. من تا چند دقیقه قبل، فقط یه نوجوان بی‌حواس می‌دیدم. اما حالا فهمیده بودم دلش، چند کیلومتر اون‌طرف‌تر، پشت درِ یه بیمارستانه. وقتی رفت، من موندم و یک فکر که هنوز هم گاهی سراغم میاد: چند بار توی زندگی، آدم‌ها را فقط از چیزی که دیدم قضاوت کردم؟ چند بار از کسی ناراحت شدم، بدون اینکه بدونم اون روز چه چیزی را با خودش حمل می‌کرده؟ و همین شد که چند روز پیش، نشستم و چند خط درباره همین موضوع نوشتم... ادامه دارد...