eitaa logo
شعر فارسی
1.9هزار دنبال‌کننده
5.1هزار عکس
315 ویدیو
9 فایل
🌸شعر فارسی🌸 🔸دور از همه هیاهوهای دنیا اینجا می تونی با جرعه هایی از شعر شیرین و گوارای فارسی به روحت استراحت بدی. 🌼غزل 🌸قصیده 🌷مثنوی 🌹تک بیت 🌺عکس نوشته 🌻شعر نو 💐و... ادمین: @admin_for تبلیغات: https://eitaa.com/joinchat/640811208C7f1d0a63c0
مشاهده در ایتا
دانلود
‌ با او نمی توان بود، بی او نمی توان زیست... - نجیب کاشانی @Shere_farsi
لحظه‌ی بغض نشد حفظ کنم چشمم را در دل ابر، نگهداری باران سخت است کاظم بهمنی @Shere_farsi
صبح است، دمی بر میِ گلرنگ زنیم وین شیشه‌ی نام‌ و ننگ بر سنگ زنیم دست از اَمَلِ درازِ خود باز کشیم در زلفِ دراز و دامنِ چنگ زنیم... - خیام @Shere_farsi
اشتیاقی که مرا هست به دیدار رخت شرح آن ای دل و دینم به زبان نتوان کرد @Shere_farsi 🌙
‌ یک‌دم نشود نقش تو از دیده ما دور... - خواجوی کرمانی @Shere_farsi
دل آرامی ، یا بلای منی قبله ی عشقی یا خدای منی؟ شور عشق و جوانی تویی تو مراد من از زندگانی تویی تو اگر جویم مه تو بر بام آیی اگر نوشم می تو در جام آیی به چشمت که بی تو زجان سیرم نگاهی نگاهی که میمیرم ... رهی معیری @Shere_farsi
ما در این شهر غریبیم و در این ملک فقیر به کمند تو گرفتار و به دام تو اسیر در آفاق گشاده‌ست ولیکن بسته‌ست از سر زلف تو در پای دل ما زنجیر من نظر بازگرفتن نتوانم همه عمر از من ای خسرو خوبان تو نظر بازمگیر گرچه در خیل تو بسیار به از ما باشد ما تو را در همه عالم نشناسیم نظیر در دلم بود که جان بر تو فشانم روزی باز در خاطرم آمد که متاعیست حقیر این حدیث از سر دردیست که من می‌گویم تا بر آتش ننهی بوی نیاید ز عبیر گر بگویم که مرا حال پریشانی نیست رنگ رخسار خبر می‌دهد از سر ضمیر عشق پیرانه سر از من عجبت می‌آید چه جوانی تو که از دست ببردی دل پیر من از این هر دو کمانخانه ابروی تو چشم برنگیرم وگرم چشم بدوزند به تیر عجب از عقل کسانی که مرا پند دهند برو ای خواجه که عاشق نبود پندپذیر سعدیا پیکر مطبوع برای نظر است گر نبینی چه بود فایده چشم بصیر @Shere_farsi 🌙
خلاصه داستانهای مثنوی و چینیان (نقاشی و آیینه) نقاشان چينی با نقاشان رومی در حضور پادشاهی از هنر و مهارت خود سخن می گفتند و هر گروه ادعا داشتند كه در هنر نقاشی بر ديگری برتری دارند. شاه گفت: ما شما را امتحان می كنيم تا ببينيم كدامتان برتر و هنرمندتر هستيد. چينيان گفتند: يك ديواررا پرده كشيدند و دو گروه نقاش ، كار خود را آغاز كردند. چينی ها صد نوع رنگ از پادشاه خواستند و هر روز مواد و مصالح و رنگِ زيادی برای نقاشی به كار می بردند. بعد از چند روز صدای ساز و دُهُل و شادی چينی ها بلند شد. آنها نقاشی خود را تمام كردند اما روميان هنوز از شاه رنگ و مصالح نگرفته بودند و از روز اول فقط ديوار را صيقل مي‌زدنند. در فرو بستند و صیقل می‌زدند همچو گردون ساده و صافی شدند چينی ها شاه را برای تماشای نقاشی خود دعوت كردند. شاه نقاشی چينی ها را ديد و در شگفت شد. نقش‌ها از بس زيبا بود عقل را می ربود. آنگاه روميان شاه را به تماشای كار خود دعوت كردند. ديوار روميان مثلِ آينه صاف بود. ناگهان رومي‌ها پرده را كنار زدند عكس نقاشی چينی ها در آيینه رومی ها افتاد و زيبايی آن چند برابر بود و چشم را خيره می .كرد شاه درمانده بود كه كدام نقاشي اصل است و كدام آيینه است؟... صوفيان مانند روميان هستند. درس و مشق و كتاب و تكرار درس ندارند، اما دل خود را از بدی و كينه و حسادت پاك كرده اند. رومیان آن صوفیانند ای پدر بی ز تکرار و کتاب و بی هنر لیک صیقل کرده‌اند آن سینه‌ها پاک از آز و حرص و بخل و کینه‌ها آن صفای آینه وصف دلست صورت بی منتها را قابلست سينه آنها مانند آیينه است. همه نقشها را قبول می كند و برای همه چيز جا دارد. دل آنها مثل آیينه عميق و صاف است. هر چه تصوير و عكس در آن بريزد پُر نمی شود. آیينه تا اَبد هر نقشی را نشان مي‌دهد. خوب و بد، زشت و زيبا را نشان می دهد و اهلِ آينه از رنگ و بو و اندازه و حجم رهايی يافته اند. آنان صورت و پوسته علم و هنر را كنار گذاشته‌اند و به مغز و حقيقت جهان و اشياء دست يافته‌اند. همه رنگ‌ها در نهايت به بی رنگی می رسد. رنگ‌ها مانند ابر است و بی رنگی مانند نور مهتاب. رنگ و شكلی كه در ابر می بينی، نور آفتاب و مهتاب است. نور بی رنگ است. کس نیابد بر دل ایشان ظفر بر صدف آید ضرر نه بر گهر گرچه نحو و فقه را بگذاشتند لیک محو فقر را بر داشتند @Shere_farsi
‌محبت آتشی در جانم افروخت که تا دامان محشر بایدم سوخت عجب پیراهنی بهرم بریدی که خیاط اجل میبایدش دوخت باباطاهر @Shere_farsi
" گر دو سه ابله ترا منکِر شدند تلخ کی گردی چو هستی کانِ قند" 📘انسان ...چون به درجه ی درک معانی رسید و خود آکنده از شیرینی معارف شد, از طعن و انکار نادانان دلگیر و تلخکام نشود... @Shere_farsi
حرفی به من بزن ، آیا کسی که مهربانی یک جسم زنده رابه تو می بخشد جز درکِ حسِ زنده بودن از تو چه می خواهد؟ حرفی به من بزن ، من در پناه پنجره ام با آفتاب رابطه دارم فروغ فرخزاد @Shere_farsi
‌ در شکست بال‌، پرواز دگر داریم ما... - بیدل دهلوی @Shere_farsi