eitaa logo
شعر فارسی
1.9هزار دنبال‌کننده
5.1هزار عکس
315 ویدیو
9 فایل
🌸شعر فارسی🌸 🔸دور از همه هیاهوهای دنیا اینجا می تونی با جرعه هایی از شعر شیرین و گوارای فارسی به روحت استراحت بدی. 🌼غزل 🌸قصیده 🌷مثنوی 🌹تک بیت 🌺عکس نوشته 🌻شعر نو 💐و... ادمین: @admin_for تبلیغات: https://eitaa.com/joinchat/640811208C7f1d0a63c0
مشاهده در ایتا
دانلود
یک قطره بوی زلف تَرَت را چکانده‌اند در عطر‌دان ذوق و بهار آفریده‌اند @Shere_farsi 🪐
‌ به پای‌بوس تو خون دانه میکنیم و رواست که نام دیگر ما را انار بگذاری ...! @Shere_farsi
از کشف تو ای حضرت رازی همه راضی این خیل عظیم متقاضی همه راضی آقای معلم زتو ناراضی و بنده غیر از من و آقای نیازی همه راضی از کار تو ای ساقی پر کار محله جمشید و فری فرخ و  نازی همه راضی شادند ز کشف تو دبیران و امیران شیمی ادبیات ریاضی همه راضی گاهی چه بخواهی چه نخواهی همه خوشحال گاهی چه بسازی چه نسازی همه راضی برخورد ندارند ، تماس بدنی هم از غیرت خط های موازی همه راضی هم دلبری آسان شده هم عشق ، فراوان از برکت دنیای مجازی همه راضی ملت همه شاکی همه شاکی همه شاکی دولت همه راضی همه راضی همه راضی دروازه ی ما غیرت ملی است رفیقان از هرچه گلر مثل حجازی همه راضی  نه شیر سماور به زمین ماند ، نه داور از این که مساوی شده بازی همه راضی! چسبید به ما هر که در این شهر، نچسب است از چسب تو ای شرکت رازی همه راضی در مکتب ما باده حلال است از این پس از رای تو ای حضرت قاضی همه راضی @Shere_farsi
عمری‌ست دلخوشم به همین غم که در جهان غیر از غمت نداشته‌ام یار و همدمی @Shere_farsi ⛵️
پیچیده شمیمت همه جای ای تن بی سر چون شیشه عطری که درش گم شده باشد ! @Shere_farsi
بوسیدمت لب و دهنم بوی گل گرفت بوییدمت، تمام تنم بوی گل گرفت @Shere_farsi 🪭
پرنده‌ها همه در باد تار و مار شدند نگاه‌ها همه از اشک جویبار شدند مرا ببخش اگر واژه‌های معصومم خبررسان خبرهای ناگوار شدند مرا ببخش اگر روزنامه‌ها امروز گریستند و غریبانه سوگوار شدند کسی مرا برساند به آخرین پرواز رسیده‌ها همه رفتند و ماندگار شدند كجاست مرثیه‌سازی كه نوحه ساز كند برای این همه مادر كه داغدار شدند بیا بنفشه بكاریم دسته دسته كبود به یاد باغچه‌هایی كه بی‌بهار شدند خبر درشت، خبر سنگدل، خبر اين بود: پرنده‌ها همه در آسمان غبار شدند… @Shere_farsi 🌱
سلام: خوشه ی تاک به هم فشرده‌ی من شراب کهنه‌ی مهر حرام خورده‌ی من مرا به یاد بیاور من آن سپیدارم که سروها همه بودند کشته مرده‌ی من همان درخت تناور همان که مورچه‌ها شب و سحر رژه رفتند روی گرده‌ی من تبر به دوش کزو زخم مشترک داریم چه کرد با رفقای سیاه چرده‌ی من... ببین به ریش من دل شکسته می‌خندند مترسکان سیه روز دل سپرده‌ی من اگر چه پیر و زمینگیرم ای رفیق! بیا به دستگیری جالیز آب برده‌ی من به پای بوسی آتش تو نیز خواهی رفت غمت مباد رفیق تبر نخورده‌ی من! @Shere_farsi ⛱️
بی‌رحمی است این که نخواهی ببینمت می‌دانم این که چشم به راهی ببینمت گیسوی خویش را یله کن بافه بافه کن تا ماه ‌تر میان سیاهی ببینمت در شام من ستاره‌ی دنباله‌دار باش چرخی بزن که نامتناهی ببینمت در چاه سینه‌ ای دل غافل چه می‌کنی؟ بیرون بیا کبوتر چاهی ببینمت در غرفه‌های نقش جهان چون صدا بپیچ تا در شکوه و شوکت شاهی ببینمت چندی است خو گرفته دلم با ندیدنت عمری نمانده است الهی ببینمت... @Shere_farsi ⛱️
آسمانا رخصتی تا دست در خورجین کنم واین شب خاموش را سرشار از پروین کنم سکۀ ماهی کف دستم گذار ای روزگار تا که من فکری به حال این شب مسکین کنم گم شدم در شهر تودرتوی شب، تا خواستم دست در آن زلف پیچاپیچ چین در چین کنم بچه مرشد! چوب نقل قصه‌های من کجاست تا که خون‌ها در دل این پردۀ چرمین کنم شاه‌بیت آتشین لب واکن از هم تا که من چون غزل آغوش بگشایم، تو را تضمین کنم جرعه‌ای از بوی زلفِ شمس در جانم بریز تا که این طبع سراپا تلخ را شیرین کنم پای‌کوبان راهی بازار زرکوبان شوم چرخ چرخان یاد مولانا جلال‌الدین کنم در سماعی آتشین، در آسمانی از دعا دست‌های تشنه‌حالم را پر از آمین کنم این دل صدپاره گر لختی به من فرصت دهد وصله‌ای هم خرج این پیراهن خونین کنم شعر دارم، شعر ناب و نور دارم، نور محض آسمانا رخصتی تا دست در خورجین کنم... پ‌ن: برای عشق مولوی و شمس @Shere_farsi ⛵️
بر ما چه رفته است که دل‌مُرده‌ایم ما دل را به پای‌بوسی غم برده‌ایم ما گل‌های زرد، دسته‌به‌دسته شکفته‌اند بر ما چه رفته است که پژمرده‌ایم ما؟ سبزیم اگر‌چه مثل سپیدارهای پیر سهم کلاغ‌های سیه‌چُرده‌ایم ما شاید به قول شاعر لبخندهای تلخ یک مشت خاطرات ترک‌خورده‌ایم ما باور کنید هیچ دلی را در این جهان نشکسته‌ایم ما و نیازرده‌ایم ما گفتی پناه برده‌ای از بی‌کسی به چاه ای بغض ناصبور! مگر مرده‌ایم ما؟ @Shere_farsi‌ 🌱
پنداشتم که باغ گلی پرپر است او دیدم که نه... برادر من قیصر است او هرکوچه باغ را که سرک می کشم هنوز می‌بینم از تمام درختان سر است او دیروز اگر برای شما شعر تر سرود امروز هم بهانه‌ی چشم تر است او یک عمر آبروی چمن بوده این درخت امروز اگر خزان زده و لاغر است او در خاک می‌تپد دل گرمش به یاد ما چون آتشِ نهفته به خاکستر است او اورا به آسمان بسپارش به خاک... نه مثل کبوتران حرم پرپر است او گاهی زلال و نرم... گهی تند و گاه تیز تلفیق آب و آینه و خنجر است او آرام آرمیده دراین حجم ترمه پوش شاید به فکر یک غزل دیگر است او... پ.ن: در اندوه فراق قیصر امین‌پور @Shere_farsi 🌱