eitaa logo
شعر فارسی
1.9هزار دنبال‌کننده
5.1هزار عکس
315 ویدیو
9 فایل
🌸شعر فارسی🌸 🔸دور از همه هیاهوهای دنیا اینجا می تونی با جرعه هایی از شعر شیرین و گوارای فارسی به روحت استراحت بدی. 🌼غزل 🌸قصیده 🌷مثنوی 🌹تک بیت 🌺عکس نوشته 🌻شعر نو 💐و... ادمین: @admin_for تبلیغات: https://eitaa.com/joinchat/640811208C7f1d0a63c0
مشاهده در ایتا
دانلود
ز شرمْ گرچه تهی ماند از تو آغوشم نمی‌شود شب دیدارمان فراموشم دلم که بود خروشان چو بحر شد خاموش چو موج گرم صدایت دوید در گوشم زدی به شانه‌ی من تکیه و ندانستی که بار غم فتد از رفتن تو بر دوشم به‌ رنگ بخت منش آفریده است خدا بیا که مرده‌ی آن گیسوی سیه‌پوش‌ام گَرَم تو خون جگر داده‌ای حلالم باد وگر ز جام لبت می کشیده‌ام نوشم به خویش بازنیارد مرا ز مستیِ عشق اگر که بال‌زنان آید از سفر هوشم نمی‌شود دل دریایی‌ام تهی از شور اگر به صورتِ ظاهر فتاده از جوش‌ام از آن زمان که جدا ماندم از گل رویت چو بلبلی که خزانش زده‌ است خاموش‌ام به یک‌دو حرف کنم مختصر حکایت را تو را ز یاد نبردم، مکن فراموشم! @Shere_farsi
چون سایه در سفرها پابند دیگرانیم هر کس به راه افتاد، با خویش برد ما را پ‌ن: بدرقه‌ی شهید گمنام، روستای پردنجان، چهارمحال‌وبختیاری @Shere_farsi
چون سایه در سفرها پابند دیگرانیم هرکس به راه افتاد، با خویش برد ما را @Shere_farsi
کاسه صبر عجب نیست که لبریز شود زانچه یک عمر شنیدیم و تحمل کردیم @Shere_farsi
دلم گسست ز جمعيت که اين هوای غبارانگيز جدا ز يکدگر اندازد چو کاه و دانه دو همدم را ، ۲۸ اردیبهشت، درگذشت @Shere_farsi
جایی که شود سرو جوان ریشه کن از باد غم نیست اگر قامت ما خم شده باشد @Shere_farsi 🌱
شراب کهنه‌ی عشق تو، چو خونِ تازه دَوَد در رگ عجب مدار که در پیری، هنوز قافیه پردازم... @Shere_farsi 🌱
خون می‌خورم از درد و ندارم لب اظهار چون زخم كه محتاج به مرهم شده باشد 🎥 Happy Together (1997) @Shere_farsi 💭🌱
داغ امید به دل ماند و تحمل کردیم آرزو مرد، شنیدیم و تجاهل کردیم کاسه صبر عجب نیست که لبریز شود زانچه یک عمر شنیدیم و تحمّل کردیم بلبل فصل خزانیم و ز گلریزی اشک آشیان را به نظرها سبد گل کردیم همچو فواره که از اوج سرازیر شود به ترقی چو رسیدیم تنزل کردیم ناصح از پند مکرر ننشیند خاموش گرچه هر بار شنیدیم تغافل کردیم دست پروردۀ ذوقیم و به فتوای بهار گوش را وقف نواخوانی بلبل کردیم حاجت طعنه زدن نیست که ما خود خجلیم زین همه بار که بر دوش توکل کردیم کم نشد حیرت و سرگشتگی ما افزود هرچه در کار جهان بیش تامل کردیم گذر عمر نه زان گونه که حافظ فرمود بود سیلی که تماشا ز سر پل کردیم ای خزان دست نگه دار که در آخر عمر نوبهار دگری آمد و ما گل کردیم @Shere_farsi 🌱
به هجر زنده از آن ماندم که جان به راه تو دربازم به سوی من قدمی بردار که سر به پای تو اندازم تو را چو پیش نظر آرم غزل فرو چکدم از لب هزار پنجره بر باغی هزار حنجره آوازم نوازش از تو نمی‌بینم نمی‌کشی به سرم دستی به دست و پنجه‌ی تو سوگند که دلشکسته‌ترین سازم مرا مگو که چرا اینسان ز خویش بیخبر افتادی چو هیچم از تو فراغت نیست به خود چگونه بپردازم؟! شراب کهنه‌ی عشق تو چو خون تازه دود در رگ عجب مدار که در پیری هنوز قافیه پردازم مگر نه دانه برون آید ز خاک با مدد باران؟ دَوَد چو اشک به روی من چگونه گل نکند رازم؟! به خیره از پی بازی رفت ولی به ششدر غم افتاد دلی که لاف‌زنان می گفت که نرد عشق نمی‌بازم نمی‌شود که سرِ تسلیم به پای تو ننهم ای غم که گر به جنگ تو برخیزم شکست‌خورده ز آغازم ز اوج گرچه در افتادم ز آسمان نگسستم دل نمانده بال و پری اما هنوز عاشق پروازم به زندگانی پوچ خود چه اعتماد توانم کرد شرار دلزده از عمرم حباب خانه براندازم مگر به مرگ رود بیرون هوای کودکی ام از سر کجاست دایه ی دلسوزی که مادرانه کشد نازم چقدر فاصله افتاده میان دلبر و دلداده خدای من مددی فرما به آن صنم برسان بازم @Shere_farsi 🌱
ز اوج گرچه درافتادم، ز آسمان نگسستم دل نمانده بال و پری اما، هنوز عاشق پروازم @Shere_farsi 🌱
گاه پرسم ز خود چرا با عشق، طی نشد دوره‌ی جوانی من از چه این سیل در سر پیری، زیر و رو کرد زندگانی من؟! @Shere_farsi 🌱