ز شرمْ گرچه تهی ماند از تو آغوشم
نمیشود شب دیدارمان فراموشم
دلم که بود خروشان چو بحر شد خاموش
چو موج گرم صدایت دوید در گوشم
زدی به شانهی من تکیه و ندانستی
که بار غم فتد از رفتن تو بر دوشم
به رنگ بخت منش آفریده است خدا
بیا که مردهی آن گیسوی سیهپوشام
گَرَم تو خون جگر دادهای حلالم باد
وگر ز جام لبت می کشیدهام نوشم
به خویش بازنیارد مرا ز مستیِ عشق
اگر که بالزنان آید از سفر هوشم
نمیشود دل دریاییام تهی از شور
اگر به صورتِ ظاهر فتاده از جوشام
از آن زمان که جدا ماندم از گل رویت
چو بلبلی که خزانش زده است خاموشام
به یکدو حرف کنم مختصر حکایت را
تو را ز یاد نبردم، مکن فراموشم!
#محمد_قهرمان
@Shere_farsi
چون سایه در سفرها پابند دیگرانیم
هر کس به راه افتاد، با خویش برد ما را
#محمد_قهرمان
پن: بدرقهی شهید گمنام، روستای پردنجان، چهارمحالوبختیاری
@Shere_farsi ️
چون سایه در سفرها پابند دیگرانیم
هرکس به راه افتاد، با خویش برد ما را
#محمد_قهرمان
@Shere_farsi
کاسه صبر عجب نیست که لبریز شود
زانچه یک عمر شنیدیم و تحمل کردیم
#محمد_قهرمان
@Shere_farsi
دلم گسست ز جمعيت که اين هوای غبارانگيز
جدا ز يکدگر اندازد چو کاه و دانه دو همدم را
#روزنگار، ۲۸ اردیبهشت، درگذشت
#محمد_قهرمان
@Shere_farsi ️
جایی که شود سرو جوان ریشه کن از باد
غم نیست اگر قامت ما خم شده باشد
#محمد_قهرمان
@Shere_farsi 🌱
شراب کهنهی عشق تو،
چو خونِ تازه دَوَد در رگ
عجب مدار که در پیری، هنوز قافیه پردازم...
#محمد_قهرمان
@Shere_farsi 🌱
خون میخورم از درد و ندارم لب اظهار
چون زخم كه محتاج به مرهم شده باشد
#محمد_قهرمان
🎥 Happy Together (1997)
@Shere_farsi 💭🌱
داغ امید به دل ماند و تحمل کردیم
آرزو مرد، شنیدیم و تجاهل کردیم
کاسه صبر عجب نیست که لبریز شود
زانچه یک عمر شنیدیم و تحمّل کردیم
بلبل فصل خزانیم و ز گلریزی اشک
آشیان را به نظرها سبد گل کردیم
همچو فواره که از اوج سرازیر شود
به ترقی چو رسیدیم تنزل کردیم
ناصح از پند مکرر ننشیند خاموش
گرچه هر بار شنیدیم تغافل کردیم
دست پروردۀ ذوقیم و به فتوای بهار
گوش را وقف نواخوانی بلبل کردیم
حاجت طعنه زدن نیست که ما خود خجلیم
زین همه بار که بر دوش توکل کردیم
کم نشد حیرت و سرگشتگی ما افزود
هرچه در کار جهان بیش تامل کردیم
گذر عمر نه زان گونه که حافظ فرمود
بود سیلی که تماشا ز سر پل کردیم
ای خزان دست نگه دار که در آخر عمر
نوبهار دگری آمد و ما گل کردیم
#محمد_قهرمان
@Shere_farsi 🌱
به هجر زنده از آن ماندم که جان به راه تو دربازم
به سوی من قدمی بردار که سر به پای تو اندازم
تو را چو پیش نظر آرم غزل فرو چکدم از لب
هزار پنجره بر باغی هزار حنجره آوازم
نوازش از تو نمیبینم نمیکشی به سرم دستی
به دست و پنجهی تو سوگند که دلشکستهترین سازم
مرا مگو که چرا اینسان ز خویش بیخبر افتادی
چو هیچم از تو فراغت نیست به خود چگونه بپردازم؟!
شراب کهنهی عشق تو چو خون تازه دود در رگ
عجب مدار که در پیری هنوز قافیه پردازم
مگر نه دانه برون آید ز خاک با مدد باران؟
دَوَد چو اشک به روی من چگونه گل نکند رازم؟!
به خیره از پی بازی رفت ولی به ششدر غم افتاد
دلی که لافزنان می گفت که نرد عشق نمیبازم
نمیشود که سرِ تسلیم به پای تو ننهم ای غم
که گر به جنگ تو برخیزم شکستخورده ز آغازم
ز اوج گرچه در افتادم ز آسمان نگسستم دل
نمانده بال و پری اما هنوز عاشق پروازم
به زندگانی پوچ خود چه اعتماد توانم کرد
شرار دلزده از عمرم حباب خانه براندازم
مگر به مرگ رود بیرون هوای کودکی ام از سر
کجاست دایه ی دلسوزی که مادرانه کشد نازم
چقدر فاصله افتاده میان دلبر و دلداده
خدای من مددی فرما به آن صنم برسان بازم
#محمد_قهرمان
@Shere_farsi 🌱
ز اوج گرچه درافتادم، ز آسمان نگسستم دل
نمانده بال و پری اما، هنوز عاشق پروازم
#محمد_قهرمان
@Shere_farsi 🌱
گاه پرسم ز خود چرا با عشق، طی نشد دورهی جوانی من
از چه این سیل در سر پیری، زیر و رو کرد زندگانی من؟!
#محمد_قهرمان
@Shere_farsi 🌱