دیگه حتی نمی دونم که رویا هام واقعا اون چیزی هستن که میخوام یا اینکه صرفا چون مدام برای خودم و بقیه تکرار کردم و گفتم که من میخوام اینطور بشه ، اینطور فکر میکنم.
برای پرندهی در بند
برای ماهی در تُنگ بلور آب
برای رفیقم که زندانی است.
زیرا، آن چه میاندیشد را بر زبان میراند.
برای گُلهای قطع شده
برای علف لگدمال شده
برای درختان مقطوع
برای پیکرهایی که شکنجه شدند.
من نام ترا میخوانم: آزادی!
برای دندانهای به هم فشرده
برای خشم فرو خورده
برای استخوان در گلو
برای دهانهایی که نمیخوانند.
برای بوسه در مخفیگاه
برای مصرع سانسور شده
برای نامت که ممنوع است.
من نام ترا میخوانم: آزادی!
برای عقیدهای که پیگرد میشود.
برای کتک خوردنها
برای آن که مقاومت میکند.
برای آنان که خود را مخفی میکنند.
برای آن ترسی که آنان از تو دارند.
برای گامهای تو که تعقیباش میکنند.
برای شیوهای که به تو حمله میکنند.
برای پسرانی که از تو میکشند.
من نام ترا میخوانم: آزادی!
برای سرزمینهای تصرف شده
برای خلقهایی که به اسارت در آمدند.
برای انسانهایی که استثمار میشوند.
برای آنانی که تحقیر میشوند.
برای مرگ بر آتش
برای محکومیت عدالتخواهان
برای قهرمانان شهید
برای آن آتش خاموش
من نام ترا میخوانم: آزادی!
من ترا میخوانم، به جای همه
به خاطر نام حقیقی تو
من ترا میخوانم زمانی که تیرهگی چیره میشود.
و زمانی که کسی مرا نمیبیند،
نام ترا بر دیوار شهرم مینویسم.
نام حقیقی ترا
نام ترا و دیگر نامها را
که از ترس هرگز بر زبان نمیآورم.
من نام ترا میخوانم: آزادی!
بخشی از شعر «آزادی» پل الوار ترجمهی هلاله محمدی