eitaa logo
شعر و مرثیه
27 دنبال‌کننده
7 عکس
51 ویدیو
1 فایل
مشاهده در ایتا
دانلود
آنقدر ناله زدم تا که پناهم دادی بی‌رمق بودم و تو قدرت آهم دادی کور بودم که مرا روضه‌تان داد شفا با همین اشک چه نوری به نگاهم دادی همه‌جا رفتم و خوردم به در بسته حسین فقط آخر که رسیدم به تو راهم دادی خیر دنیای منی آخرتم هم با توست به همه خیر رساندی و به ما هم دادی من زمین خورده‌ام اما تو بلندم کردی روی خوش باز به این روی سیاهم دادی آنقدر پیش خدا دست تو باز است حسین لب اگر باز کنم هر چه بخواهم دادی سلام 👉 🔹 🔹 http://eitaa.com/joinchat/1035468802Cef07e8d2e7
عمرم گذشت اما بدرد تو نخوردم شرمنده ام آقا بدرد تو نخوردم تو فکر من بودى ولیکن من نبودم اصلا به فکر نوکرى کردن نبودم من دور بودم تو مرا نزدیک کردى راه مرا از کربلا نزدیک کردى گفتى اگر تو بى پناهى من حسینم حتى اگر غرق گناهى، من حسینم گفتى بیا پاک از گناهت میکنم من تو رو به چاهى، رو به راهت میکنم من گفتى بیا مثل تو خیلى خار دارم حتى براى مثل تو هم کار دارم آواره ام، آواره را آواره تر کن بیچاره ام، بیچاره را بیچاره تر کن آوارگى در این حسینیه می ارزد بیچارگى در این حسینیه مى ارزد هرشب اسیرم میکنى پاى بساطت دارى تو پیرم میکنى پاى بساطت من چاى میریزم گناهم را بریزى یکجا تمام اشتباهم را بریزى شان نزولت میکند آخر بلندم سر را تو دادى جاى آن من سربلندم وقتى گذر کردند خیلی ها ازینجا رفتند تا معراج تا بالا ازینجا اینجا گرفته از خدا عیسى دمش را اینجا خدا بخشید آخر آدمش را من خام بودم غصه و غم پخته ام کرد این پخت و پزهاى محرم پخته ام کرد میبینم اینجا پنج تا نور مقدس این آشپزخانه ست یا طور مقدس اینجا همانجایی ست که مولا میاید زینب میاید، بیشتر زهرا میاید پخت و پز آقاى بى سر را به من داد درکارهایش کار مادر را به من داد من عالمى دارم در اینجا با رقیه هروقت دستم سوخت گفتم یا رقیه منت ندارم بر سرت...تو لطف کردى حالا که هستم نوکرت تو لطف کردى یک شب غذاى خواهرت را بار کردم یک شب غذاى دخترت را بار کردم باید که دست از هرچه غیرکربلا شست دیگ تو را شستم خدا روح مرا شست خدمت تجلى ارادتهاى شیعه ست بالاترین نوع عبادتهاى شیعه ست ما به ولایت میرسیم از این مودت ما به مودت میرسیم از راه خدمت خدمت در این خانه تنها فرصت ماست گفتند:اینجا پنج روزى نوبت ماست این پارچه مشکى-فداى روى ماهش- دارد سفیدم میکند رنگ سیاهش از سوخته دلها نگیر آقا غمت را یک وقت از دستم نگیرى پرچمت را بگذار یک گوشه به پاى تو بمیرم کنج حسینیه براى تو بمیرم منکه به غیر از لطف تو یارى ندارم منکه به غیر از کار تو کارى ندارم آنقدر بین دسته هایت ایستادم نذر على اصغر تو آب دادم اى کاش بین ایستادن ها بمیرم آخر میان آب دادن ها بمیرم خوب است نوکر آخرش بى سر بمیرد خوب است بین نوکرى نوکر بمیرد خوب است ما هم گوشه اى عطشان بیفتیم در زیر پاى این و آن عریان بیفتیم خدمت به این بى رنگ و رو هم رنگ و رو داد این کفش ها را جفت کردن آبرو داد درهرکجا که نام پیراهن میاید زهرا میاید پیش ما حتما میاید من دست بر سینه دم در مینشینم در مجلس فرزند مادر را ببینم من مینشینم کار و بارم پا بگیرد شاید به من هم چادر زهرا بگیرد
. اگرچه گریه نمودم دو ماه با غمتان مرا ببخش نمردم پس از محرمتان لباس مشڪے من یادگارے زهراست چگونه دل ڪنم از آن؟ چگونه از غم تان؟ بگیر امانتے ات را خودت نگه دارش ڪه چند وقت دگر مے شویم محرمتان براے سال دگر نه براے فاطمیه براے روضه مادر براے ماتمتان دلم بگیر ڪه محڪم ترش گره بزنی به لطف فاطمه بر ریشه هاے پرچم تان هزار شڪر ڪه از لطف پنجره فولاد میان حلقه ماتم شدیم هم دمتان بیا دوباره بخوان روضه هاے یابن شبیب ڪه من دوباره بسوزم دوباره با دمتان چه شام ها ڪه زدے سر به گریه ام اما مرا ببخش نمردم به پاے مقدمتان.. 👉 @Do_KhatRoze 📜
قدری بخند و حال مرا رو به راه کن فکری به حال گریه این بی پناه کن بالا بگیر پلک ترت را نگاه کن زهرا ببین که همسفرت گریه می کند دارد به وضع بال و پرت گریه می کند    دارم کنار بستر تو گریه می کنم با پاره های معجر تو گریه می کنم با گریه های آخر تو گریه می کنم مشکن مرا ، بدون تو من پیر میشم بعد از تو من غریب و زمین گیر می شوم   پهلو به پهلو می شوی و درد می کشی دیدم که راه می روی و درد می کشی دیدم به کوچه می دوی درد می کشی ... دیدند بسته دست علی را، تو را زدند چشمت به دست بسته من ... بی هوا زدند   ای با وفا بگو که در آن کوچه ها چه شد؟ قدت کمان نبود، جوانم، چرا؟ چه شد؟ ان روز بین راه، مگر با شما چه شد؟ این شهر هم به غربت من گریه می کند هر شب میان خواب حسن گریه می کند
• امان زهجر، امان از نبودن تو ‌حسین گرفته جان مرا غصه ی تن تو حسین • ز سینه ام نفس بی قرار افتاده حسین عشق تو در احتضار افتاده • چقدر اشک بریزم نیامدی پیشم دلم گرفته عزیزم نیامدی پیشم • دلم هوای تو کرده بیا در آغوشم هنوز بعد عزایت سیاه می پوشم • برای تو همه ی زندگیم سینه زده کنار دخترکان یتیم سینه زدم • نگاه کن چقدر چین، به صورتم دارم نشان ضربه ی سنگین، به صورتم دارم • برات روضه ی هر روزه می‌گرفتم من بیاد تشنگیت روزه می‌گرفتم من • کسی مقابل من آب خورد غش کردم وگاهواره کمی تاب خورد غش کردم • اگر چه از همه کس احترام می بینم بخواب اگر بروم، خواب شام می بینم • به احترام سرت چشم من نشد روشن تنور خالی من مطلقا نشد روشن • پس از تو‌ داغ کفن می کشد مرا آخر شتر سوار شدن می کشد مرا آخر • زمان خواندن قرآن زدم بروی لبم بیاد آن لب و دندان زدم بروی لبم • میان خانه غم آفتاب را چه کنم به سایبان بروم من رباب را چه کنم • چقدر شام سرت را عذاب می دادند به قاتلت جلوی من شراب می دادند • ❇ سحر جمعه ۹۸.۰۱.۰۲ • • { @huddath_al_hussain_ir }
• 📿 • ثانیه شد دقیقه و ساعت لحظه هایم حرام شد بی تو • هفته ها رفت و ماه ها شد سال عمر سال هم تمام شد بی تو • مانده ام من چگونه تقویمم با نبودت کنار می آید • بی گلِ ماه روی تو ارباب با چه رویی بهار می آید • بی تو فصلم، فقط زمستان است در غیابت بهارها تا کی • جان آقا بریده ام دیگر تو بگو انتظارها تا کی • آه از این سال بی وصالِ تو آه از این روزگارِ پرتکرار • غصه ی دوری تو پیرم کرد آه از این انتظارِ بی دیدار • من اسیرِ قساوتِ قلبم تو ولی مهربانُ و دلسوزی • ای بهار همیشهِ سبز خدا بی تو آخر چه عیدِ نوروزی • کم شد از عُمرِ منتظر یک سال بی قرارم شدم من بی تاب • دومین جمعه هم رسید آقا تو هنوز هم نیامدی ارباب • تو کریمی من عاصیم اما نوکرت را رها نخواهی کرد • تا زمانی که خانه زادِ توام مشت من را تو وا نخواهی کرد • ای که بی تو هوای نفسانی دل من را پیِ تباهی برد • پر گناهم ولی تو پیشِ خلق آبروی مرا نخواهی برد • در فراق تو تازه فهمیدم چقدر بی مرامُ و نامردم • در نتیجه، تو منتظر هستی که من از راه رفته برگردم • هر طرف می روم گناهی هست بی حضور تو شهر تاریک است • باید اصلاحِ خود کنم، زیرا صبحِ روز ظهور نزدیک است • ای همه آرزوی من ارباب منتظر بهر ما به روز و به شب • تا محرم مواظبم باش و برسانم به مرقد زینب • بخدا قول می دهم این بار تا نیایی چو ابر می بارم •9 شب جمعه است مرا ببر به حرم چون که با مادرت قراری دارم • به امید شفاعت زهرا گوشه ی خیمه گاه میمانم • با توسل به عمه سادات روضه ی قتلگاه می خوانم • تا صدا زد حسین، یا زهرا لرزه ای بر صدای شمر افتاد • آن گلویی که خواهرش بوسید عاقبت زیر پای شمر افتاد • پنجه ای بر محاسنش رفت و زیر خنجر گلو بریده نشد • نفسِ قاتلش بریده شد اما سرش از روبرو بریده نشد • مثل یک بوریای صد پاره تن او نیزه خورد سر تا پا • تا سه ساعت اسیر دشمن بود زیر رو شد تنش ولی با پا • ناگهان حمله دسته جمعی شد بی خبر می زدند زینب را • یک نفر با حسین درگیر و صد نفر می زدند زینب را • ❇ سحر جمعه ۹۸.۰۱.۰ • { @huddath_al_hussain_ir }
• تا که سائل می‌رسد بر در خجالت می‌کشد چون که دیگر نیست آب آور خجالت می‌کشد • تا که او را فاطمه در خانه می‌نامید علی زینبش می‌دید از حیدر خجالت می‌کشد • مادری کرده برای زینب اما باز هم تا صدایش می کند مادر خجالت می‌کشد • کاروان آمد مدینه چون که عباسی ندید دید پاشیده شده لشگر خجالت می‌کشد • مادر ساقی دشت کربلا با این مقام از علی و آل او دیگر خجالت می‌کشد • مادر ماه است اما کاروان را دیده و از نبود چند تا اختر خجالت می‌کشد • اینقدر حرف از دو دست بستۀ زینب نزن حضرت ام البنبن بدتر خجالت می‌کشد • صحبت از مشک و علم شد باز هم ام البنین رو گرفته با دو چشم تر خجالت می‌کشد • گاه از روی سکینه گاه از زینب ولی بیشتر از مادر اصغر خجالت می‌کشد • چار تا اولاد داده حضرت ام الادب باز از اولاد پیغمبر خجالت می‌کشد • 🔺شاعر : مهدی نظری • ❇️ یکشنبه ۹۷.۱۱.۲۸ • • { @huddath_al_hussain_ir
📿 از خوب و بد هر عملت با خبرم من چون ازرگ گردن به تونزدیک ترم من صد بار اگر توبه شکستی و گذشتم صدبار دگر توبه کنی می گذرم من درخواب فرو می روی وغافل ازاین که مشتاق به دیدار تو در هر سحرم من تو ثانیه ای حال خوش خویش بیاور تا با همه ی جاه و جلالم بخرم من وقت خوشی وخنده به من نیست حواست در وقت گرفتاری أت اول نفرم من ترسی به دلت راه نده چون که برایت در واهمه ی روز قیامت سپرم من شاعر:مجتبی خرسند **** من عبد خطا کارم و گویم که خدایا هرچند که آلوده و بی بال و پرم من ازمن به دل سوخته فاطمه بگذر دل سوخته روضه ی دیوار و درم من **** ضربه ای خورد به در ، پیکرت افتاد زمین تا تو خوردی به زمین دخترت افتاد زمین اشک از گوشه ي چشم تَرَت افتاد زمین چادرت پاره شد و از سرت افتاد زمین بوتراب تو که بی تاب شود حق دارد پدر خاک اگر آب شود حق دارد حلالم کن، کتک خوردی به جالی من حلالم کن، زمین خوردی به پای من ❇️ سحر جمعه ۹۷.۱۱.۱۲ { @huddath_al_hussain_ir }
 کنار پیکر تو نیزه بسیار  حسینم را رها کن مردم آزار  از این شاه غریبم دست بردار  کمی او را به حال خویش بگذار  مگر خشکی لب ها را ندیدی  که اینگونه تو رگ ها را بریدی  خودم دیدم چگونه پیکرت ریخت  سپاهی بی حیا دورو برت ریخت  جلو چشم حرم بال و پرت ریخت  هزاران نیزه بر روی سرت ریخت  حلام کن که مویت را کشیدند   حلالم کن گلویت را بریدند  همین که پیکرت افتاد بر خاک  کنارم مادرت افتاد بر خاک  طلای خواهرت افتاد بر خاک  حلالم کن سرت افتاد بر خاک  ببین آشفته حال خواهرت را  ببین پهلو شکسته مادرت را  اگرچه باورش سخت است اما  بدون یاورش سخت است اما  برای خواهرش سخت است اما  جلوی مادرش سخت است اما  تنش را عاقبت مثله نمودند  به زیر سم تنش را له نمودند  ز روی نیزها جمعت نمودم  به چه زحمت تو را جمعت نمودم  ز زیر دست و پا جمعت نمودم  میان بوریا جمعت نمودم  سرمغرب شد از گودال رفتند  سنان و حرمله خوشحال رفتند  به غیر از چشم تر دیگر ندارم  کنار خیمه ها یاور ندارم  به جان تو قسم باور ندارم  سرش را گرم کن معجر ندارم  منو بازار شام ای وای ای وای  منو چشم حرام  ای وای ا ی وای
بسم‌ الله الرحمن الرحیم ▶️ نور چشم پیمبری حمزه چه قدَر مثل حیدری حمزه اسدالله دیگری حمزه به خداوند، محشری حمزه ای مُلقّب به سیّدالشهدا حامی مُخلص رسول خدا هم عمو هم برادرش بودی همه جا یار و یاورش بودی تو علمدار لشکرش بودی جنگجوی دلاورش بودی تا نظر بر سپاه می کردی روزشان را سیاه می کردی @hosenih بین لشگر وجود تو لازم بین میدان، حریف تو نادم افتخار قبیله ی هاشم می نویسم برای تو دائم می نویسم کمال داری تو مثل جعفر دو بال داری تو بی سبب نیست این که "سرداری" به علی رفته ای جگر داری وقت حمله به سینه پر داری همه دیدند که هنر داری با دو شمشیر حمله می کردی وَ دمار از همه در آوردی مرحبا بر تو ای عموی رسول که چنین شد سفید، روی رسول با تو محفوظ چار سوی رسول کم نگردید با تو موی رسول کاش حمزه مدینه هم بودی دور بیت الحزینه هم بودی بیعتت با نبی چه دیدن داشت اَشهدت آن زمان شنیدن داشت عطر اسلام تو وزیدن داشت رنگ بوجهل هم پریدن داشت با کمانت سرش ز هم پاشید از تو و نام حمزه می ترسید ما پیاده ولی سواره، شما یکی از راه های چاره، شما روضه های پر از اشاره، شما تکّه تکّه و پاره پاره، شما اهل بیت از تو یاد می کردند بر تو گریه زیاد می کردند @hosenih در کمین بود، نیزه را انداخت پیکرت را چه بی هوا انداخت تا نبی روی تو عبا انداخت همه را یاد بوریا انداخت اوّلین رکن پنج تن می خواند روضه ی شاه بی کفن می خواند ته گودال پیکرش افتاد جلوی چشم خواهرش افتاد جای خنجر به حنجرش افتاد ناله ای زد وَ مادرش افتاد یا بُنَیَّ ذبیح عطشانم یا بُنَیَّ قتیل عریانم ⏹ © اشعار آیینی حسینیه 👇👇👇 https://eitaa.com/joinchat/525729794C288420984e
من از این وعده ی دیدار بدم می آید اصلاً از دعوت کفار بدم می آید وعده ی باغِ گل و میوه ی کوفیست دروغ زین همه نامه ی بسیار بدم می آید کوفه یکبار سرِ شیرِخدا را بشکافت من از این امت قدّار بدم می آید عهد خود را به ریالی همه پس میگیرند از صفِ دِرهم و دینار بدم می آید حسنم را چقدر غصه به غربت دادند از چنین لشگر جرّار بدم می آید سینه ات جای بهشت است، نه جای چکمه که من از شمر ستمکار بدم می آید زین وداعت به شب تار دلم شور زند وای، از لحظه ی پیکار بدم می آید از مدینه بسوی کوفه ام اینک نبرید که من از کوچه و بازار بدم می آید مردم کوفی و شامی ز حیا بی خبرند من ز چشمانِ خطاکار بدم می آید همه ی عمر اسیرِ غمِ عشقم، اما از اسیری کفِ اغیار بدم می آید همرهَت با همه ی اهل حرم می آیم لیک از غارت کفار بدم می آید شعله و خنجر و شمشیر و سنان میبینم یعنی از آتش و مسمار بدم می آید نکند راسِ تو بر نیزه شود همسفرم که من از سنگِ جفاکار بدم نی آید نکند سایه ی عباس نباشد بسرم که من از داغ علمدار بدم می آید 🔹 🔹 http://eitaa.com/joinchat/1035468802Cef07e8d2e7
بسم‌ الله الرحمن الرحیم از اُحُد آید ندا واویلتا واحَمْزَتاه شهر پیغمر شده ماتمسرا واحَمْزَتاه هم برادر، هم عمو، هم تکیه گاهش کشته شد خون شد از غمْ قلبِ ختم‌الانبیا واحَمْزَتاه قطعه قطعه پاره پاره ارباً ارباً چاک چاک پیکرش افتاده روی خاک‌ها واحَمْزَتاه @hosenih دستِ وحشی بشکند یارب که از راه ستم نیزه زد بر پهلوی او بی هوا واحَمْزَتاه تا نیفتد چشم خواهر بر جراحات تنش بر رویش انداخت پیغمبر عبا واحَمْزَتاه خواهرش جسم برادر را ندید از حال رفت شد اُحُد از ناله هایش کربلا واحَمْزَتاه ...... فاطمه بعد از پدر با پهلوی بشکسته اش در کنار قبر او می‌زد صدا واحَمْزَتاه تو نبودی ای عمو بر صورتم سیلی زدند پیش چشم شوهرم در کوچه ها واحَمْزَتاه تو نبودی خانه ام را از جفا آتش زدند تو نبودی سوختم در شعله ها واحَمْزَتاه کاش بودی ای عمو تا باز می‌کردی طناب بین دشمن از دو دست مرتضی واحَمْزَتاه @hosenih در مدینه مادر و ، دختر به دشت کربلا روی تل می‌زد صدا: واجعفرا، واحَمْزَتاه نیزه ها می‌رفت بالا زینب از سوز جگر ناله می‌زد:واعلیا، وااَخا، واحَمْزَتاه کاش حمزه بود تا خنجر بگیرد از عدو یا که زینب را بَرَد در خیمه ها واحَمْزَتاه ⏹ © اشعار آیینی حسینیه 👇👇👇 https://eitaa.com/joinchat/525729794C288420984e