#شهادت_حضرت_زهرا
#فاطمیه
مادر داداشم
چی میدونه که من نمیدونم
میگم بگو میگه نمی تونم
#شهادت_حضرت_زهرا
#فاطمیه
شاعر:#شهید_غلامعلی
سردار بدر و خیبر امشب ز پا فتاده
دستی به دوش سلمان دستی به سر نهاده
مقداد این سخن را از مرتضی شنیده
هنگام دفن زهرا خون از کفن چکیده
#توسل_به_امام_حسین
#رضا_رسول_زاده
از آن خوشم که شدم نوکر سرای حسین
منم غلام کسی که بود گدای حسین
دو چشم داده خداوند تا که گریه کنم
یکی برای حسن آن یکی برای حسین
یقین که آتش دوزخ حرام گردیده
به جسم آنکه بود یار آشنای حسین
برای بخشش کوه گناه یک راه است
دو قطره اشک بریزیم در عزای حسین
کبوتر دل عشاق هر شب جمعه
نشسته است روی گنبد طلای حسین
بیا و عرش خدا را طواف کن حاجی
طواف کعبه ببین دور کربلای حسین
خدا کند که شبی زائر حرم باشیم
که جان دهیم به روضه همه به پای حسین
به گوش جانت اگر بشنوی هنوز آید
ز زیر نیزه و تیغ و سنان صدای حسین
بسم الله الرحمن الرحیم
#شهادت_حضرت_ام_البنین
#محمد_موحدی
▶️
نامِ تو از بس دلربا و دلنشیــــن است
آرامِ جان،وردِ زبان، نقشِ نگین است
باید تو را أم الوفاء ، ام الأدب خواند
بانو! ادب از بوستانت خوشه چين است
ای نامِ تو یادآورِ داغ مدینه
-با آنکه نام فاطمه زیباترین است-
@hosenih
گفتی تو را اینگونه نامیدن ادب نیست
گفتی پس از این نام من أم البنين است
باید قمر های تو را خورشید نامید
الحق که دامان تو خورشید آفرین است
ای کربلایِ خفته در خاک مدینه
از علقمه تا مرقدت، یک سرزمین است
بارانِ غربت میچکد از دیدگانش
هر کس که با غم ، در بقیعت همنشین است
داغ غم مرگِ جوان دیدی نه یک بار
بر شانه ات بارِ مصیبت بیش از این است
سخت است گفتن ، از زبان مادری که
خورشید های آسمانش بر زمین است
من از زبانت روضه می خوانم، ولی ...نه...
مادر! گریزِ روضه ام تنها همین است
@hosenih
لا تدعونی... من که فرزندی ندارم
یا لیت شعری... قصه آیا اینچنین است؟
باور کنم آیا شب و شق القمر را
باور کنم عباس، مقطوع الیمین است ؟
بی جعفر و عثمان و عبدالله و عباس
مردم چگونه نام من أم البنين است؟
⏹
© اشعار آیینی حسینیه 👇👇👇
https://eitaa.com/joinchat/525729794C288420984e
#شهادت_حضرت_ام_البنین
#ایوب_پرندآور
بی گمان امّ البنین با عشق نسبت داشته
چون که در نزد علی بسیار حرمت داشته
التفاتی کرده مولامان و با این التفات
بر سر آن مهربان بسیار منّت داشته
بی جهت ننشسته مهرش بر دل و جان علی
فاطمه با فاطمه، قطعاً شباهت داشته
نام این بانو کنار نام زهرا می برند
بس که این بانو به آن بانو ارادت داشته
صاحب این روح زهرایی شدن آسان نبود
سال ها روی لبش کوثر تلاوت داشته
مهربانی بین که او با بچه های فاطمه
بیشتر از بچه های خود محبّت داشته
تا که بغض بچه ها با نام مادر نشکند
از همین هم نام بردن هم خجالت داشته
رنگ نخلستان گرفته چشم های عاشقش
بس که با غم های مولایش رفاقت داشته
مادر عبّاس شد تا علقمه باور کند
خون او در اصل عاشورا شراکت داشته
از مزار خاکی اش هم می توان فهمید که
هر کسی شد فاطمه سهمی ز غربت داشته
یا اباالفضلی بگو کز خانه ی امّ البنین
دست خالی بر نگشته هر که حاجت داشته
#مدح_حضرت_زهرا
#سید_رضا_موید
چون خدا خلقت صدیقه ي کبرا میکرد
جلوه ي صورت خود را متجلا میکرد
رازي از اعظم اسماي صفات خود را
يك به يك با صفت فاطمه معنا ميكرد
ازدواج علی و فاطمه با آن برکات
چشمه ای بود که پیوند دو دریا میکرد
مهر زهراست شفاعت ز گناه امت
این صداقیست که او خویش تقاضا میکرد* *(صداق:مهريه)
مرتضی چشم خدا بود و خدا را می دید
هرزمانی که به زهراش تماشا میکرد
اول و خاتمه ي هر سفری پیغمبر
قصد احرام حرمخانه زهرا میکرد
فضّه ي خادمه اش مرتبه ي مريم داشت
قنبر خانه ي او كار مسيحا
#توسل_به_اهل_بیت
#سازگار
بی ارزشم و جز تو خریدار ندارم
گیرم نخرندم به کسی کار ندارم
گیرم دو جهانم نپسندد تو پسندی
من جز تو کسی در دو جهان یار ندارم
من دست تهی دارم و تو دست نوازش
تو باغ گلی من که جز از خار ندارم
در باغ جنان هم به هوای تو کنم رو
مشتاق گلم کار به گلزار ندارم
من مشتری یوسف و در دست کلافی
جز رشته ی دل بر سر بازار ندارم
بگذار بخندند و مگریند و ببینند
دیوانه ام و بیم ز آزار ندارم
آرند همه تحفه برای تو و من هم
جز دیده ی گریان و دل زار ندارم
این قامت خم گشته و این بار معاصی
پیش کرمت خوش تر از این بار ندارم
من «میثم» و در پیروی از میثم تمار
جز دار غم عشق شما دار ندارم
#مناجات_با_خدا
#از_همه_خسته_شدم
#مجتبی_دسترنج_ملتمس
ازهمه خسته شدم، خستگی ام را در کن
مضطرم، لطف کن و فکر مَنِ مضطر کن
بی پناهم به جز این خانه پناهم ندهند
من پناهنده شدم بر تو مرا در بر کن
گر چه رویم سیه و دامنم آلوده شده
از خطایم بگذر حال مرا بهتر کن
حال اشکی بده من را که دلم بِشْکَسته ست
بعدازآن رحم بر این حال و به چشم تر کن
یا رئوف، از سر رأفت مددی کن بر من
یا کریم، از کرمت شاملِ این نوکر کن
بر سر سفره ی تو آمده ام، سفره گشا
بین خوبانِ درت جای مرا گستر کن
آمدم توبه کنم، قول دهم، خوب شوم..
توبه ام را بپذیر، حرف مرا باور کن
کوچکم محضر تو، ای تو بزرگِ همگان
من نه اصلاً؛ نظرم حقِ یلِ خیبر کن
به بزرگیِ علی دستِ مَنِ کوچک گیر
قلب من را حرم فاطمه و حیدر کن
علی و فاطمه بر روی حسین حساسند
نظری بر مَنِ نوکر، به شَهِ بی سر کن
زخمی اُفتاده به گودال و تنش درخون است
شمر صرف نظر از دشنه و از خنجر کن
خواهرش آمده از تل، نَبُر از شَه سر را
رحم برقلبِ پُراز خونِ چنین خواهر کن
#شهادت_امام_هادی
#علی_اکبر_لطیفیان
تنها امام سامره تنها چه میکنی؟
در کاروان سرای گداها چه میکنی؟
دارم برای رنگِ تنت گریه میکنم
پایِ نفس نفس زدنت گریه میکنم
باور کنیم حرمت تو مستدام بود؟
یا بردن تو بردنِ با احترام بود؟
باور کنیم شأن تو را رَد نکرده است؟
این بد دهانِ شهر به تو بد نکرده است؟
گرد و غبار، روی تو ای یار ریختند
روی سر ِتو از در و دیوار ریختند
مردِ خدا کجا و اینهمه تحقیر وایِ من
بزم شراب و آیه ی تطهیر وایِ من
هرچند بین ره بدنت را کشید و بُرد
دستِ کسی به رویِ زن و بچه ات نخورد
باران نیزه، نیزه نصیب تنت نشد
دست کسی مزاحم پیراهنت نشد
این سینه ات مکان نشست کسی نشد
دیگر سر تو دست به دست کسی نشد
#ورود_به_محرم
#مناجات_محرمی
#شادی_به_ما_حرام_شد
شادي به ما حرام شد,ايام ماتم است
شرمنده شد بهار ز گلزار كربلا
بلبل كند نوا كه خزان محرم است
ما عاشقان لاله ي سرخ محمديم
كز عطر او بهشت خداوند خرم است
صد مرده زنده مي شود از ذكر يا حسين
ارباب ما معلم عيسي بن مريم است
عيسي اگر در اخر عمرش به عرش رفت
قنداقه ي حسين شرف عرش اعظم است
با يوسفش مقايسه كردم نگار گفت
او شاه مصر باشد و اين شاه عالم است
ما را نياز سير چمن نيست در بهار
روي حسينيان گل و اين اشك شبنم است
اي صاحب عزا به عزاخانه ها بيا
ياران سينه زن همه در زير پرچم است
گر وعده ي بهشت به ما مي دهد بهار
ما نيستيم طالب رضوان,مسلم است
بر عاشقان سياحت گلشن حرام شد
خاكم به سر كه قامت سرو علي خم است
اي آب بس كن اين همه جوش و خروش را
در پيش چشم ما علي اصغر مجسم است
سقا ز تشنگان حرم شرمسار شد
شرمنده ي خجالت او نهر علقم است
ساقي تشنه ,تشنه برون آمد از فرات
قربان غيرتش شود عالم اگر كم است
چون محتشم بخوان به پيمبركلاميا
باز اين چه شورش است كه در خلق عالم است
در بارگاه قدس كه جاي ملال نيست
سرهاي قدسيان همه بر زانوي غم است
#شهادت_امام_کاظم
#استاد_سازگار
▶️
روایت است که هارون به دجله کاخی ساخت
به وجد و عشرت و شادی خویشتن پرداخت
مغنّیان خوشآواز و مطربان، در آن
به گِرد مَسند او پایکوب و دستافشان...
بگفت تا که بیاید ابوالعطا به حضور
به شعر ناب فزاید بر آن نشاط و سرور
@hosenih
ابوالعطاء که بر شعر و شاعریش درود
ز بیوفایی دنیا زبان به نظم گشود
ز مرگ و قبر و قیامت سرود اشعاری
که اشک دیدۀ هارون ز چهره شد جاری
چنان به محفل مستان به هوشیاری خواند
که شعر او تن هارون مست را لرزاند
زبان گشود به تحسین، که ای بلندمقام!
کلام نغز تو شعر و شعور بود و پیام
خلیفه را سخنان تو داد آگاهی
ز ما بگو صلۀ شعر خود چه میخواهی
بگفت گنج و درم بر تو باد ارزانی
مرا به حبس بود یک امام زندانی
مراست یار عزیزی چهارده سال است
گهی به حبس و گهی گوشۀ سیهچال است
ضعیف گشته به زیر شکنجهها تن او
بُوَد جراحت زنجیرها به گردن او
من از تو هیچ نخواهم مقام و مکنت و زر
به غیر حکم رهایی موسی جعفر
چو یافت خواهش آن شاعر توانا را
نوشت حکم رهایی نجل زهرا را
نوشته را به همان شاعر گرامی داد
بگفت صبح، امام تو میشود آزاد
ابوالعطاء ز شادی نخفت آن شب را
گشوده بود به شکرانه تا سحر لب را
بدین امید کز او قلب فاطمه شاد است
به وقت صبح، عزیزش ز حبس آزاد است
علی الصباح روان شد به جانب زندان
لبش به خنده و چشمش ز شوق اشکافشان
اشاره کرد به سندی که طبق این فرمان
عزیز ختم رسل را رها کن از زندان
به خنده سندی شاهک جواب او را داد
که غم مدار امامت شود ز حبس آزاد
ابوالعطاء نگاهش به جانب در بود
در انتظار عزیز دل پیمبر بود
که در گشوده شد و شد برون چهار نفر
به دوششان بدنی بود روی تختۀ در
هزار جان گرامی فدای آن پیکر
که بود پیکر مجروح موسی جعفر
گشوده بود ستم پیشهای به طعنه زبان
که هست این بدن آن امام رافضیان
@hosenih
امام، موسی جعفر که جان فدای تنش
اگر چهار نفر شد مشیّع بدنش
مشیّعین تن پاک یوسف زهرا
شدند ده تن، هنگام ظهر عاشورا
به اسبها ز ره کینه نعل تازه زدند
چه زخمها که دوباره بر آن جنازه زدند...
⏹
© اشعار آیینی حسینیه 👇👇👇
https://eitaa.com/joinchat/525729794C288420984e
#شهادت_امام_کاظم
#حسن_لطفی
▶️
دریا شکست کوه شکست آسمان شکست
ای وایِ من که حرمت این آستان شکست
ای وایِ من که ساقهی پایی نحیف و سرخ
از ضربههای چکمهی یک پاسبان شکست
@hosenih
در زیرِ این عبا به گمانش کسی نبود
سَندی که پا گذاشت شنید استخوان شکست
از بس که تنگ بود و نمور و سیاه و سرد
از بس به سنگ خورد سری ناتوان شکست
بابالحوائجِ همه بود و کسی نداشت
روزی دِهِ همه بی آب و نان شکست
امسال هم گذشت ولی روز را ندید
دور از بهار قامتِ این باغبان شکست
امسال هم گذشت و رضا را ندید آه
بِینِ سیاهچال دلش ناگهان شکست
معصومه را نشد که عروسش کند - گریست
امشب که بغضِ دخترِ او بی امان شکست
از زهر تشنه بود و همین بابِ روضه شد
با داغهای کرببلا با همان شکست
لب تشنه بود و حرمله را با سهشعبه دید
طوری کمان کشید گمانم کمان شکست
@hosenih
وقتی صدایِ تیر به زینب رسید گفت :
قلب رُباب پشتِ پدر توأمان شکست
میخواست خنده ای بکند که گلوش ریخت
میخواست بوسه ای زندش که دهان...
⏹
© اشعار آیینی حسینیه 👇👇👇
https://eitaa.com/joinchat/525729794C288420984e