eitaa logo
شعر و مرثیه
27 دنبال‌کننده
7 عکس
51 ویدیو
1 فایل
مشاهده در ایتا
دانلود
بس کن رباب نیمه‌ای از شب گذشته است دیگر بخواب نیمه‌ای از شب گذشته است   کم خیره شو به نیزه، علی را نشان نده گهواره نیست٬ دست خودت را تکان نده   با دست‌های بسته مزن چنگ بر رخت با ناخن شکسته مزن چنگ بر رخت   بس کن رباب حرمله بیدار می‌شود سهمت دوباره خنده انظار می‌شود   ترسم که نیزه‌دار کمی جابجا شود از روی نیزه رأس عزیزت رها شود   یک شب ندیده‌ایم که بی‌غم نیامده دیدی هنوز زخم گلو هم نیامده   گرچه امید چشم ترت ناامید شد بس کن رباب یک شبه مویت سپید شد   پیراهنی که تازه خریدی نشان مده گهواره نیست٬ دست خودت را تکان مده   با خنده خواب رفته تماشا نمی‌کند مادر نگفته است و زبان وا نمی‌کند   بس کن رباب سر به سر غم گذاشتی اصلاً خیال کن که تو اصغر نداشتی   دیگر ز یادت این غم سنگین نمی‌رود آب خوش از گلوی تو پائین نمی‌رود   بس کن ز گریه حال تو بهتر نمی‌شود این گریه‌ها برای تو اصغر نمی‌شود https://mohadese-borojerd.kowsarblog.ir/
بسم الله الرحمن الرحيم ▶️ زهر ملعون، نفست را به شکایت انداخت گوشه حجره تو را سخت به زحمت انداخت داری از درد چه بدحال به خود می پیچی مثل لب تشنه ی گودال به خود می پیچی @hosenih چه غریبانه کف حجره زمین گیر شدی چقدر بیشتر از سن خودت پیر شدی زهر ملعون، چه به روز جگرت آورده خنده ی حرمله را در نظرت آورده خواستی آب بنوشی، جگرت تیر کشید عطشت، علقمه را زود به تصویر کشید زهر نه، گریه ی بسیار تو را خواهد کشت روضه ی دست علمدار تو را خواهد کشت سالها رفته، ولی خوب به خاطر داری با رقیه دل تان سوخته چندین باری @hosenih مو به مو، طعنه ی اغیار به یادت مانده ازدحام سر بازار به یادت مانده دل پر خون تو، از غصه لبالب می شد چادری در ملأعام معذب می شد ⏹ © اشعار آیینی حسینیه 👇👇👇 https://eitaa.com/joinchat/525729794C288420984e
بسم الله الرحمن الرحيم ▶️ چه تفاوت بکند ناله کند یا نکند که دل سوخته را ناله مداوا نکند چه تفاوت بکند پا بکشد یا نکشد کاش می‌شد خودش اینقدر تقلا نکند @hosenih زهر اینبار چه دارد متورم شده است زهر با این تن بیمار مدارا نکند این جوانی که کنار پدر اُفتاده زمین چه کند گریه اگر بر سرِ بابا نکند اینهمه جایِ جراحات برای شام است زهر هرچند که سخت است چنین تا نکند نَفَس آخر و با روضه‌ی ویرانه گریست نشد او یاد غمِ عمه‌ی خود را نکند یادش اُفتاد که هم بازیِ او می‌اُفتاد سنگ رحمی به سرِ دخترِ نوپا نکند گفت دستم... سرِ زنجیر به دستش بستند پس از آن شِکوه‌ای از آبله‌ی پا نکند کاش می‌شد که سرِ بام کسی ننشیند یا اگر رفت فقط شعله مهیا نکند یاکه رَقّاصه‌شان موقعِ هُل دادنمان خنده بر گریه‌ی ذریّه‌ی زهرا نکند @hosenih چادر عمه پناهش شد و نالید : سرم... چه کنم تا که مرا زجر تماشا نکند .... زنِ غساله چه فهمید که می‌گفت به خود بهتر این است که این مقنعه را وا نکند ⏹ © اشعار آیینی حسینیه 👇👇👇 https://eitaa.com/joinchat/525729794C288420984e
من کیستم غبار تو یا باقرالعلوم جان و تنم نثار تو یا باقرالعلوم تو بی عصا شکافته ای نیل علم را موسی ست ریزه خوار تو یا باقرالعلوم این روضه ها که دل خوشی ما فقیر هاست هستند یادگار تو یا باقرالعلوم @hosenih کم گریه کرده ایم برایت حلال کن عرش است داغدار تو یا باقرالعلوم حجاج مکه اند ولی نیست یک نفر زائر سر مزار تو یا باقرالعلوم جانم فدای غربت زهراییت شود جز غصه چیست کار تو یا باقرالعلوم از خاطرات کودکی ات بیشتر بگو ای با رقیه همسفر از آن سفر بگو از ماجرای مجلس اغیار بردنت از خاطرات کوچه و از سنگ خوردنت @hosenih از نعل های تازه و از سینه ها بگو برخیز و از شکستن آیینه ها بگو با ما بگو که عاقبت کاروان چه شد با ما بگو که پیرُهن آسمان چه شد ((کار جهان و خلق جهان جمله درهم است سرهای قدسیان همه بر زانوی غم است)) @hosenih
عرفه آمد و مهمان حسینیم همه خیره بر رحمت دستان حسینیم همه عرفه آمد و ما کرب و بلایی نشدیم بازهم پاره گریبان حسینیم همه وسط روز رسیدیم و همه می بینند عاشق و بی سر و سامان حسینیم همه دردمندانه به دنبال طبیبی هستیم در پی نسخه ی درمان حسینیم همه حرفِ جود است بیا ذکر کریم آوردم عاشق ذکرِ حسن جان حسینیم همه ذکرِ العفو نگفتیم ولی بخشیدند ما بدهکار به احسان حسینیم همه او مناجات کند کار همه می گیرد تشنه ی وادی عرفان حسینیم همه عید قربان شده نزدیک، بگو با اصحاب در ره عشق به قربان حسینیم همه اشک ما خرج برای غم اغیار نشد روزگاری است که گریان حسینیم همه آتش سینه ی ما از غم یک بی کفن است داغدارِ تن عریان حسینیم همه چشم هایش سرِ تشنه شدن از کار افتاد کشتگانِ لب عطشان حسینیم همه ساربان هم نشد از رحمت دستش محروم مات از جود فراوان حسینیم همه خیزران... سنگ... نوک نیزه... مراعات کنید ما اسیر لب و دندان حسینیم همه ــــــــــــــــــ «کانالِ سبک و شعرِ بابُ الحَرَم» @babollharam
ای داد بیداد از غریبی از اسیری من‌ روی بام قصرم‌ و تو در‌ مسیری . من‌ مَردم اما پیش هر نامرد رفتم آواره شب تا صبح با پا درد رفتم . چه زود عهد خویش را با ما شکستند یاد حسن کردم نمازم‌ را شکستند . نان تو را خوردند و دنبال یزیدند مثل علی من را به هر کوچه کشیدند . این زخم لب این کاسه ها اصلا بهانه ست من تشنگی را دوست دارم‌ عاشقانه ست ! . این ها که می گفتند عبد‌ خانه زادند از شیعیان مخلص ابن زیادند . با چوب دستی زد به لب های کبودم آقا فقط من فکر لب های تو بودم . این‌ قوم‌ از کینه دلی لبریز دارند در دست هاشان سنگ هایی تیز دارند . دادم عقیقم‌ را که فکر شر نباشند تا بعد از این دنبال انگشتر نباشند . خیلی مراقب باش این کوفه سراب است هر کوچه اش مثل بنی هاشم عذاب است . پایین میفتم‌ تا که تو پایین نیفتی ! از بام می افتم که تو از زین نیفتی ! . من شمر را دیدم که‌ دنبال خطر بود چشمم به آن خنجر که بسته بر کمر بود . آقا خلاصه من به جرم عشق مردم یاد تنور افتادم اصلا نان نخوردم . . .
ای مبارک آیه ی اکمال دین عیدت مبارک ای غدیر ای عید کلّ مسلمین عیدت مبارک شیعه ی مولا امیرالمؤمنین، عیدت مبارک یا علی ای مصطفی را جانشین عیدت مبارک عید اهل آسمان جشن زمینی هاست امشب ذکر کلّ آفرینش یا علی مولاست امشب عید قرآن، عید عترت، عید دین، عید هدایت عید امّت، عید شیعه، عید جود، عید عنایت عید «اتممتُ علیکم نعمتی» عید ولایت عید عفو و عید رحمت عید لطف بی نهایت عید از مولا امیرالمؤمنین کردن حمایت روی برگ هر گیاهی نقش بسته این روایت کای تمام خلق! نازل آیه ی اکمال دین شد شیر حق، نفس نبی، حیدر امیرالمؤمنین شد یا امیرالمؤمنین اینک به عالم رهبری کن بر سران کلّ خلقت سر برآر و سروری کن تو ولّی داور استی داوری کن داوری کن آفتاب ملک جان ها! با فروغت دلبری کن از غدیر خم بتاب و تا ابد روشنگری کن آفتاب و ماه نَه هفت آسمان را مشتری کن چهره بگشا تا ببینندت که وجه کبریایی سجده کن بهر خدایت تا نگویندت خدایی بارها باید که دیوار حرم همچون در آید قرن ها باید که چون بنت اسدها مادر آید چشمه چشمه اشگ شوق از چشمه ی زمزم برآید بانگ خیر مقدم کعبه به عرش داور آید بهر استقبال، اوّل در جهان پیغمبر آید تا به عالم یک امیرالمؤمنین دیگر آید اوست پیر آفرینش اوست میر آفرینش اوست شمشیر الهی اوست شیر آفرینش 📚نخل میثم @marsieha
علی امام من است و منم غلام علی هزار جان گرامی فدای نام علی و دشمنان خداوندگار می ترسند ز خود نماییِ شمشیر در نیامِ علی علی بزرگ ترین اتفاق قرآن است که بند گشته قیامت، به یک قیام علی قسم به وعده ی شیرین مَن یَمُت یَرَنی که ایستاده بمیرم به احترام علی یقین که ما همه سیراب می شویم آخر کنار حوض نبی از شراب جام علی ➲ @Hodagraphy
ای سایه ات فتاده به روی سرم حسین  معنای واقعی اصول الکرم حسین  یک یاحسین گفتم و دیدم غمی نماند  تسکین دردهای دل مضطرم حسین  یادم نمیرود که همه عزتم تویی  من پای سفره تو شدم محترم حسین  لطفی که کرده ای تو به من مادرم نکرد  ای مهربان تراز پدرومادرم حسین  من سالهاست دربه در روضه توام  داغ تو را به جان ودلم میخرم حسین  در کوچه های سینه زنی سالیان سال  در حسرت هوای حرم می پرم حسین  کابوس من شده غم دوری کربلا  در خواب هم ذکر لب من حرم حسین  تا گفتم اسم کرب و بلا را دلم گرفت  مانند خواهری که صدا زد دلم حسین  اینجا کجاست؟ خواهرت افتاد از نفس  رحمی نما به سینه شعله ورم حسین  اینجا عجیب بوی فراق تو میرسد  یک دم نگاه کن تو به چشم ترم حسین  زینب کجا و مجلس نامحرمان کجا  یک ذره حق بده نشود باورم حسین  مجموع حرف های من اینجا خلاصه شد  در یک کلام ای همه باورم حسین 
غزل مصیبت ورودیه شب دوم نگرانی من از چهرهء زردم پیداست تو مگو خواهر من منزل آخر اینجاست دلهُره کُشت مرا خواهر خود را دریاب باورم نیست که این دشت همان کرب و بلاست آیه میخوانی و ارکان تنم می لرزد نیستی فکر من انگار دو چشمم دریاست نگران توأم ای یار بیا برگردیم با تو بودن همه اُمّید دلم بعد خداست از بَرم دور مشو بَندِ دلم پاره شود بازی اینگونه مگر با دل بیمار رواست؟ شانه ات را برسان تا که به آن سر بنهم از نگاهم تو ببین درد دل من پیداست به مدینه ببری کاش رُباب و طفلش منّت آب از این کور دلان بی معناست از سرت مویی اگر کم بشود می میرم چه رسد تا که ببینم سرِ نعشت دعواست من چگونه سرِ جسم تو به گودال آیم تا ببینم تن تو بی زره و خود و عباست نگرانم که نوک نیزه به حلقت برسد یا ببینم به شکم خُفته تنت در صحراست همهء دلخوشی ام مثل تو بر عبّاس است بی ابالفضل شوم مُشکل من معجرهاست حاضرم تا ابدالدّهر بسوزم امّا من نبینم سرِ تو سایه ء من از بالاست ــــــــــــــــــ «کانالِ سبک و شعرِ بابُ الحَرَم» @babollharam
باید که راه بر دل تو واکنم حسین تا کِی به غربت تو مُدارا کنم حسین یک گوشه مینشینم و هِی گریه میکنم شاید میان قلب تو غوغا کنم حسین حالا که از غم علی اکبر تو تا شدی باید به محضر تو کمر تا کنم حسین موی سفید بعد علی در سرت نماند هر غصّه تو را به دلم جا کنم حسین پیش زنان و اهل حرم خجلتم نده پیش تو من چقدر تقلّا کنم حسین من حاضرم به جای تلافی خنده ها با خون دوای غربتت امضا کنم حسین طفلان خانه زاد مرا هم قبول کن خواهم که سر به پیش تو بالا کنم حسین *" وقتی قسم به معجر زینب قبول نیست" مجبورم اینکه صحبت زهرا کنم حسین راضی مشو که همره طفلان بیایم و در زیر سنگ جسم تو پیدا کنم حسین راضی مشو که ببینند بر سرت با قاتلان مست تو دعوا کنم حسین راضی به مو کشیدن من پیش شان مشو دیگر چگونه درد خود افشا کنم حسین پیش پسر کشیده به مادر زدن رواست؟ آیا دوباره فاشِ مُعمّا کنم حسین *مصرعی از محمد سهرابی ــــــــــــــــــ «کانالِ سبک و شعرِ بابُ الحَرَم» @babollharam
هر کَس برای تو به تن خود کند سیاه او را خدا ز عرش مُعلّی کند نگاه اشکِ برای توست همانند کیمیا سازد سفید ، رویِ هر آنکه بود سیاه این خانه مأمنی ست که زهراست صاحبش چادُر سیاه او به همه هست جان پناه شوینده تر ز آب بهشتی ست گریه ها گردد ثواب بار تو باشد اگر گناه بردار یک قدم تو برای حسین و بعد بنشین ببین که کوه بخشد خدا به کاه شانه به شانه مهدی زهرا کنار توست در بین روضه میکشد او همره تو آه امشب خدا کند ببرد همره خودش ما را کنار تشنهء گودال قتلگاه عبدالله آمده که عمو را کند کمک جای پدر رسیده سرآسیمه در سپاه او آمده که دست خودش را سِپَر کند بر پیکری که پا خورد از هر که بین راه شاید کمک کند به عمو تا که بیش از این با نیزه جا بجا نشود جسم پادشاه با نیزه بر گلوی عمو ضربه میزنند بازیچه گشته گیسوی یوسف میان چاه بیرون زده زبین سِپَر دندهء حسین یا رب برای هیچ شهیدی چنین مخواه ــــــــــــــــــ «کانالِ سبک و شعرِ بابُ الحَرَم» @babollharam