eitaa logo
شعر و مرثیه
27 دنبال‌کننده
7 عکس
51 ویدیو
1 فایل
مشاهده در ایتا
دانلود
تا گریه بر حسین تمنای خلقت است بین من و تمام ملائک رقابت است نزدیك می‌كند دل ما را به هم حسین این اشک روضه نیست، كه عقد اخوت است مقبول اگر شده‌ست نمازی كه خوانده‌ایم مُهر قبولی‌اش به خدا مهر تربت است ما از غدیر، سینه‌زن كربلا شدیم این دست‌های رو به خدا دست بیعت است پیدا شدیم هرچه در این راه گم شدیم یعنی فقط حسین چراغ هدایت است... قرآن و منبر و دو سه خط روضهٔ عطش ساعات خوب هفته همین چند ساعت است حالا كه بغض، بسته به من راه حرف را مقتل بخوان كه موقع ذكر مصیبت است.
عالم محرم است سلامُ علی الحسین این ذکر عالم است سلامُ علی الحسین این جمله واجب است بگوییم و بشنویم هرجا که پرچم است سلامُ علی الحسین بعد از خدا و قبله سوال درون قبر تنها همین دم است سلامُ علی الحسین هر ثانیه اگر چه بگوییم این سلام نه؛ بازهم کم است سلامُ علی الحسین هم ذکر فاطمه است سلام علی الغریب هم ذکر خاتم است سلامُ علی الحسین بر زخم های پیکر آقای تشنگان این ذکر مرهم است سلامُ علی الحسین هر کس ز بهترین دم عالم سوال کرد گویید این دم است سلامُ علی الحسین واجب شده است در همه جا شعر محتشم باز این چه ماتم است سلامُ علی الحسین هرکس شده است محرم حق هر کسی که هست مدیون این دم است سلامُ علی الحسین وقتی خدا نوشته به عرشش غم تو پس این اسم اعظم است سلامُ علی الحسین  ذخیره در دفتر من
گویند فقیری به مدینه به دلی زار آمد به درِ خانۀ عبّاس علمدار زد بوسه بر آن درگه و اِستاد مؤدب گفتا به ادب با پسر حیدر کرّار کِای صاحب این خانه یکی مرد فقیرم بیمار و تهیدست و گرفتار و دل‌افکار هر سال در این فصل از این خانه گرفتم بر خرجی یکسالۀ خود هدیۀ بسیار گفتا به زنان امّ‌بنین مادر عبّاس با سوز دل سوخته و دیدۀ خونبار کز زیور و زر هرچه که دارید بیارید بخشید بر این مرد فقیر از ره ایثار خود سائل هر سالۀ عبّاسِ من است این عبّاس، دل‌آزرده شود گر برود زار دادند بدو زیور و زر آنچه که می‌بود از لطف و کرم عترت پیغمبر مختار سائل که نگاهش به زر و سیم بیفتاد بگذاشت ز غم، گریه‌کنان چهره به دیوار گفتند همه هستی این خانه همین بود ای مرد عرب اشک میفشان تو به رخسار آن سائل دلباخته با گریه چنین گفت کِای در همه‌جا بوده به خیل ضعفا یار بر من درِ این خانه گدایی‌ست بهانه من عاشق عبّاسم، نه عاشق دینار من آمده‌ام بازوی عبّاس ببوسم من در پی گل، روی نهادم سوی گلزار هر سال زدم بوسه بر آن دست مبارک هر بار شدم محو رخ صاحب این دار یک لحظه بگویید که عبّاس بیاید باشد که برم فیض از آن چهره دگربار ناگاه، زنان شیونشان رفت به گردون گفتند فروبند لب ای مرد گرفتار ای عاشق دلسوخته‌! ای محو رخ دوست! ای سائل دلباخته! ای طالب دیدار! دستی که زدی بوسه، جدا گشت ز پیکر ماهی که تو دیدی، به زمین گشت نگونسار آن دست کز او خرجی یکساله گرفتی شد قطع ز تیغ ستم دشمن خونخوار سر بر سرِ نی، دست جدا، تن به روی خاک لب تشنه، جگر سوخته، دل شعله‌ای از نار این طایفه هستند در این خانه سیه‌پوش این خانه بُوَد در غم عبّاس، عزادار...  
خدایا شرح غم خواندن ، چه سخت است! ز داغ لاله پژمردن ، چه سخت است! نمی دانی که با دست بریده ز پشت اسب افتادن ، چه سخت است! اگر تیری درون چشم باشد نمی دانی زمین خوردن ، چه سخت است! نمی دانی که با چشمان خونین جمال فاطمه دیدن ، چه سخت است! کنار علقمه با مشک خالی ببین شرمنده گردیدن ، چه سخت است
بیش از ستاره زخم و ، فلک در نظاره بود دامان آسمان ز غمش پر ستاره بود لازم نبود آتش سوزان به خیمه ها دشتی ز سوز سینه ی زینب شراره بود می خواست تا ببوسد و برگیردش زخاک قرآن او ، ورق ورق و پاره پاره بود یک خیمه نیم سوخته ، شد جای صد اسیر چیزی که ره نداشت درآن خیمه ، چاره بود در زیر پای اسب ، دو کودک ز دست رفت چون کودکان پیاده و دشمن سواره بود آزاد گشت آب ، ولیکن هزار حیف ! شد شیردار مادر و ، بی شیرخواره بود چشمی - برآنچه رفت به غارت - نداشت کس اما دل رباب - پی گاهواره بود یک طفل با فرات ، کمی حرف زد ولی نشنید کس ، که حرف زدن با اشاره بود یک رخ نمانده بود که سیلی نخورده بود در پشت ابر ، چهره ی هر ماهپاره بود از دست ها مپرس که با گوش ها چه کرد از مشت ها بپرس که با گوشواره بود
آمدم آمدم چه آمدنی زخمی از جنگ عرصه ی شامات هر که را زنده بود آوردم آمدم با تتمه ی سادات خطبه خواندم به جای تو در شام  من همان عشق سر به زیر توام همه آزاد گشته اند اما من که تا آخرش اسیر توام شامیان را سپیده دم گفتم آخر ماجرای ما شب نیست وسط خطبه ام همه دیدند سنگ هاشان حریف زینب نیست دشمنت در هراس بود از من هست دستان بسته ام شاهد کوفه را یک تنه قرق کردم این جبین شکسته ام شاهد جگرم در فراق آتش بود فرصت گریه سلب شد از ما حال دیگر بهانه لازم‌نیست حال این زینب است و کرب و بلا دخترانت به یکدگر در راه  وعده ی تربت تو را دادند تا رسیدیم از روی ناقه مثل برگ خزانی افتادند آب آزاد گشته اما حیف من ز داغ لب تو لبریزم آه دنیا کجا رسانده مرا روی قبر تو آب میریزم یاد دارم که آب آتش بود یاد دارم که سوخت گهواره به همه بهر جرعه ای رو زد ای بمیرم رباب بیچاره یاد دارم که بین آغوشت اصغر از چنگ مادرش پر زد همه مشغول دختران بودیم که سرش روی نیزه ها سر زد خاطرم هست قصه ی اکبر تا رسیدیم اربا اربا شد کمک‌ اهل خیمه جمعش کرد چقدر سخت در عبا جا شد داد و فریاد از غمِ قاسم آه از داغ نو عروس حسن وای از بهت دائم نجمه های از جای نعلِ روی بدن علقمه خاطرات تلخ حرم نقطه ی آخر علمدار است علقمه خنجری است در دل ما به من عباس را بدهکار است خواندم از قبر کوچک عباس  که چرا تو برش نگرداندی خاطرت هست اضطرابم را تیرک خیمه را که خواباندی در وداعت به رو نیاوردم که چه آشفته است احوالم رفتی و آمدم به دنبالت زخمی ماجرای گودالم هر چه کردیم آخرش حرمت بعد افتادنت تصرف شد به که گویم که بین شمر و سنان حنجر خشک تو تعارف شد نفست سخت در می آمد آه شمر هم روی سینه ی تو نشست خنجر کند او نمی برید شیشه ی صبر خواهر تو شکست زینب تو تمام شدی آری آنچه مانده از او همین نام است من کنار توام ولی قلبم گوشه ای از خرابه ی شام است از رقیه مپرس شرمنده دخترت پر کشید و تنها ماند آنقدر گریه کرد پای سرت آخرش در خرابه ها جا ماند  
این گونه نمی شود بیایید بزند هرکس وسط معرکه آید بزند امروز یزید را ادب خواهم کرد بابایِ من را کسی نباید بزند تو فخر قبیله ای کبودی عمه تو قبله غم قرق سجودی عمه ازلرزش دستان تو معلومم شد بیش ازهمه توگرسنه بودی عمه
چه اضطراب و چه باکى ز آفتاب قیامت که زیر سایه ی این خیمه کرده ایم اقامت . شفیع گریه کنانش ائمه اند یکایک به این دلیل که جمع است در حسین امامت . کسى که آه ندارد چه سود آه خجالت کسى که اشک ندارد چه سود اشک ندامت . چه نعمتی است نشستن میان مجلس روضه که جبرییل در آنجا فکنده رحل اقامت . کسى که بار علم را به شانه اش نکشیده ست بعید نیست بمیرد به زیر بار ملامت . کسى که در پى کار حسین نیست ، محال است که پشت سر بگذارد صراط را به سلامت . کسی که اسم حسین را شنید و اشک نبارید ز دوستی چه نشانی ز شیعگی چه علامت . کسی که در کفنش تربت حسین نباشد چه خاک بر سر خود می کند به روز قیامت . کسی که قبر حسین را ندید و رفت ز دنیا به نزد فاطمه ریزد ز دیده اشک ندامت . به روز حشر که جمله فقیر و کاسه به دستند خدا به زائر تو می دهد مقام زعامت . غبار خاک عزاى تو را که بر سر ما شد برابرش نکنم با هزار تاج کرامت . چه نا به جاست به وصف شهادت تو شهادت چه نارواست به وصف شهامت تو شهامت . پس از قیامت عظمای تو به دشت غریبی خدا قیامت خود را سند زده ست به نامت . . .
آن کس که زد نقاب حلالش نمی کنم خندید بی حساب حلالش نمی کنم . چشمم که گرم شد سپرش خورد بر سرم فریاد زد نخواب ! حلالش نمی کنم . از موی سر گرفت مرا و بلند کرد می برد با شتاب حلالش نمی کنم . حتی به اسب لعنتیش خوب آب داد بر ما نداد آب حلالش نمی کنم . خیلی مرا کنار رباب و سرت زده جان تو و رباب حلالش نمی کنم . او زیر سایه از وسط ظهر تا غروب من زیر آفتاب ! حلالش نمی کنم . ما را خرابه ای دم بازار شام برد ای خانه اش خراب ! حلالش نمی کنم . در سفره ی غریبی ما نان خشک بود بر سفره اش کباب حلالش نمی کنم . حرف کنیز آمد و ترسید خواهرم شد حرف انتخاب حلالش نمی کنم . هرجور بود بی ادبی کرد با سرت با چوب و با شراب حلالش نمی کنم . . .
حضرت رقیه ثابت شده به گریه کنان منورش.. عزت فقط برای حسین است و نوکرش طبق حدیث هرکه دراین داغ گریه کرد آقا نشسته است دوزانو برابرش آهی ز دل کشیدم و گریه حساب کرد ریز و درشت ثبت شده بین دفترش از پرچم عزای حسین دل نمیکنم گوهر شناس چشم نپوشد ز گوهرش من خاک بر سرم اگر این خاک کربلاست هرکس که خاک پاش نشد خاک بر سرش آن منبری که وقف عزای حسین نیست چوب است چوب خشک نخوانید منبرش.. تا نقد هست فکر نسیه نمیکنم اول ز چای روضه بخور بعد کوثرش منت سرم‌گذاشت و اینجا مرا کشاند جایی که ایستاده دم در پیمبرش شکر حسین میکنم آخر سپرده است کار تمام گریه کنان را به دخترش ما تربیت شدیم به دست رقیه اش بیراه نیست گرکه بخوانیم مادرش این روز ها رکوع و سجودش مصیبت است از بس شکسته است همه جای پیکرش
نگاهت کردم اما درهمی تو میان لخته خونها مبهمی تو تورا قطعه به قطعه چیدم‌ اما چرا هرجور میچینم کمی تو سرت را ابن‌ ملجم ها شکستند و‌ پهلوی تو را با پا شکستند جوانم مرد و پیشم کل کشیدند سر پیری غرورم‌ را شکستند مشو راضی که با خجلت بگردم دراین صحرا به صد زحمت بگردم زمان بردنت دلشوره دارم نیوفتی از عبا دورت بگردم کنارت عمر من سرآمد اکبر ز خیمه عمه مضطر آمد اکبر ز جا برخیز تا برخیزم از جا دوباره حرف معجر آمد اکبر شاعر: @dobeity_robaey
شب و روزام اینطوری سر نمیشه بدتر از این میشه بهتر نمیشه دلمو به گهواره ش خوش نکنین اینا واسم علی اصغر نمیشه حرمله وصله جونمو گرفت عصای قدّ کمونمو گرفت مگه من چند تا دیگه پسر دارم حرمله یکی یدونه مو گرفت اشک ابر تو مگه یادم میره قتل صبر تو مگه یادم میره کفن و دفن تو اگه یادم بره نبش قبر تو مگه یادم میره نیزه میخواد بی نقابت ببره بهره از بوی گلابت ببره وقتی نیزه دار،داره تابت میده لالایی میگم که خوابت ببره سندی بودی که رو شدی علی هق هق بغض گلو شدی علی آرزوم بود ببینم بزرگ شدی حالا هم قدّ عمو شدی علی شعر از گروه @dobeity_robaey