eitaa logo
شعر و مرثیه
27 دنبال‌کننده
7 عکس
51 ویدیو
1 فایل
مشاهده در ایتا
دانلود
۹۹۳۲۸۳
▶️ تا تَرَک خورد سَرَش دُخترش اُفتاد زمین دست بگذاشت رویِ معجرش اُفتاد زمین بیشتر تیغ فرو رفت میانِ اَبرو تا که از ضَرب علی باسرش اُفتاد زمین @hosenih به سرش خورد ولی پهلویِ او درد گرفت دید از ضربه ی در همسرش اُفتاد زمین کَس نفهمید که عباس چگونه آمد بارها تا بِرِسَد مَحضَرَش اُفتاد زمین خواست تا خانه یِ زینب رویِ پا راه رَوَد دو قدم رفت ولی پیکرش اُفتاد زمین دخترش دید زمین خوردنِ بابایش را دخترش دید و....خودش آخرش اُفتاد زمین چقدر از رویِ تَل تا لبِ گودال دوید چقدر بینِ همه خواهرش اُفتاد زمین @hosenih ذوالجناح آه ببین نیزه ای او را هول داد از رویِ زین به زمین با سَرَش اُفتاد زمین دید پایین قدمهاش سَنان می خندید دید بالایِ سرش مادرش اُفتاد زمین ⏹ © اشعار آیینی حسینیه 👇👇👇 https://eitaa.com/joinchat/525729794C288420984e
 توی سینه غم و آهه  دلا بازم بی سر و سامونه  آسمون چشا ابری  روی گونه نم نم بارونه  هر کسی مادری باشه  دیگه این روزا دل پریشونه  رسیده شب های ، مصیبت و ماتم  رسید فاطمیه ، دلا شد غرق غم  آه ، تب دل اینه آه ، غمی دیرینه  آه ، شکسته سینه وای  ای ، اسیر بستر ای ، مجیب المضطر ای ، عزیز حیدر وای  من اگر چه گنهکارم محب شاه بی کفن هستم سربلندیم از اینه که به لطف زهرا سینه زن هستم میون روضه ها همیشه بیتابم سیاهی لشگر عزای اربابم ای عزیز زهرا ای امام دلها یا اباعبدالله (وای) (یااباعبدالله) ** می‌زنم بر سر و سینه می‌میرم برای داغ مادر  می‌کنم ناله و زاری  شد آیه آیه سوره ی کوثر  می‌کشم آه جانسوزی  که مادرم تنها بود پشت در  در و روش هل دادن ، چهل مرد جنگی نداشتن احساسی ، با قلبای سنگی  آه ، با قلبی مضطر  آه ، میخونه حیدر  آه ، گل نیلوفر وای  ای ، علمدارمن  ای ، طرفدارمن  ای ، کس و کار من (من اگر چه....)  ****** می‌رسه از لب زهرا  صدای بغض آلودی انگاری  ناله داره یه خانومی با سوز سینه بااشک جاری  بچه ها دور من جمع شید که مادر می‌خواد از شما یاری شد عجل وفاتی ، دعای رو لبش  می‌لرزه دستای ، حسین و زینبش  آه ، حسن با اشکاش  آه ، می‌گه پیشم باش آه ، نمی‌رفتی کاش وای  ای ، بهارم مادر ای ، قرارم مادر  ای ، نگارم مادر وای  (من اگر چه....) شعر پایانی:
تا زنده ام برای شما گریه میکنم در ماتم و عزای شما گریه میکنم سرشار از تنفس امید میشوم وقتی که در هوای شما گریه میکنم هر فاطمیه محرم اشک و غم علی از داغ روضه های شما گریه میکنم یاد جوانی ات که به تاراج شعله رفت آتش گرفته پای شما گریه میکنم با اسم کوچه موی سرم میشود سفید هم درد مجتبای شما گریه میکنم با واژه های سیلی و دیوار و در مدام لطمه زنان برای شما گریه میکنم هر بار با شنیدن "فضه خذینی" ات از صبر مرتضای شما گریه میکنم یاد قنوت نافله های نشسته ات از سوز ربنای شما گریه میکنم ********************
چقدر شلوغ قتلگاه نمیرسه صدات نمیدونم باید حسین چیکار کنم برات لبای تشنه تو شد مصیبت فرات عجب قیامتی شده غروب کربلا شبیه مادرم زدن تو رو چه بی هوا به زیر چکمه های شمر زدی تو دست و پا به سمت قتلگاه تو نگاه زینبه دیدم که خنجر و کشید دوازده مرتبه تنی که دیگه بی سره به زیر مرکبه برای درهمی حسین یه عده کشتنت دیدم که پاره پاره شد تموم پیرهنت نشد که نیزه ها رو در بیارم از تنت غروب و نعل تازه و صدای ده سوار سر تو روی نیزه و میخنده نیزه دار میون خیمه سوخته ها میگم که الفرار من و به قصد کشت زدن قدم کمونیه دیدم تو دست ساربان ازت نشونیه ببین که گوش دخترت رقیه خونیه نیگاهم به علقمه کجاست برادرم ببینه دست به دست داره میگرده معجرم با شمر و زجر و حرمله اخه کجا برم دنیای من اقای من اللهم الجعل محیای من من برای تو گریه میکنم تو برای من اقای من سامون بده لیلای من یک خبری به مجنون بده من که مردم کرب و بلات و نشون بده میگم عاشقم اما خودم بهتر میدونم که نا لایقم کدوم عاشقی من که همیشه برای تو اینه دقم کجا عاشقم درد بده دوا بده هر چی دارم ازم بگیر به من یه کربلا بده
. دلخوشیه من، زندگیم نرو پلک بزن ببین، حال حیدرو سکوتو بشکن خانوم، چه موقع پروازه دل علی از این شهر، گرفته بی اندازه آسمون برای ماست، حرفی از قفس نزن داری میکُشی منو، اینجوری نفس نزن گریه میکنی پابه پای من من برای تو، تو برای من فقط یه خواهش مونده ، تو سینه ی زار من خمیده پشت حیدر، پاشو علمدارمن به تموم غصه ها بده خاتمه نرو باید التماس کنم، نرو فاطمه نرو خونه سوت و کور، تاریکه بی تو پر نمیشه کرد جای خالیتو دلت میاد خانومم، علی بمونه تنها! خداگواهه بی تو، میشم غریب دنیا نگو داری میکِشی، نفسای آخرو برو جون هر دومون، جون بچه ها نرو یازهرا یازهرا واااای حسین .👇 👉 🔹 🔹 http://eitaa.com/joinchat/1035468802Cef07e8d2e7
▶️ در بین بستری و مداوا نمی شوی بانوی آسمانی من! پا نمی شوی!؟ برخیز ای شکوفه ی باغ بهاری ام برخیز ای توسلِ شب‌زنده‌داری ام @hosenih برخیز و حال و روز مرا روبه راه کُن با چشم کَم سوی‌ات به علیّ ات نگاه کُن زهرِ بدونِ یارشدن را چشیده ام من کم محلی از همه ی شهر دیده‌ام تنها تو اعتنا به کلامم کُنی بس است جای تمام شهر سلامم کُنی بس است برخاستی و شد پُر خون جای پیکرت آلاله کاشتی وسط باغ بسترت خونابه را به ورطه ی سیلاب می کِشی این رختخواب را چِقَدَر آب می کِشی! مَرهَم به پیش زخم تنت سد نمی شود ردِّ غلافِ بازوی تو رد نمی شود دردت به جانِ من..،تو قنوتِ دُعا نگیر با دستِ بی تعادل خود رَبَّنا نگیر حجم غم تو در دل من بی حساب شد آن بانویِ رشیده‌ی من آبِ آب شد ثانیه های رفتن تو تند می شود دارد نفس نفس زدنت کُند می شود با سنگ،شیشه ی دل من را محک زدند آئینه ی مرا وسط کوچه چک زدند در کوچه..،خاک بوی لباس تو را گرفت آن تکّه‌گوشوارِ تو را مجتبی گرفت لطفاً بیا بمان و نرو یارِ غارِ من زهرا!نمی شود نَروی از کنارِ من!؟ مهتابِ من سری به دلِ شب نمی زنی!؟ شانه به زلف درهم زینب نمی زنی!؟ گیسوی پُر گره شده را غرق بوس کن زهرا بمان و زینبمان را عروس کن خانُم!دعای رفتَنَت از خانه زود بود خانُم!سه ماه آخرِ عمرت کبود بود آه اِی کتاب عشق که بندت گسسته شد آه ای کبوتری که پر تو شکسته شد لطفاً بمان و ترک نکن اهل لانه را بگذار روبه راه کنم وضع خانه را من آن دری که بر سر تو خورد..،می کَنم آن میخ کج که بر پر تو خورد..،می کَنم ای خانه دارِ عرش! سرت درد می کند جارو نزن‌..،تمام پرت درد می کند این آسیا ست گریه نموده به حال تو دستاسِ خانه سُرخ شد از شرمِ بال تو من دست هم به لقمه یِ امشب نمی زنم نانی که پخته‌ای بخدا لب نمی زنم دست از کفن بشوی و علی را کفن نکن این قدر خون به قلبِ نحیف حسن نکن بس کن!که آفتاب امیدم غروب کرد دیدی! لب حسین تو را گریه چوب کرد @hosenih بی تو حسین چشم به خوابی نمی بَرَد این تشنه! لب به کاسه ی آبی نمی برد باشد..،برو..،محل نده زهرا به اشک و آه باشد..،قرار و وعده ی ما بین قتلگاه ⏹ © اشعار آیینی حسینیه 👇👇👇 https://eitaa.com/joinchat/525729794C288420984e
بسم‌الله الرحمن الرحیم ▶️ بی تو هر جا می روم احساس غربت می کنم راه بر جایی ندارد هر چه همت می کنم بی تو آرام و قراری نیست در دنیای ما دور مانده از خوشی با هر که صحبت می کنم @hosenih نامه اعمال من حال تو را بد می کند جمعه ها بدجور احساس خجالت می کند غیر تو هر کس رفیقم شد نزد چنگی به دل بعد ازین تا زنده ام با تو رفاقت می کنم روز و شب فکر همه هستم ولی فکر تو نه حال هر کس جز تو را آقا رعایت می کنم @hosenih من که باری بر نمی دارم ز روی شانه ات با چه رویی بر تو اظهار ارادت می کنم *** تا نرفته فاطمیه آبرویم را بخر فکر کن که مادرت گفته وساطت می کنم ⏹ © اشعار آیینی حسینیه 👇👇👇 https://eitaa.com/joinchat/525729794C288420984e
زهرا (سلام الله علیها) و و داع حسنین (علیهما السلام) با مادر فَقَالَ عَلِيٌّ علیه السلام وَ اللَّهِ لَقَدْ أَخَذْتُ فِي أَمْرِهَا وَ غَسَّلْتُهَا فِي قَمِيصِهَا وَ لَمْ أَكْشِفْهُ عَنْهَا فَوَ اللَّهِ لَقَدْ كَانَتْ مَيْمُونَةً طَاهِرَةً مُطَهَّرَةً ثُمَّ حَنَّطْتُهَا مِنْ فَضْلَةِ حَنُوطِ رَسُولِ اللَّهِ وَ كَفَّنْتُهَا وَ أَدْرَجْتُهَا فِي أَكْفَانِهَا فَلَمَّا هَمَمْتُ أَنْ أَعْقِدَ الرِّدَاءَ نَادَيْتُ يَا أُمَّ كُلْثُومٍ يَا زَيْنَبُ يَا سُكَينَةُ يَا فِضَّةُ يَا حَسَنُ يَا حُسَيْنُ هَلُمُّوا تَزَوَّدُوا مِنْ أُمِّكُمْ فَهَذَا الْفِرَاقُ‏ وَ اللِّقَاءُ فِي الْجَنَّةِ فَأَقْبَلَ الْحَسَنُ وَ الْحُسَيْنُ وَ هُمَا يُنَادِيَانِ وَا حَسْرَتَا لَا تَنْطَفِئُ أَبَداً مِنْ فَقْدِ جَدِّنَا مُحَمَّدٍ الْمُصْطَفَى وَ أُمِّنَا فَاطِمَةَ الزَّهْرَاءِ يَا أُمَّ الْحَسَنِ يَا أُمَّ الْحُسَيْنِ إِذَا لَقِيتِ جَدَّنَا مُحَمَّداً الْمُصْطَفَى فَأَقْرِئِيهِ مِنَّا السَّلَامَ وَ قُولِي لَهُ إِنَّا قَدْ بَقِينَا بَعْدَكَ يَتِيمَيْنِ فِي دَارِ الدُّنْيَا فَقَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ إِنِّي أُشْهِدُ اللَّهَ أَنَّهَا قَدْ حَنَّتْ وَ أَنَّتْ وَ مَدَّتْ يَدَيْهَا وَ ضَمَّتْهُمَا إِلَى صَدْرِهَا مَلِيّاً وَ إِذَا بِهَاتِفٍ مِنَ السَّمَاءِ يُنَادِي يَا أَبَا الْحَسَنِ ارْفَعْهُمَا عَنْهَا فَلَقَدْ أَبْكَيَا وَ اللَّهِ مَلَائِكَةَ السَّمَاوَاتِ فَقَدِ اشْتَاقَ الْحَبِيبُ إِلَى الْمَحْبُوب‏. قَالَ فَرَفَعْتُهُمَا عَنْ صَدْرِهَا وَ جَعَلْتُ أَعْقِدُ الرِّدَاءَ وَ أَنَا أُنْشِدُ بِهَذِهِ الْأَبْيَات‏ فِرَاقُكِ أَعْظَمُ الْأَشْيَاءِ عِنْدِي وَ فَقْدُكِ فَاطِمُ أَدْهَى الثُّكُولِ‏ سَأَبْكِي حَسْرَةً وَ أَنُوحُ شَجْواً عَلَى خَلٍّ مَضَى أَسْنَى سَبِيلٍ‏ أَلَا يَا عَيْنُ جُودِي وَ أَسْعِدِينِي فَحُزْنِي دَائِمٌ أَبْكِي خَلِيلِي‏ ترجمه: حضرت امير المؤمنین عليه السّلام مى‏فرمايد: من متصدى امر غسل آن بانو شدم و بدن وى را از زير پيراهن غسل دادم، به خداوند سوگند كه بدن فاطمه زهرا سلام الله علیها پاك و مطهّر بود، آنگاه بدن مقدّس او را از باقيمانده حنوط پيامبر اسلام صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم حنوط كردم، سپس پيكر مباركش را در ميان كفنهايش جاى دادم و چون تصميم گرفتم كفن او را گره بزنم، صدا زدم: اى امّ كلثوم، زينب، سكينه، فضّه، حسن و حسين! بياييد و مادر خود را براى آخرين بار ببينيد، روز فراق آمد و ملاقات شما در بهشت خواهد بود.حسن و حسين عليهما السّلام در حالى آمدند كه فرياد مى‏زدند: آه از اين حسرتى كه هيچ وقت به علّت از دست دادن جدّمان، پيامبر خدا و مادرمان، فاطمه زهرا از بين نخواهد رفت. اى مادر حسن و حسين! هنگامى كه جدّ ما حضرت محمّد مصطفى صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم را ملاقات نمودى سلام ما را به آن حضرت برسان و به آن بزرگوار بگو: ما بعد از تو در دار دنيا يتيم مانديم! حضرت على علیه السلام مى‏فرمايد: من خداوند را شاهد مى‏گيرم كه فاطمه زهرا آه و ناله كرد، دستهاى خود را دراز نمود و حسنين را چند لحظه‏اى به سينه خود چسبانيد. ناگاه هاتفى از آسمان ندا در داد: اى ابو الحسن! حسن و حسين را از روى سينه فاطمه بردار، به خداوند سوگند كه ملائكه آسمانها را گريان كردند، زيرا دوست مشتاق لقاى دوست است. حضرت امير عليه السّلام مى‏فرمايد: من حسنين را از روى سينه زهرا برداشتم و در حال بستن بندهاى كفن اين اشعار را سرودم: مفارقت تو برايم بزرگترين امور است، و از دست دادن تو سخت‏ترين مصيبت. من براى حسرت و غم آن كسى گريه و ناله مى‏كنم كه بهترين راه را براى مرگ پيمود. اى چشم من! با من مساعدت و همراهى كن كه محزون دائمى هستم و براى دوست خودم گريانم. منبع : بحار الأنوار ، علامه مجلسی، ج‏43، ص: 179 © اشعار آیینی حسینیه 👇👇👇 https://eitaa.com/joinchat/525729794C288420984e
دل که می‌‎گیرد دوچشم تر به دادم می‎رسد در زمان فقر این گوهر به دادم می‎رسد وسع کم هرگز برای ما فقیران ننگ نیست دست من خالی که باشدسربه دادم می‎رسد دست بردارید مردم از سر من چون که من دلبری دارم که او بهتر به دادم می‎رسد از شب قدر تو جا ماندم که امروز آمدم گفته‎اند اینجا حسین آخر به دادم می‎رسد این کریمی را که من دارم گدایی می‏‎کنم مطمئن هستم که پشت در به دادم می‎رسد حیف, آقای به این خوبی کنارم باشد و فکر این باشم یکی دیگر به دادم می‎رسد من سراغ هرکسی رفتم دلم را زد شکست غالباً این لحظه‎ها مادر به دادم می‎رسد فاطمه مِیلش که باشد وضع برمی‎گردد و مرتضی با ظرفی از کوثر به دادم می‎رسد اعتباری نیست برتقوای من, این لطف توست لحظه‎ی تشخیص خیروشر به دادم می‎رسد پاک‎ها کرب و بلا رفتند و من جا مانده‎ ام فطرسم امروز, بال و پر به دادم می‎رسد حتم دارم قبل حتّى حضرت خیرالنساء دخترى دردانه در محشر به دادم مى رسد خواهری دلخسته پرسیدازخودش بالای تل این برادر زیر این خنجر به دادم می‎رسد؟ می‎برند این‎ها هر آنچه روی سر دارم ولی می‎رسد عباس و با معجر به دادم می‎رسد زانوی محمل بلند و دامن من هم بلند در سفر این وقت‎ها اکبر به دادم می‎رسد حسین قربانچه
میون شعله و هیزم چه غوغایی به پا میشه تموم هستی باباست اونی که بین اتیشه کی فکر میکرد یه روز مردم بریزن توی این خونه خدایا چی میبینم من در و دیوار پر از خونه چی دیواری چه مسماری چه کرده میخ با سینه میون شعله ها بابا داره زهراش و میبینه دیگه افتاده از پا و به روی خاک میشینه نمیشکست پهلوی مادر اگه درب و نمیشکستن پاشو مادر پاشو مادر که دست حیدر و بستن یکی با ضربه پایی دره این خونه رو میزد خدایا رحم کن ای وای که قنفذ با غلاف اومد بیا فضه برس دیگه به فریادش داری میری از این خونه دیگه بار سفر بستی چی میشد که بگی بانو یه شب دیگه پیشم هستی با سختی جمع کردی تو یه بستر که پر از خونه ولی اونی که جمع میشه بساط زندگیمونه بمون خانوم منم مظلوم نگاهی تو به حالم کن تو رو جون علی دیگه نگو انقدر حلالم کن سه ماه که نمیذاری ببینم زخم بازوتو بیا و این شب اخر دیگه از من نگیر روتو به جای کار تو خونه بشین پیش من امشب رو ببین حال حسینت رو ببین اشکای زینب رو نرو مادر بری این خونه ویرونه حسن زانو بغل کرده بازم حالش پریشونه با بازوی ورم کرده نزن موی من و شونه
میدونستم دم رفتن که دیگه بر نمیگردی چه حالی داشتم اون وقت که من و داداش صدا کردی علم افتاده رو خاک و پیچیده تو حرم فریاد رسیدم تا کنار تو همه دیدن حسین افتاد عجب چشمی عجب تیری جلو چشمات پر از خون عجب دستی عجب فرقی دو تا دستات تو میدونه عجب مشکی علی اصغر دیگه زنده نمی مونه