4.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
خسته ؛تنها؛دلتنگ
هر وقت توی صفحه تلویزیون عکستون رو میدیدم یا واسمون حرف میزدین از ته دلم قربون صدقه تون میرفتم و ذوق میکردم .همیشه دوست داشتم بیام پیشتون از نزدیک ببینمتون من حتی آرزوی اینکه بیام و ازتون انگشتر بگیرم رو توی ذهنم صد بار چیده بودم و تصور کرده بودم حتی به اون چشمی که قرار بود از شوق دیدنتون بارونی بشه هم فکر کرده بودم .
اما نشد نشد نشد من موندم و هزارتا صحنه که تو فکر و خیالم دیده بودم .از اون صبح که بعد از اذان خبر شهادت تون رو شنیدم دیگه اون آدم سابق نشدم .برای اولین بار با صدای بلند فقط گریه میکردم . از هیچی خجالت نمیکشیدم . اون روز فقط گریه میکردم اخه نمیدونستم چطوری این داغ رو تحمل کنم. اخه اولین بارم بود عزیز از دست میدادم این بار واقعا تنها شده بودم .
دیگه آقایی نبود که واسه خنده هاش ذوق کنیم .دیگه کسی نبود که برم پیشش.
اقا شما برگرد من حاضرم فقط از پشت قاب تلویزیون ببینمتون . فقط باش ؛جوری که دلم آروم بشه. آقا ما قرار بود فدای شما بشیم چرا همه چی بر عکس شد . چجوری با نبودن شما کنار بیاییم.
@sheykh_ebrahim