بهترین بخشِ بیرون رفتن اونجاییه که اونی که ازش متنفری رو ببینی
خدایی از این بدتر نداریم...
اینکه همه چیز از سمتت باشه
اینکه عادی باشی براش
اینکه تو تلاش کنی
اینکه اهمیتی نداشته باشی
اینکه برای یه سری وقتایِ تنهاییِ بقیه باشی
همه اینا آدمو آزار میده و تهش میرسه به جایی که حتی اگه عاشق یکی باشی و نتونی ۲۴ ساعت دوریشو تحمل کنی، با تمومِ دردی که برای خودت میاری بزاریش کنار، سرد شی، کم بیاری..
ولی قسمتِ تلخ ماجرا اونجاست که شاید اون آدم ذره ای براش اهمیت نداشته باشه و اونوقت...
نگم چی میشه...
#دلی
هدایت شده از من.
چقدر مهارتداشتن توی زندگی نقش مهمی داره..
مهارت بما هوَ مهارت بقول فلسفهمون..!
هر مهارتی...
اصلاً انگار نقش اصلی توی زندگیکردن همون مهارتهاست :)
[نوشتهی این روزهای من، شمارهی یک.]
_تا حالا کسی دوستت داشته؟
+آره.
_توچی؟ توهم دوستش داشتی؟
+اون موقع نمیدونستم اسم حسم چیه.
_خب چیشد؟
+هیچی. خسته شد. رفت.
_رفت؟! به همین راحتی؟!
+آره. مثل رفتن جان از بدن.
_بعدش چی شد؟
+بعد نداره. یهروز صبح از خواب بیدارشدم دیدم خیلیاز دستشعصبانی ام.
_چرا عصبانی؟
+چون دیگه نبود.
_خب این یعنی چی؟
+یعنی آخرِ دلتنگی.
«من خود به چشم خویشتن دیدم که جانم میرود»
#دلی