با تمام وجود دلم بغل میخواد ، یه بغل که بدون حرف محکم نگهم داره ، براش از همه دردهایی که کشیدم تعریف کنم ، اشک بریزم ، داد بزنم ، زار بزنم ، به دنیا فحش بدم ، زخمهای روحم رو دونه دونه نشونش بدم ، بدون اینکه قضاوتم کنه محکم تو بغلش نگهم داره : )
وقتی انقد بهت فشار میاد که سکوت میکنی حتی با وجود اینکه سرشار از گریه و حرف و جیغی..
وقتی حرفات و تلاشات هیچ اثری نداره تصمیم میگیری سکوت کنی...
از هر طرف
صف بسته اند برسرِ راهش
با این همه
از پا نمینشیند
دنبال رفتن است
بی وقفه
بی درنگ...
بی اعتنا به خار
بی اعتنا به سنگ
آبان هم رسید ...
با کوله باری پر از باد و باران و برگ هایِ نارنجی
با حال و هوایِ دلبرانه ای
که آدم را ناخودآگاه ، شیفته و عاشق می کند .
با لطافتِ کم نظیری ، که خیابان ها
را آماده می کند برایِ قدم زدن .
درختان ، مهیایِ یک تغییر شده اند ،
و تغییر ، بارزترین نشانه ی تکامل است
آسمان ، خودش را آماده کرده تا تمامِ دردهایِ
ته نشین شده اش را ببارد ، و زمین ، برایِ
بی قراری هایش ، آغوش وا کرده .
کاش ، همراهِ برگ هایِ خشکِ پاییز ،
تمامِ کینه و دشمنی و غم ها بریزد ،
کاش دوباره مثلِ گذشته ،
غمخوار و چاره سازِ هم باشیم .
هوا ، هوایِ رفاقت است و همدلی ،
فصل ، فصلِ دوست داشتن ،
و ماه ، ماهِ بخشش ،
ماهِ خوب بودن ...
"مهر" نیست ،
مهربانی که هست !